𝗧𝗵𝗲 𝗕𝗮𝘁𝗰𝗮𝘃𝗲
Открыть в Telegram
هَرچه مَرهَم میگُذارَم بَند میآیَد مَگر؟! اِی وَطَن خون تو اَز اَروند میآیَد مَگر؟!
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
583
Подписчики
Нет данных24 часа
-187 дней
-17630 дней
Архив постов
583
بعد ها دانستم که دوست دارد همیشه با موهاش ور بروم، اما به من نگفته بود و خودم میبایست میفهمیدم که دوست دارد صورتش را نوازش کنم..
583
عاشقش شده بود اما حتی به خود هم نمیتوانست بگوید که عاشق اوست.
«عشق به آدمی ناشناخته و هراس از آدمای آشنا»
583
از میانِ هزاران جمله عبور کردم؛
آخر فهمیدم هیچ واژهای به اندازهٔ سکوت، مرا توصیف نمیکند.
