ru
Feedback
NOW OR NEVER .‌ New post

NOW OR NEVER .‌ New post

Открыть в Telegram

@Nowormaybetneverbot If you wanted to talk to me😝

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
266
Подписчики
+224 часа
+77 дней
+730 дней
Архив постов
⁹𖦹¹¹
+1
⁹𖦹¹¹

⁸𖦹¹¹
+1
⁸𖦹¹¹

⁷𖦹¹¹
⁷𖦹¹¹

⁶𖦹¹¹
+1
⁶𖦹¹¹

⁵𖦹¹¹
+2
⁵𖦹¹¹

⁴𖦹¹¹
+2
⁴𖦹¹¹

³𖦹¹¹
+2
³𖦹¹¹

²𖦹¹¹
+2
²𖦹¹¹

¹𖦹¹¹
+1
¹𖦹¹¹

sticker.webp0.17 KB

。𖦹°Hollowᴾᵃʳᵗ ¹; Stalker✮˙
。𖦹°Hollowᴾᵃʳᵗ ¹; Stalker✮˙

با دیدن چان پیش یک پسر دیگه که خودش نبود آروم غرید، معلوم بود که هیچوقت قبول نمی‌کرد پسرکش با کس دیگه ای حتی صمیمی بشه. شاید فکر کنید جیسونگ داشت زیادی حساس بازی در می‌آورد اما جوری که اون پسر به چانش نزدیک بود واقعا حرص درار بود. الفای وانیل دیگه حقی نداشت که امگای قهوه رو با مالکیت صدا کنه، حداقل نه زمانی که خودش جلوی همه با امگای عزیزش به هم زده بود، اون هم با حضور یک امگای دیگه که روی پاهاش نشسته بود. جیسونگ اصلا ادم بدی نبود، قبل از آشنا شدنش با اون نیشیمورا ریکی عوضی خیلی مهربون بود و امگای عزیزش رو می‌پرستید، اما بعد از وارد اکیپ اونها شدن همه چیز عوض شد. هم برای الفا، هم برای امگاش. جیسونگ شروع کرد به پرخاش کردن و دعوا کردن با چان عزیزش، درحالی که چان هنوز هم سعی میکرد متوجهش کنه که دوست های جدیدش به هیچ دردی نمی‌خورن. ۶ روز قبل در دانشگاه، چان دنبال الفاش می‌گشت و اون رو پیدا کرد -با اینکه هنوز هم آرزو می‌کنه کاش نمی‌کرد-. یونا، امگای جدیدی که به مدرسه‌شون اومده بود روی رون های الفاش نشسته بود و زمانی که چان لب باز کرد تا اعتراض کنه، جیسونگ شروع کرد داد زدن و جلوی همه، باهاش به‌ بدترین شکل ممکن، به‌هم زد. و الان، توی کتابخونه داشت امگای سابقش رو می‌دید که با لی‌مینهوی عوضی صمیمی میشه. با قرار گرفتن دست مینهو روی بازوی چان صبر جیسونگ لبریز شد. جیسونگ دیگه نمی‌تونست بیشتر تحمل کنه، جلو رفت و دست مینهو رو گرفت و فشار داد. "به امگای من دست نزن!!!" "من امگای تو نیستم هان جیسونگ." "باورم نمیشه چان... حتی درموردش دیگه ناراحت هم به نظر نمی‌رسی!!!" "اینکه ناراحت به نظر نمی‌رسم دلیل بر این نیست که دارم می‌رقصم. تو خیانت کردی." چان به جیسونگ‌سیلی زد، هردوی اونها خوب می‌دونستن که الفای وانیل واقعا لیاقت اون سیلی و حتی بیشتر رو داره. جیسونگ به چان -به طور کلی- خیانت نکرده بود، اما اون لحظه، تحت تاثیر سیلی ای که خورده بود، حرفی رو زد که بعدش خیلی پشیمون شد. "شاید بخواطر اینه که تو واسم کافی نبود-" قبل از تمام شدن حرفش، بار دیگه سیلی ای تو صورتش خورد. باز هم توسط چان. "حرومزاده." امگاش قهوه با کوبیدن پاهاش از کتابخونه خارج شد و جیسونگ، جمعیتی که نگاهشون میکردن و لی مینهو - که البته عزیز دل جیسونگ بود- تنها گذاشت. جیسونگ به لبش دست زد و با سوختن جای زخم و خون اومدن لبش نیشخندی زد و زمزمه کرد. "وقتی عصبانیه خیلی خیلی خوشگله"

