ru
Feedback
𝐾𝖺ğı𝗍 𝐺𝖾𝖼𝖾𝗅𝖾𝗋 ָ࣪ ੭

𝐾𝖺ğı𝗍 𝐺𝖾𝖼𝖾𝗅𝖾𝗋 ָ࣪ ੭

Открыть в Telegram

‌ ‌ ‌t.me/Nwriter2bot

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
321
Подписчики
-324 часа
+107 дней
+6830 дней
Архив постов
https://t.me/sirdasnovel/2662 داداش با کوروغلو نه توروخدا کوروغلو تا همینجا هم دهنش سرویس شده بسه😭😭😭😭😭😭😭

خاله یه سوال بپرسم؟ الان ما میدونیم اولاش ک دنیز رو از قبل میشناخت و عاشقش بود کان و پینار هم ک باهم بودن آلپرن و ایلسو هم ک تازه دارن اوکی میشن زینپ و اردمم دوماهه آشنا شدن و باهمن سوال اینه... بوراک هم از 8 سال قبل آوا رو میشناخته و دوسش داشته از دور؟ چون من ب نتیجه ای نرسیدم

https://t.me/sirdasnovel/2633 عای آره صداش خیلی وحشتناکه حالا منکه تنها نیستم ولی تو که تنهایی خیلی بده😭

https://t.me/sirdasnovel/2633 آره خیلی وحشتناکه😔😭

https://t.me/sirdasnovel/2633 سلام خاله قشنگم حالت چطوره؟🥹🤍✨️ واییی آره وحشتناک بود🥺😭

خاله بهم افتخار کن من بهتون رسیدم و متوجه شدم که آه. بالاخره بعد از پنجاه پارت خاله یادش اومد یه شیپ داشت به اسم آلپرن و ایلسو، و داره میسازتشون🧘🏻‍♀️من عاشق این دونفرم💞💞💞💞

اصلا هیجان و بدبختی توی یه رمان نباشه بدرد نمیخوره. خوشبختی خیلی لوس بازیه تهش یدونه در صدتا بدبختیشون نه صدتا خوشبختی در یدونه بدبختی🧘🏻‍♀️

لج کرد فکر کنم

تصمیم گرفت جای بوراک و اولاش رو عوض کنه

بهش گفتم ژست ها رو عوض نکن عسلم

برای آوبور و اولدن

داشتم با چت جی پی تی سر یه پوستر دعوا می‌گرفتم

ببخشید اینقدر خندیدم دارم سکته میکنم

این سکانسو برای خودت گذاشتم عشقم😉

میتونم عملی کنم براتون

اینقدر پارتای امشبو دوست دارم میخوام همه گریه کنین💞