ru
Feedback

Не попадитесь на канал ботавода! Telemetrio находит и помечает такие каналы 👉 Хотите видеть метку — оформите подписку

سرزمین بی نقشه

سرزمین بی نقشه

Открыть в Telegram

intj دوستدارِ نوشتن. دیالوگ، شعر و آهنگ می‌ذارم. آرشیو: https://t.me/Mahdiary_7 کپی نکنید | فرهنگ فوروارد🍀

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
324
Подписчики
Нет данных24 часа
+407 дней
+4030 дней
Архив постов
سکوت، بینشان مثل یک شیشه‌ی نازک ایستاد؛ نه آنقدر شفاف که نادیده گرفته شود، نه آنقدر محکم که نشکند. او حرفی نزد. فقط نگاهش را کمی پایین آورد، نه از سر ترحم، از آنجور فهمیدنِ بی‌صدا که آدم را بیشتر از هر تسلایی میلرزاند. هوای اتاق سنگین بود، از جنس غروب‌های بی‌حوصله‌ای که نورشان هم دلش نمیخواهد بماند. بعد، خیلی آرام، انگار میترسید با صدایش چیزی را بیشتر از قبل خراب کند، گفت: « دیر اومدم، آره.. ولی اینکه چیزی ازت نمونده، لزوماً یعنی همه‌چی تموم شده؟ » نگاهش روی صورت او ماند؛ نه خیره، نه طلبکار، فقط ماند. گاهی آدم‌ها فکر میکنند اگر دیر برسند، دیگر حق ندارند حتی نزدیک شوند، اما بعضی چیزها با دیر رسیدن هم هنوز میتوانند معنایی داشته باشند. مثل یک چراغ کم‌ نور که در اتاق تاریک، هنوز هم چراغ است، نه معجزه، نه نجاتِ کامل فقط یک حضور. او نفسش را آهسته بیرون داد و ادامه داد: « من نمیخوام ادعا کنم میتونم گذشته رو برگردونم، فقط میخوام بدونم، اگه هنوز یه ذره، فقط یه ذره جایی برای موندن هست، اجازه میدی بمونم؟! »

اگه تصمیمت رفتنه، رفتارت شبیه موندن نباشه. آدم‌ها فقط به حرف‌ها دل نمیبندن؛ به توجه، به صمیمیت، به پیام‌ها و رفتارهایی دل میبندن که معنای علاقه میده...

وقتی که به این باور داشته باشی رفتار های غیرمنتظره دیگران اونقدرا نمیتونه ثبات زندگیتو از هم بپاشه فقط رد میشی

آدما همونطور که میتونن بدتر از چیزی باشن که نشون میدن...میتونن خوبتر از چیزی هم باشن که نشون میدن و رفتار میکنن

همه چیز از هر آدمی میتونه سر بزنه و نمیتونه واقعا ملاک قضاوت اون شخص باشه... وقتی به این فکر کنیم که شخص من هم ممکن حواسم نبوده باشه کسیو ناراحت کنم اینطوری کمتر از رفتار های دیگران آسیب میبینی

مزخرفاتی که یه نفر آخر ارتباط می‌گه هیچ صحت و اهمیتی نداره به قول سارا باید میانگین رفتارهای یه آدم رو درنظر گرفت نه فقط حرفای آخرش

یه چیز دیگه هم طبق تجربم فهمیدم الان یادم اومد

واقعا نوشتن و خوابیدن از بهترین چیزای دنیان.

خوب شدم البته فعلا

ممنون که گوش دادین.

و این وسط درس بدبخت از همه جا بی خبرمه که هرچی می‌شه آسیب می‌بینه

اصلا برفرض بتونم مثل قبل شم مهدیه‌ی احمق به خودت بیا مگه نمی‌بینی چه بلایی سرت اومده؟

آخر و عاقبتم با اون دوستم که می‌مردم براش:

اصلا چرا باید برگردم؟ مگه می‌تونم مثل قبل محبت کنم؟ قلبم مثل قبل نیست مگه می‌تونم مثل قبل اعتماد کنم؟ روانم مثل قبل نیست

از اینکه بچه اولم و کسی کمکم نیست و باید هم کارای خونه رو انجام بدم، هم گریه کنم و هم درس بخونم متنفرم.

خیانت عصبیم کرد حرکت بعدی دلمو شکست

فکر نکنم حتی اون دنیاهم بتونم ببخشم اخه اگه فقط مسئله خیانت بود می‌تونستما ولی بعدش چی...

لازم نیست از کسی بپرسم باید ببخشم یا نه جوابش واضحه اگه کارای قابل بخششین، پس چرا وضعیت روان من اینه؟ چرا یادم نمیره؟ چرا نمیتونم کنار بیام؟ چرا هردفعه بیشتر از قبل واسم دردناکه؟

با هر بار فکر کردن بهش دچار فروپاشی روانی می‌شم.

از اینکه دارم گریه می‌کنم و بقیه هی صدام می‌کنن و مزاحم می‌شن متنفرم.