Altın Çocuk
Открыть в Telegram
352
Подписчики
+324 часа
+197 дней
-2330 дней
Архив постов
352
توهيچ گاه ندانستی كه با چشمان قهوه اي خود چه بر سر من آوردى.
من در آن نگاه،
نه عاشق شدم و نه شيفته؛
من در آن نگاه، خانه کردم
و مگر مى شود خانه را از آدم بگیرند
وهنوز از او انتظار داشته باشند كه احساس غربت نكند؟ تو براى ديگران،
انسانى از ميان هزاران انسانى؛
اما براى من،
آخرين دليل آنى كه هنوز صبح ها چشم مى گشایم و شب ها،
با تمامٍ شكستگی دل، به فردا اميد مى بندم❤️
