ru
Feedback

Не попадитесь на канал ботавода! Telemetrio находит и помечает такие каналы 👉 Хотите видеть метку — оформите подписку

𝕭𝖑𝖔𝖔𝖉𝖇𝖔𝖗𝖓

𝕭𝖑𝖔𝖔𝖉𝖇𝖔𝖗𝖓

Открыть в Telegram

рожденный из крови🍷؛ - 𝕿𝖆𝖑𝖐 𝖙𝖔 𝖎𝖆𝖓: @Ian_Vk_bot t.me/HidenChat_Bot?start=459974095 - ❗برای تبلیغات به بات زیر پیام بدید: @Ian_Vk_bot

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
6 716
Подписчики
-11824 часа
+1 0977 дней
+2 94330 дней
Архив постов

با نظر ارزشمندت خیلی خوشحالم کردی♡

خوشحالم قلمم تحت تاثیر قرارت داده دخترکم؛

خیلی با دیتیل و دقت نظر دادی .. کاملا فیومه.

طوری‌که بند به بند رنگ سیاه تنهایی ایان رو درک کردی ..

نظر توت‌فرنگیم با اختلاف فاحش فیو؟

-

Repost from N/a
تهیونگ حتی بعد از رفتن جونگکوک هم هنوز داره باهاش زندگی میکنه :) با خاطره‌هاش، با حرف‌هایی که فرصت گفتنشون رو نداشته و با نبودنی که هیچوقت قرار نیست بهش عادت کنه
این فقط یه خاطره‌اس و من واقعی نیستم
:))))))))))) فراموش کرده بود… که داره با خاطره‌ی کسی حرف میزنه که دیگه کنارش نیست
پسرم کجاست
تمام اون مکالمه رو از نو توی قلبم زنده کرد :) بعضی نبودن‌ها با گذشت زمان تموم نمیشن فقط آدم یاد میگیره با دردشون به زندگی ادامه بده… و فکر میکنم این دقیقا درباره‌ی همون درده درباره‌ی آدمی که هنوز نتونسته با نبودن کسی که تمام قلبش رو بهش داده کنار بیاد راستش دوست داشتم جای تهیونگ باشم که حتی با نبودش هم زندگی کنم مامان ایان قلمت رو نمیتونم با کلمات توصیف کنم :) خیلی ملموسه، میتونم سنگینی تک ‌تک کلمات رو حس کنم خداقوت مامان ایان

این بد-

خدای من ..

باز باگ؟ :)

sticker.webp0.00 KB

کناره این خوشگل‌ها ببینمتون؛

Repost from N/a
255

Repost from N/a
134

sticker.webp0.00 KB

-

چشمات هنوزم یه ویرانیِ تماشاییه؛ انگار تمام اندوه‌های بی‌تاریخ رو پشت اون مردمک‌های لعنتی پنهون کردی، تا هرکی نگاهشون می‌کنه، به چیزی از دست‌رفته توی خودش برسه. یه جور ابهامِ مسموم دارن، شبیه آخرین انعکاس نور روی جنازه‌ی دریا؛ زیبا، خاموش و به طرز غیرقابل‌تحملی غمگین. انگار سال‌هاست چیزی توشون دفن شده که حتی مرگ هم نتونسته از حافظه‌شون پاکش کنه.چیزی از جنسِ تباهیِ مقدس، از جنسِ خدایانی که بعد از آفرینشِ جهان، خودشون رو توی تاریکی تبعید کردن. یه جور سوگِ ازلی توی عمقشون رسوب کرده که حتی واژه‌ها هم جرئت نمی‌کنن به حریمش نزدیک بشن. انگار پشت اون سکوتِ مسموم، اقیانوسی از جنازه‌های فراموش‌شده خوابیده که هرگز به ساحل نمی‌رسن.بعضی چشم‌ها انعکاسِ روح نیستن؛ مقبره‌ی چیزهایی‌ان که حتی کائنات هم از به خاطر آوردنشون وحشت داره.