پسرک با ذوق بلند شد و به سمت دستشویی دوید.امروز قرار بود درمورد احساساتش با هیونگ مورد علاقش صحبت کنه. سونگمین از بچگی در بیان کردن احساساتش و ارتباط برقرار کردن با بقیه مشکل داشت ولی این رو نشون نمی‌داد. همیشه یه حصار دور خودش و افکارش کشیده بود و اون ها رو زندانی کرده بود و درموردشون حرف نمی‌زد. شاید فکر کنین که سونگمین حتما از اجتماع فراری بود، ولی نه. سونگمین دوست های زیادی داشت، چان هیونگش، مینهو هیونگش، جیسونگ هیونگش، هیسونگ، جونگین، سونو، جه‌یون و حتی سئو چانگبین رو مخ. همیشه می‌خندید ولی درمورد خنده‌اش خیلی احساس بدی داشت. همیشه فکر میکرد که هر لحظه ممکنه توسط بقیه مسخره بشه، همیشه ترس داشت از خود واقعیش. شاید به نظر بقیه لوس باشه، ولی به نظر سونگمین نبود. زمانی که همه بچه ها به والدینشون میگفتن که اتاق بزرگتر و خونه بزرگتر میخوان و اینکه چرا یه ماشین درست حسابی ندارن، سونگمین همیشه از مامانش فقط تحسین و علاقه می‌خواست. کودکی خوبی داشت، زندگیش هم شاید اونقدر بد نبود. ولی سونگمین همیشه احساسات بدی درمورد خودش و اطرافش داشت. شاید اگه بقیه می‌فهمیدن بهش میگفتن پارانوئید. حتی زمان هایی که از نگرانی هاش به جه‌یون و جونگین می‌گفت می‌خندیدن و اون رو "بد بین" جلوه میدادن. ولی سونگمین فقط نگران بود. شاید زیاد، ولی فقط میخواست که زندگی نرمال و خوبی داشته باشه و مثل بقیه باشه. وضعیت درسش هیچوقت بد نبود و همیشه از دانش آموز های برتر بود، ولی هیچوقت اول نبود. خوب بود ولی عالی نبود. سونگمین در واقع همون بچه ای بود که کل فامیل میخواستن بچه هاشون شبیهش بشن. همه چیز خوب بود، تا زمانی که هوانگ هیونجین به مدرسشون اومد و باهاش دوست شد. و البته که اوایل دوستیشون دراما های زیادی رو حمل میکرد که بهتره واردش نشیم. "سر زنگ اقای پارک داشتم مینوشتم بعد رفتم بیرون از کلاس یواشکی پیش H، بعد گفت اخی دفترچه خاطرات داری:))) رو دستم نوشت دوستت دارم، باید میگفتم منم همینطور، چون واقعا H هیونگ رو دوست دارم." صفحه ۲۲ دفترچه خاطرات کیم سونگمین امروز بالاخره قرار بود به هیونگ مورد علاقش اعتراف کنه، و میدونست که میتونه. در رو باز کرد و به سرعت از خونه خارج شد، زمانی که گیت مدرسه رو دید سمت جیک و جونگین دوید و بغلشون کرد. ×اوه؟کیم سونگمین چه اتفاقی افتاده که بغلمون میکنی؟ ~راست میگه مین. چی‌شده که انقدر سرحالی؟ +مگه باید چیز خاصی بشه؟