ㅤ bambevan
Открыть в Telegram
528
Подписчики
-124 часа
+247 дней
+8530 дней
Архив постов
530
Repost from fallen vampire : 🆕
city : 🔝 floor woman
— ??! ’ diva ៸ う story
530
Repost from fallen vampire : 🆕
دورتون بگردم این چندتا چنلی که این پایین گذاشتم برای مسائل الان معتبر تره مرتب چکشون کنید و پشت گوش نندازید لطفا.
t.me/spidxrz t.me/f_s_ood t.me/Rahebidar t.me/anjomanposhti t.me/pppersian_Iran t.me/HooNeyDailY t.me/borntoDEVIATE t.me/castleofwomen
530
Repost from snowkissed
egomaniac dracula
ー 🤩’s 5th recipe
530
Repost from 𝖠𝗅𝗐𝖺𝗒𝗌➢
+4
با گرفتن چاقو در دستش و هل دادن پسر به سمت دیوار،چاقو رو به سمت گلوی پسر برد. "جیک انقدر منو عصبی نکن نزار کاری که نمیخوام بکنم رو انجام بدم" جیک پوزخندی زد و مستقیم به چشمای پسر نگاه کرد. " هه؟تو اصلا بلدی با اون چاقو کار کنی بچه؟" نیکی با شنیدن لفظ بچه از سمت جیک،پوزخند ترسناکی زد. "دوست داری بهت نشون بدم؟" "جراتشو نداری" "پس دوست داری نشونت بدم" پوزخندی زد و چاقو را از زیر گلوی پسر به سمت بازوش هدایت کرد،با فشار آرومی چاقو رو در بازوی پسر فرو برد. جیک با احساس سوزش شدیدی آخ بلندی کرد. "هی وحشی چیکار میکنی" "خودت گفتی نشونم بدی" "نیکی این خیلی درد داره لطفا درش بیار آخ" "بگو دیگه اذیتت نمیکنم" بلافاصله بعد از حرفش چاقو را فشار داد. "آخ آخ نیکی باشه باشه دیگه اذیتت نمیکنم قول میدم" "امیدوارم که دروغ نگفته باشی" چاقوی خونی رو از بازوی پسر بیچاره در آورد. جیک با بی حالی چشماشو بست و دیگر چیزی نفهمید. نیکی با دیدن افتادن پسر به سمت زمین او را در آغوش گرفت،با بستن چشمانش دستانشو به سمت بازو پسر برد و با کشیدن دستش روی زخم،زخم در ثانیه ای از بین رفت.𝙔𝙪𝙣𝙆𝙞✚
530
Repost from N/a
€14°c divine デ’ph.
(˶˃⤙˂˶) cam on* 🥠
530
Repost from 22‘ kitsćh پـك وونیونگ
diva attitude ៸ 03’ s 人形
kitśch : ⚓️’ rebel heart
530
Repost from ㅤsvanna ’s icon پک کازوها 🖤
guardian girl ’ s 18st cups
зеркало ; 🎱 wiwo
