ru
Feedback
اتاقِ زیرشیروانی

اتاقِ زیرشیروانی

Открыть в Telegram

صحبت و یک لیوان چای‌لیمو ؟ بدون سم. @Albatroxssbot ☕

Больше
Иран122 806Категория не указана
531
Подписчики
Нет данных24 часа
-287 дней
-13530 дней
Архив постов
خوابمم نمیبره 🤣🤣🤣

هعی

الان همتون به راحتی خوابید درصورتی که نمی‌دونید با همون خواب میتونید به راحتی پرش میانجهانی داشته باشید

چجوری آهنگ مورد علاقم دیگه مورد علاقم نیست

من الان موندم جدی

چطوری میشه از آهنگ مورد علاقه در شد

عجیبه

عه؟

دلیل انتخابهاتم بگی جالب میشه

دمت گرم

گیری افتادیم

عحبا

خدایی چرا منو با شب تنها می‌ذارید

حرف و این داستانا

@Albatroxssbot نظر و این داستانا

‌‌ ‌
سر آغاز.
در گلستانه چه بوی علفی می‌آمد. آشیانه رز بر فراز خاکِ آسمان بود و من ؟ اسیر علف های هرز زمین. هرشب، مشتاق وداع خورشید بودم؛ مشتاق خاموشی آسمان، مشتاق درخشش رز. حتی با وجود هزاران گلستانه خاکستری فاصله. شب میشد و من سرخوش و سرمست. گاه در فریاد گاه در سکوت، گاه خندان گاه گریان. حال من هیچ ارزش نداشت؛ تمام ارزش ها متعلق به درخشش رز بود. شبی در شب‌های روشن، دگر از تماشا بیزار شدم. خاطرم مکدرِ ندانستن رز از ستایش شاخه ای خشکیده در صدها گلستانه خاکستری فاصله بود. فریاد زدم. نه. از اعماق شیره وجودم فریاد زدم. «من زنده ام» ناگهان درخشش آسمان سر به فلک کشید. جانِ تو گمان کردم قیامت شده. درخشش هر لحظه نزدیک تر میشد. انگار آسمان شکاف برداشته و خورشید به سمت زمین غوطه‌ور شود، ولی در شب. به گلستانه اول که رسید، همه چیز در همان دم ثابت ماند. انگار نه انگار قیامت شده. حتی شکاف آسمان هم بافته شد، و همه چیز در شب ماند. ولی رز چطور فریاد مرا شنید ؟ چطور یک آسمان را برای شاخه ای خشکیده فتح کرد ؟ این ها آخرین پرسشی بود که در آن لحظه به ذهن من میتوانست برسد. او یک آسمان نزدیک شده بود؛ یک آسمان. دگر گلستانه ها چه اهمیت داشت ؟ او یک آسمان را فتح کند و من چند خاکستر را طرد کنم ؟ اینکه چطور گلستانه به گلستانه را از سر گذراندم را تنها رز دیده و حتی من ناچیز هم از بیان ناتوانم. ما نزدیک تر از دم و آدمی بودیم، تنها و تنها یک گلستانه بین آغوش ما بود... ‌‌ ‌ #نویسنده_ماهی (Part1)

sticker.webp0.16 KB

استرس دارم

حاجی رسیدیم به ثانیه