𝖲𝖾𝗅!𝖾𝗇
Открыть в Telegram
𝗍𝗁𝖾 𝗆𝗈𝗈𝗇 𝗌𝗍𝖺𝗒𝖾𝖽 𝖺𝗇𝗒𝗐𝖺𝗒 (❕) t.me/safeCht_bot?start=QGUDZQ
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
320
Подписчики
-124 часа
+177 дней
+1630 дней
Архив постов
322
او رفیق واقعی من است، هنگامی که برای همه ناپیدا و نامرئی بودم او تنها کسی بود که مرا دید و در آغوش گرفت ، وجودشو به خورشید تشبیه میکنم ، همون قدر که زمین به خورشید نیاز داره منم به رفیقم نیاز دارم رفیق شبای سختمو روزای شادمه ، رفیقیه که همه جوره هست ، ازش یدونه ام هست.
یدونه خورشید کوچولویِ من.
خواهر کوچولویِ من .
322
اگه قرار باشه ، از بین تمام قشنگیهای دنیا یکی رو انتخاب کنم ؛ بازم تـو رو انتخاب میکنم؛
چون هیچچیزی برای من به اندازهی داشتنِ تـو قشنگ نیست.
322
بعضی آدما یه جوری وارد زندگی آدم میشن که اولش فکر نمیکنی قراره انقدر برات مهم بشن،
ولی یهو یه روز به خودت میای و میبینی یه گوشهی خیلی عزیز از قلبت رو گرفتن و دیگه نمیتونی زندگیتو بدون بودنشون تصور کنی. تو برای من دقیقاً یکی از همون آدمایی؛ یه دختر کوچولوی ناز و دوستداشتنی که توی این دو سال و نیم آرومآروم شدی یکی از عزیزترین آدمای زندگی من، شدی همون خواهر کوچولویی که شاید از یه مادر و پدر مشترک نباشیم، ولی قلبم یه جوری تو رو پذیرفته که انگار سالهاست عضوی از خانوادهمی. توی این دو سال و نیم ما فقط روزای خوب رو باهم ندیدیم؛ توی غمهامون، ناراحتیهامون، خندههامون، ذوقهامون، روزایی که همهچی خوب بود و روزایی که هیچچیز سر جاش نبود، کنار هم بودیم و همین باعث شد رفاقتمون برای من یه چیز معمولی نباشه. تو از اون آدمایی شدی که وقتی اتفاقی میفته، چه خوب چه بد، ناخودآگاه دلم میخواد با تو دربارش حرف بزنم، چون میدونم یه جایی از این مسیر رو باهم قدم زدیم و تو فقط یه اسم توی لیست رفیقام نیستی، تو بخشی از خاطرات و روزای منی. اگه بخوام تو رو به یه چیزی تشبیه کنم، تو برای من دقیقاً شبیه یه دختر کوچولوی نازی هستی که وسط یه دنیای بزرگ و شلوغ، با اون انرژی و حضور قشنگش رنگ میپاشه روی همهچی؛ همون بچهای که شاید گاهی شیطنت کنه، گاهی لج کنه، گاهی قهر کنه و آدمو دیوونه کنه، ولی آخرش فقط کافیه یه لبخند بزنه تا آدم دلش بخواد محکم بغلش کنه و بگه «باشه، هرچی تو بگی کوچولو». 😭🫂 تو برای من رنگی از جنس زندگی داری؛ یه ترکیب قشنگ از سبزِ زندهای که آدمو یاد رشد و ادامه دادن میندازه، زردِ گرم و آفتابی که شبیه خندههات حال آدمو روشن میکنه، صورتیِ لطیفی که اون قسمت کوچولوی دوستداشتنی و نازت رو نشون میده و آبیِ آرومی که شبیه همون لحظههاییه که فقط بودنت باعث میشه آدم احساس کنه هنوز یه جای امن برای نفس کشیدن داره. حتی نارنجی هم یه گوشه از وجودته؛ همون رنگ پرانرژی و شیطونی که باعث میشه کنار تو هیچچیز زیادی جدی و بیروح نمونه. شاید خودت ندونی، ولی تو برای من فقط یه رفیق نیستی؛ تو یه تیکه از زندگی منی که توی همین دو سال و نیم کلی خاطره باهاش ساخته شده، کلی خنده، کلی حرف، کلی ناراحتی و کلی لحظهای که شاید همون موقع ساده به نظر میرسیدن، ولی الان که بهشون نگاه میکنم میبینم چقدر برام باارزش شدن. و چیزی که بیشتر از همه دوست دارم اینه که تو رو توی نسخههای مختلفت دیدم؛ همون دختر کوچولوی خوشحال و پرانرژی، همون آدمی که یه وقتایی دلش میگیره و نیاز داره یکی کنارش باشه، همون آدمی که توی روزای سخت خودش هم سعی میکنه برای بقیه قوی بمونه، و با این حال هنوز همون دختر ناز و دوستداشتنیِ خودمی. من واقعاً خوشحالم که تو رو دارم و خوشحالم که زندگی یه جایی مسیرمون رو به هم رسوند، چون بعضی رفاقتا قرار نیست فقط چند سال توی زندگی آدم باشن؛ بعضیا میان که تبدیل بشن به خاطرههای موندگار و حتی بخشی از خانوادهای که خودمون انتخاب کردیم. امیدوارم هرچقدر بزرگتر شدی و هرچقدر زندگی شکلش عوض شد، اون دختر کوچولوی قشنگی که الان توی قلب من جا داره هیچوقت گم نشه؛ همون قلب مهربون، همون شیطنتهای بامزه، همون خندهها و همون نوری که باعث میشه حضورت یه جور خاصی حال آدمو خوب کنه. اگه یه روزی دنیا زیادی سخت گرفت، فقط یادت باشه یه آدمی اینجاست که همیشه تو رو همون دختر کوچولوی عزیز خودش میبینه؛ کسی که دوست داره موفقیتهاتو ببینه، خوشحالیتو ببینه، کنارت بخنده و وقتی ناراحتی، حداقل یه گوشه از سنگینی اون ناراحتی رو از روی دلت برداره. دوستت دارم کوچولوی من، نه فقط به خاطر تمام خاطراتی که باهم ساختیم، بلکه به خاطر خودِ خودت؛ به خاطر اینکه توی این دو سال و نیم شدی یکی از رنگیترین و عزیزترین قسمتهای زندگی من. امیدوارم رفاقتمون هم مثل خود زندگی، هر سال رنگهای بیشتری بگیره و هرچی جلوتر میریم، خاطرههای قشنگتری بهش اضافه بشه.