هیچی نشده. لیاقت ندارینا. سونگمین کیفش رو برداشت و رفت تا بطریش رو پر کنه. و خب ، جیک و جونگین هم چیزی درباره کراش احمقانش روی هیونجین چیزی نمیدونستن؛ دلیلش هم طبیعتا قابل حدسه. داخل مدرسه دوید و اونجا بود که هوانگ هیونجین رو در حال بوسیدن لی یونگبوک، شاگرد اول مدرسه که چند روزی از خودش بزرگتر بود دید. احتمالا باید مثل یک داستان کلیشه ای و نرمال دنیای سونگمین روی سرش خراب می‌شده و فرار می‌کرده؛ اما یادتون نره که کیم سونگمین آدم نرمالی نیست. اروم جلو رفت. زمانی که هوانگ سونگیمن رو دید سریع عقب کشید. _اوه مین سلام. این دوست پسرمه، فلیکس. فلیکس لبخند زد و دستش رو جلو برد. +سلام....ما همکلاسی هستیم. رو به هیونجین گفت و با فلیکس دست داد. سونگمین براشون خوشحال بود و میتونست درک کنه که هیونجین چرا باید فلیکس رو دوست داشته باشه، فلیکس واقعا ادم دوست داشتنی ای بود. موهای بلوند بلند، چشمای قهوه ای، کک و مک و لبخندی که میتونست به راحتی روز هر ادمی رو بسازه. و این که‌ هیونجین فلیکس رو دوست داشت قطعا تقصیر سونگمین نبود. قطعا. ولی اینکه چرا هیونجین سونگمین رو دوست نداشت، دلیلش خود سونگمین بود. همیشه بهش گفتن کاری کن که بهتر بشی. تو فقط توی درس خوبی نه چیز دیگه ای. هیچوقت توی کار هایی که میکرد، حتی با اینکه عاشقشون بود بهترین نبود و خیلی اشکال داشت. سونگمین آرزو میکرد یه ادم بهتر باشه، ادمی بهتر توی دید بقیه. "الان که فکر میکنم، ممنونم از اینکه با کسایی که میشناسم توی زندگیم آشنا شدم. شاید همه دلیل های مختلف و زیادی برای زنده موندن دارن، اما من به این فکر میکنم که اگه میمردم و هیچوقت با هیونجین و مینهو هیونگ دوست نمیشدم چی؟ اگه با سونو و جونگوون دوست نمیشدم چی؟" صفحه ۴۶ دفترچه خاطرات کیم سونگمین. -۷ سال بعد- _بینندگان عزیز، تماشاگر اخبار ساعت ۴ بامداد روز ۱۱ مارچ هستید. طبق اخبار منتشر شده، جسد کیم سونگمین، نویسنده و اهنگ‌ساز معروف دقایقی قبل در خانه‌ او کشف شده. پلیس ها اطمینان حاصل می‌کنند که در زمان مرگ او، شخص دیگری در خانه نبوده است. او با غرق کردن خود در وان حمام، دست به خودکشی زده است. پلیس ها همچنین در کنار جسد او در اب دفترچه خواطرات او را پیدا کردند که روی جلد آن، با خودکار کلمه "Antifragile" به طور پررنگ و ترسناکی روی آن نوشته شده بود که موجب تعجب پلیس ها شد. آرزوی صبر و شکیبایی برای دوستان و آشنایان او داریم.

