𝕭𝖑𝖔𝖔𝖉𝖇𝖔𝖗𝖓
Открыть в Telegram
рожденный из крови🍷؛ - 𝕿𝖆𝖑𝖐 𝖙𝖔 𝖎𝖆𝖓: @Ian_Vk_bot t.me/HidenChat_Bot?start=459974095 - ❗برای تبلیغات به بات زیر پیام بدید: @Ian_Vk_bot
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
6 760
Подписчики
+29124 часа
+1 7397 дней
+3 39930 дней
Архив постов
6 726
جونگکوک فقط یه همسایهی جدید میخواست، نه یه آلفای غولپیکر و مشکوک که قیافهش داد میزنه قاتله!
🐈 این فیکچت رو میتونید با هشتگ #ScaryNeighbor توی چنل @taekookoko دنبال کنید.
6 726
Repost from 𝕭𝖑𝖔𝖔𝖉𝖇𝖔𝖗𝖓
_چرا ازم مخفیش کردی؟ +بعدا درموردش حرف میزنیم. _ولی من همین الان میخوام جوابتو بشنوم؛ جئون جونگکوک! +دارن ازمون عکس میگیرن .. _فکر کردی این عکسهای فاکی برام مهمه؛ وقتی امروز تمام پروندههای پزشکیت رو دیدم و فهمیدم تمام این مدتی که رفتارت عجیب شده بود، در حال پنهون کردنِ سرطانت از من بودی! .. چرا؟! +دلیلش واضحه! چون نمیخواستم مثل من عذاب بکشی؟! .. عذابِ انتظارِ خاموشیِ صدای قلبم، روز شماری برای مرگ! نیست شدن کسی که نفسش رو نفس کشیدی و اون دیگه قرار نیست نفسی داشته باشه که با تو سهیم بشه؟ _لعنت بهت کوک، کاش میتونستم لبهات رو برای همیشه بهم بدوزم و نذارم حتی یک کلمه درمورد رفتنت حرف بزنی! تو قلبت از سنگه و همیشه خودخواهی .. +پس الانم مجبورم درموردت خودخواه باشم، چون داری زیادی به خودت فشار میاری و باید بهت بگم این فقط یه خاطرهاس و من .. واقعی نیستم! _منظورت چیه؟! =تهیونگشی حالتون خوبه؟ رنگتون پریده و ظاهرا نفس تنگی دارید! نیازه زنگ بزنیم اورژانس؟! _اون کجاست؟! =ببخشید؟!! _دارم بهت میگم پسرم کجاست؟؟ =کسی به غیر از شما؛ اینجا برای عکسبرداریِ مراسم امشب نیست؛ آقا! _از عذاب حرف زدی، میبینی کوک؟ .. من هنوزم دارم عذاب میکشم و این عذاب بی تو بودن تمومی نداره!
ایان ♱
6 726
Repost from 𝕭𝖑𝖔𝖔𝖉𝖇𝖔𝖗𝖓
_ته بسه لطفا! فکر نمیکنی دیگه وقتشه این عکس کوفتی رو از اینجا برداری؟! .. تا کی میخوای خودتو مارو اینطوری عذاب بدی؛ پسر؟ نامجون با عصبانیت لب زد و پسر بدون توجه به حرف هیونگش، همچنان غرقِ نگاه اون عکس شده بود که سالها روی دیوار اتاق خواب مشترک خودش و جونگکوکش؛ نصب شده بود و توسط یک قاب و ربان مشکی؛ احاطه شده بود، انگار قرار نبود هیچوقت از دیدن اون عکس سیر بشه؛ درست مثل وقتهایی که صاحب اون عکس؛ کنارش حضور داشت و تهیونگ به هیچ وجه از دیدن اون بت مقدسی که همیشه مورد پرستشش بود؛ سیر نمیشد!: _از کدوم عذاب حرف میزنی هیونگ؟ تو متوجه نیستی! .. این عکس، همون عکسیِ که مخفیانه ازش گرفتم و قرار بود بهش نشون بدم؛ اما اون هیچوقت حتی از وجودش هم با خبر نشد .. پوزخند بیروح عجیبی زد، انگار مدتها بود روح خستهاش، کالبد سنگینش رو ترک کرده بود؛ اما همچنان اصرار داشت سر پا بایسته: _میدونی وقتی آخرین بار؛ باهم رفته بودیم اینجا، بهم چی گفت؟ مکث کوتاهی کرد: _گفت عادتشه همیشه بره یه جای مرتفع و این شهر و آدمهاش رو از بالا نگاه کنه .. با تصور اون خاطرهی شیرینی که بعد از پایان ساعت شنیِ عمر عزیز کردهاش، خیلی زود به تلخی مبدل شده بود؛ لبخند بیجونی روی لبهای خشک شدهاش نقش بست، حتی درد ترک عمیق لبش رو هم از شدت کرختی زیاد؛ حس نمیکرد: _بهم گفت وقتی آدمها رو از بالا نگاه میکنه؛ تازه متوجه میشه دنیا چقدر براش کوچیک و بیارزشه و ما آدمها خودمون رو بخاطر همین دنیا؛ سر بیاهمیتترین چیزهای ممکن، آزار و اذیت میکنیم؛ نه تنها خودمون رو؛ بلکه همدیگه رو! به اینجای حرفش که رسید؛ اشک سرد سرکشی، لجوجانه از کنار سد چشمش عبور کرد و به آرامی روی گونهی استخوانیش غلتید، پس با صدایی که حالا از شدت بغض خفهی گلوش میلرزید؛ لب زد: _اما آخرین جملهای که بهم گفت این بود: اگه من یه روزی برای همیشه از پیشت رفتم، بیا اینجا؛ بیا این بالا تا بهت یادآوری بشه جای من کجا بهتره؛ اون پایین یا اون بالا؟
ایان ♱
6 726
تهیونگ استریت بود و هیچوقت فکر نمیکرد با دیدن معصومیت چشمهای اون پسر یتیم و قطرههای آبی که از چونهش میچکید، تحریک بشه!
💕برای خوندن این فیکشن #liar رو توی چنل زیر سرچ کنید. https://t.me/+oEFsq2cDP8BmNjE8
6 726
+3
Name: #TaekooksDowry
𖥔
عروسی تهیونگ و کوک قراره پر از عشق باشه... مخصوصاً اگه جیمینِ سرجهازی، عروس و داماد رو یه کوچولو با هم تنها بذاره.
💅 ایــن فیکچــت فــول شده، بــرای خونــدنش کلــیک کنیــد.
6 726
Fiction Name: 𝘓𝘐𝘈𝘙
جونگکوک پسر نازکنارنجی و آرومی که توی یتیمخونه نقاشی درس میده؛ تهیونگ یه مافیای قدرتمند که میخواد این پسر لوس رو مال خودش کنه تا به اسناد مهمی که دنبالشونه برسه...🎀🖤 𝗖𝗟𝗜𝗖𝗞 𝗧𝗢 𝗥𝗘𝗔𝗗
ولی خب، یه مشکلی هست! چرا این پسر با اون صورت معصوم و رفتارای آرومش، انقدر خوب بلده با حرکتای تحریکآمیزش خونِ آقای مافیا رو به جوش بیاره؟! اصلاً این حجم از آروم بودن طبیعیه یا جونگکوک داره عمداً با اعصاب تهیونگ بازی میکنه؟!«داری چی رو ازم پنهون میکنی دلبر؟ من قبلا تمامت رو دیدم و حس کردم.»
6 726
+1
🍫فیکچت فولشدهی کوکولات!
Name: ᏦᝪᝪᏦᝪしᗩᎢ
سه روز نگاههای دزدکی، یه آلفای مغرور با فرومون قهوه و یه آلفای شکلاتی که قرار بود از آلفاها متنفر بمونه؛ تا اینکه یه ویسکی سفارش داده شد...☕️حالا بگو ببینم، اگه جای جونگکوک بودی، میتونستی جلوی خودتو بگیری و آلفای خوشقیافهی قصه رو نبوسی؟! 💋🤎بــرای خونــدن ایــن فیــکچــت امـگاورس، اینــجا کلــیـک کــن.𖦹
