ru
Feedback
سایـــهٔ حقیـــــقت.

سایـــهٔ حقیـــــقت.

Открыть в Telegram

"اخلاق" ترسِ انسانِ ضعیف از آزادی است.

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
963
Подписчики
-1524 часа
-707 дней
-6330 дней
Архив постов
حالا کی حوصله داره تایپش کنه

sticker.webp0.07 KB

برق نبود یه چیزی نوشتم که اصلاً برگاتون

تاریخ به شکلی دیگر درحال تکرار است.
در مملکت چو غرشِ شیران گذشت و رفت؛ این عوعو سگانِ شما نیز بگذرد!

نظر افکند آرش(جاویدنام‌ها) سوی شهر، آرام. کودکان بر بام، دختران بنشسته بر روزن، مادران غمگین کنار در. مردها در راه، سرود بی‌کلامی با غمی جانکاه. ز چشمان بر همی شد با نسیم صبحدم همراه. کدامین نغمه می‌ریزد؟ کدام آهنگ آیا می‌تواند ساخت؛ طنین گام‌های استواری را که سوی نیستی، مردانه می‌رفتند؟ طنین گام هایی را که آگاهانه می رفتند؟ -سیاوش کسرایی.

من اصلاً اهل مسخره کردنِ کسی نیستم، ولی شماهم توروخدا یکم مراقب رفتارتون باشید، یکم از دور خودتونو نگاه کنید؛ آدم ناخواسته خنده‌اش می‌گیره.

نه خوشبختانه

#پیام_ناشناس ‌ تالا عاشق شدی؟

بعضی وقت‌ها هم بعد از فهمیدن عاشق می‌شی.

#پیام_ناشناس ‌ بعد یک سال رابطه متوجه شدم همه چیز عشق نیست و هر کسی خلاف این رو میگه مثلِ اوایل منه و کاملا درکش میکنم، عشق نتیجه سوء تفاهمه؛ وقتی آدم ها رو نمیفهمیم عاشقشون میشیم و وقتی به حقیقت وجودشون پی می‌بریم می‌فهمیم که این همون آدمی که توی ذهنت ساختیش نبوده.

حوصله‌ام سر رفته، بیاید داستان عشق و عاشقی‌هاتون رو تعریف کنید تحلیل کنم کجا اشتباه کرده/کردید.

بلوغ یعنی وقتی از کسی ناراحتی، به‌جای سکوت، قهر یا فاصله‌گرفتن، شجاعتِ گفتنش را داشته باشی؛ چون آدمِ بالغ احساسش را پنهان نمی‌کند، آن را به زبان می‌آورد تا سوءتفاهم، جای گفت‌وگو را نگیرد.

از تمامی کسانی که از نوشته‌ها تعریف می‌کنن سپاس‌گزارم، متاسفانه نمی‌تونم همه رو بذارم چنل.

یه قسمتی از کتابم کامل توصیفش کردم.

#پیام_ناشناس ‌ بنظرت عشق چیه؟؟؟

درمورد چی بنویسم؟ هرکدوم خوب بود می‌نویسم.

پَناه؛ همیشه جایی نیست که از جهان دور شوی، گاهی کسی، کلمه‌ای یا حتی گوشه‌ای از خودت است که می‌توانی در آن بی‌دفاع بمانی. پناه یعنی جایی که لازم نیست قوی باشی؛ جایی که جهان برای لحظه‌ای آرام می‌گیرد و تو، بی‌هراس از فروریختن، نفس می‌کشی.

رویای آبی؛ خوابی‌ست به رنگ دوردست‌ها، جایی میان آرامشِ آسمان و بی‌کرانی دریا؛ رویایی که نه می‌توان به آن رسید و نه از فکرش گریخت. آبی، رنگ چیزی‌ست که همیشه کمی دورتر از دسترس می‌ماند و شاید زیباییِ این رؤیا دقیقاً در همین نرسیدن باشد.

رقصِ پیچشِ تاک‌ها؛ تصویری‌ست از زندگی که در سکوت، راه خویش را پیدا می‌کند. شاخه‌هایی که بی‌هیاهو به دور نور و باد می‌پیچند و هر پیچ و تابشان، شبیه رقصی‌ست میانِ میل به بالا رفتن و وسوسهٔ ماندن. انگار تاک‌ها خوب می‌دانند که رشد، همیشه در خطی مستقیم اتفاق نمی‌افتد.