Hiraeth
Открыть в Telegram
مینویسم و خلق میکنم و ثبت میکنم برای بودن ... صدام کن فربد https://t.me/XBCHATBot?start=sec-cgehiefee
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
523
Подписчики
-424 часа
-437 дней
-930 дней
Архив постов
526
این روزا دلم میخواد دوباره یادداشت فلسفی بذارم ولی هرچقدر که نگاه میکنم میبینم جدیدا مطالب به قدری زیاد و پیچیده شدن که ساده سازیشون و بیان کردن عصاره و چکیده مطلب تا الان که کار واقعا سختی بوده. 😁=))))))
ولی سعی میکنم مطلب آموزنده ای یاد گرفتم اینجا هم آپلود کنم
526
در باب فلسفه هگل و مذهب اصالت ذهن ( ایده آلیسم ) میشه به طور خیلی خلاصه اینطور گفت برای شروع .
فیشته و هگل، اومدن تناقضات فکری کانت در باب اینکه ذهن انسان هیچوقت به جهان، اونطور که خارج از عالم نگاه ما وجود داره نمیتونه اشراف پیدا کنه و تنها پدیدارها رو بررسی میکنیم و علوم تجربی چیزی جز بررسی پدیدارها نیست رو پیدا کردن و تونستن به اصطلاح عامیانه این محدودیت رو دور بزنن، و پدیدارها رو برابر با جهان خارج از دهن قرار دادن. نتیجه این شد که ساختارهای ذهنی ( بخونید مقولات ) برای درک و تحلیل جهان بیرون نه تنها در ذهن موجود هست بلکه عالم واقع هم از همین ساختارها و قوانین داره پیروی میکنه و نظام بندی شده؛ پس ذهن و عین ( عالم خارج از ذهن ) دو چیز متفاوت اما در عین حال موحد هستن. در عین تضاد باهم وحدت دارن.
همه چیز ذهن هست، کلی هست، انسان با تفکیک اجزای هر پدیدار میتونه به کلیات دست پیدا کنه، کلیاتی که نه فقط در ذهن بلکه در عالم واقع هم دارای هستی میباشند.
مقولات یا همون پیکربندی های ذهن هم در کنار همین کلیات اگر در نظرش بگیریم و طبق همون جمله بالاتر که گفتیم در جهان بیرون هم مقولات رو داریم پس همچنین کلیات هم دارای هستی میباشند که اگه درست فهمیده باشم همه این عالم با تموم مقولات و کلیاتی که نظام اون رو تشکیل داده اند در ذهن یک مطلق ( به تعابیری نه چندان درست شاید، همون خدا ) جاری هستن. پس همه چیز ذهن هست .
این نتیجه گیری منو یاد این بیت از مولانا هم انداخت راستش:
ای برادر تو همان اندیشهای
ما بقی تو استخوان و ریشهای
ادامه دارد ...
526
Repost from بیست هزار فرسنگ زیر دریا
🎠فوروارد کنید نظرمُ درباره چنلتون بگم.
پست هم ازتون فور میزنم-
526
امروز یه گوشه تاریکی نشسته بودم و همینطور اطراف رو تماشا میکردم و تنها چیزی که مقابل خودم دیدم همین تیر چراغ برق بود.
نمیدونم، گاهی چیزهای ساده و پیش پا افتاده خاطرات خیلی عمیقی رو برات تداعی میکنن.
این چراغ روبروی من هم امشب برام یه خاطره خیلی شخصی و شاید حتی دلتنگ رو یادآورد
شد. اون خاطره تا همیشه پیش خودم میمونه فقط این تیکه آخرش رو مینویسم؛ دلم میخواست میشد روزی لابلای همین تاریکیها اون شخص آشنا با خونسردی و آرامشش از زیر همچین چراغی میومد سمتم و اون جمله رو دوباره تکرار میکرد:
″وقتشه برگردیم خونه″ ...
526
+1
روزها ذهنم درگیر بود سر اینکه چطور با وجود اینکه فلسفه کانت، حدود عقل و تجربه انسان رو مشخص کرد و تقریبا انسان رو وادار کرد که دست از متافیزیک و ارائه تحلیل یکپارچه و همه جانبه از جهان رو با استفاده از گذاره های تجربی برداره، بازهم فلاسفه ای مثل هگل پیداشون شد و هم زمان با پذیرش دم و دستگاه فلسفه کانت، بتونن اون رو دور بزنن و دوباره برگردن سر بحث های متافیزیکی ؟
عین خوره افتاده بود به جونم این سوال و هرچی هم میخوندم باز نمیفهمیدم تا اینکه امشب جدای ادامه دادن کتاب تونستم به صورت منسجم درکش کنم جواب سوال رو شیرجه زدم رو کاغذ فقط شروع کردم به نوشتنش پس فردا روز باز یادم نره =)))))))
526
Repost from sad but true
اگر چنل هنری دارید (مهم نیست چقدر ممبر دارید و تو چه شاخه ای) این پیام رو فور کنید تا چنلتون رو ببینم و ازتون فور کنم.
526
آدمهای تنها رو یجور دیگه دوست دارم. تو همین آدم های تنها هست که میشه بینشون کسایی رو پیدا کرد که هنوز روح قشنگی داشته باشن. این روزا اینجور آدما زیاد پیدا نمیشن. هرکسی یجوری برای فرار از یک سری واقعیات، تن به این ساختار زشت و کشنده خلاقیت و آدمیتِ جامعه داده .
526
معمولا نقاشی رو تو بازه صبح تا عصر انجام میدم. شب ترجیحم بر این هست که وقت رو با چیزهای دیگه پر کرد. این شبها بیشتر از هروقت دیگه با کتابهام بگذرونم. هم زمان که از بیرون صدای جیرجیرک میاد و همه جا تقریبا ساکته.