پسرک دوید و اتفاقی با شخص دیگری برخورد کرد. درسته، باز هم هان جیسونگ دسته گل به آب داد. برخورد با اون شخص ناشناس، فقط جرقه کوچیکی بود که باعث شد هان منفجر بشه. "هی، خوبی؟" "من، من واقعا نمی‌خواستم... من تنها فاکینگ شانسم رو خراب کردم و تنها دلیل بد شانسی همه‌م کاش هیچوقت- اوه؟....تو کی هستی؟... من فقط می‌خواستم یه تاکسی بگیر- راستی خیلی محکم بهت خوردم؟" مینهو با چشمان گرد به پسر روبه‌روش که دقیقه ای پیش بهش برخورد کرده بود نگاه کرد. "نفس بگیر پسر." "ب-ببخشید" جیسونگ، سرش رو از سینه مینهو برداشت و به چشمان مینهو نگاه کرد. مینهو احساس می‌کرد که لاتاری برده، این پسر واقعا زیبا بود. شاید سرنوشت همیشه بدون اینکه کسی بفهمه، کسی رو سر راهت قرار میده که بیشتر از بقیه اوقات بهش نیاز داشتی.

sticker.webp0.12 KB

photo content
+1

sticker.webp0.08 KB

"خرگوشی، تمومش کن" "من رو با اون لقب مسخره صدا نزن هان جیسونگ لعنتی!" مینهو فریاد کشید و جیسونگ رو به کنار هل داد، ولی خب قطعا زور الفای دارچینی از مینهو بیشتر بود. جیسونگ، امگا رو بین بازوانش کشید و آروم موهاش رو بوسید، پایین تر رفت تا به پیشونی مینهو رسید و بوسه هاش رو دونه دونه و با ظرافت روی صورت زیباش کاشت. الفا، بعد از بوسیدن جا به جای صورت امگای زیباش، بوسه پایانی ای بر روی لب های نرم و خوشمزه مینهو گذاشت و او رو عمیق بوسید. "تمومش کن..." مینهو زمزمه کرد و آهسته، سرش رو میون گردن جیسونگ پنهان کرد. واقعا عاشق رایحه الفاش بود. الفای دارچینی در اولین دیدار با رایحه‌اش دل امگا رو به دست آورده بود و مینهو حتی نیاز نداشت که اون رو بیشتر بشناسه؛ پسرک با رایحه قهوه اون الفا رو برای خودش میخواست. و همه میدونن که مینهو چیزی که میخواد رو به دست میاره؛ مگه نه؟ جیسونگ شروع به بوسیدن جای مارک مینهو کرد، میدونست که امگای لوسش عاشق بوسیده شدن مکانیه که نشون دهنده‌ست متعلق به الفاشه. امگای قهوه، دست جیسونگ رو دوباره پس زد. از زمان شروع حاملگیش، مدام الفاش رو پس میزد اما همچنان تمام توجه الفا رو برای خودش می‌خواست. مینهو عجیب نبود -شاید هم بود-، فقط نیاز داشت که الفاش تمام تایمش رو برای خرگوشکش بزاره. جیسونگ هم خوب می‌دونست که اگه به امگای دیگه ای نگاه کنه... همه میدونیم چه بلایی سرش می‌اومد، و خود مرد بهتر از همه می‌دونست که حتی نباید به امگا های دیکه نگاه کنه، مگرنه جون خودش و اون امگا به خطر می افتاد. مینهو خیلی خیلی با امگا های دیگه متفاوت بود، مطیع الفاش نبود و به راحتی فحش می‌داد، اهمیتی به تصور بقیه از خودش نمی‌داد، برای کسی خودش رو کوچک نمی‌کرد و البته که از پس خودش بر‌می‌اومد. کسی جرئت نداشت که از حرف مینهو سرپیچی کنه، بجز الفای مهربونش. جیسونگ مارک روی گردن امگاش رو لیسید و اروم گاز گرفت، کاری که نتیجه‌ش هیس کشیدن مینهو بود. مینهو بدن ضعیفی نداشت ولی به شدت حساس بود، مخصوصا به رایحه الفاش خیلی خیلی حساسیت زیادی نشون میداد. الفا دست هاش رو زیر پاهاش پسرک پرتقالی‌ش برد و تا ماشین حملش کرد، با یک دست در ماشین رو باز کرد و پسرکش رو روی صندلی عقب گذاشت و خودش هم با نشستن بین پاهای پسرک، در ماشین رو بست. اگه مینهو نمی‌خواست بزاره که جیسونگ به تمرین دسنش برسه، جیسونگ اون رو به خواسته‌ش می‌رسوند؛ این الفا قطعا سیمپ تر از این بود که حتی به انتقام فکر کنه. شلوار و باکسر مینهو رو هم‌زمان به آرومی پایین کشید و و پوزخندی زد. شاید فکر کنید که ادامه داد، اما نه. الفای دارچین از جاش با کمی خزیدن بلند شد و از داشبورد بات پلاگی با دم خرگوش رو بیرون کشید. مینهو همون لحظه متوجه شد که باز هم نتونسته ذهن جیسونگ رو بخونه، شاید الفا زیادی سیمپ بود اما هیچوقت از انتقام نمی‌گذشت، مخصوصا اگه اون انتقام بازی کردن با خرگوش مورد علاقه‌ش باشه. جیسونگ، اسلیکی که روی رون های امگا ریخته بود رو با انگشت فاکش برداشت و روی سوراخ امگا ریخت و بات پلاگ رو به آرومی، تاکید میکنم به ارومی وارد امگاش کرد که باعث شد مینهو جیغ بکشه. بدن مینهو به دلیل حاملگی‌ش حتی حساس تر هم شده بود، اما جیسونگ نمی‌تونست از شیطنت های پی در پی امگاش بگذره. شلوار مینهو رو تنش کرد و خودش از ماشین خارج شد و دوباره به سمت استودیوش رفت. وسایلش رو آهسته جمع کرد، دوباره به ماشین برگشت اما اینبار جلو نشست و شروع به رانندگی سمت خونه کرد. "صبر کن هیونگ، زمانی که برسیم خونه خوب از دلت در میارم."

Yes, Sungie
+1
Yes, Sungie

sticker.webp0.03 KB