𝗧𝗵𝗲 𝗕𝗮𝘁𝗰𝗮𝘃𝗲
Открыть в Telegram
هَرچه مَرهَم میگُذارَم بَند میآیَد مَگر؟! اِی وَطَن خون تو اَز اَروند میآیَد مَگر؟!
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
579
Подписчики
-324 часа
-147 дней
-14030 дней
Архив постов
579
با خودشان بردند
آن عطر سادهی صبح را،
آن خندهای را که در کوچه پخش میشد.
حالا نیمکتهای شهر خالیست
و چشمهای مادران،
بارانی بیپناه.
اسمشان را چه کسی فریاد میزند
در این خیابانهای شلوغِ سکوت؟
تنها گلدان پشت پنجره میداند
که هر غروب،
یک شاخه گل برایشان میمیرد.
