ru
Feedback
یک بار برای همیشه

یک بار برای همیشه

Открыть в Telegram

This time, I finish it once and for all.

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
367
Подписчики
-724 часа
-127 дней
+5330 дней
Архив постов
دیگه تمرکز نداشتک

ولی به درک حالا خیلیم خودمو اذیت کردما

انگار یهو کم آوردم

حتی بعد مرک بعد اتفاقا هم به خودم نیومدم

ولی دروغ چرا من خیلی اذیت شدم نمراتم روز به روز بدتر شد معدل پارسالم شد ۱۴در حالی که معدل دهمم ۱۹ بود

چی چی دارم میگم بشینم از این ۱۸سال تعریف کنم باید غر غر گریه کنید

ولی خداروشکر خداروشکر واقعا به وجود پاک بابام بین نقشه های کثیف اونا به قلب مهربون مامانم بعد دیدن اون همه اذیتا به وجود دوتاشون به اعتماد دوتاشون روزی هزار بار شکر

اح چقدر امسال عذاب دیدوم نگم که

ومدرسه رو میپیچوندم که مامان مریضه مامانو میپیچوندم که امتحان نداریم چون میدونستم تنها بمونه گریه می‌کنه کل چن ماه فک میکرد درس میخونم در حالی که من پشت در به صدای نفساش و گریه هاش گوش‌میدادم

من یادم نمیره پاییز مدرسه رو میپیچوندم به بهونه اینکه مامانم مریضه البته مریض بود اعصاب افتاد تو رحمش خدا نجاتش داد زیر عمل به کما رفت و برگشت سه ماه تو جا خوابیده بود ومن با بچه ی کویچک با مامان با مهمونا 🫠

اعتماد چیز عجیبیه قلب پاکی داشته باشید هر چقدری که بین کثیف ترین آدما باشید رنگ اونارو نگیرید

ولی خداروشکر چقدری خانوادمون ضربه دید چقدری بابا تحت فشار بود مامان انواع مریضیای از اعصاب وناراحتی ولی عشق واعتماد مامانم به بابام باعث شد زندگیمون پایدار بمونه

نشد نشد

هر چقدر سعی کردم لطمه ای به درسم نخوره

وخانواده ی پدری دو ساله نقشه کشیدن زن عموی بیوه ام رو به عقد بابام در بیارن چرا؟چون قامیلشونه

مامانم نهایت محبت رو به بچه های عمو کرد

مامان مریض شد بابام مریض شد

بعد دیگه نه تیزهوشان قبول شدم نه نمونه قبول شدم تک ۲۰ کلاس شد ۶و۷ مدیر معاونا اعتراض میکردن

مردم واقعا

روزی که حدی شروع کردم برای کنکورم روزی که قرار بود عصر کتابام بیان از همون ۴سال پیش صبحش از مدرسه مستقیم بردنم جلو سردخونه