𝗗𝗼𝗹𝘂𝗻𝗮𝘆
Открыть в Telegram
403
Подписчики
-324 часа
+117 дней
-2530 дней
Архив постов
403
یه جایی از زندگی میرسی که دیگه حتی ناراحت هم نیستی؛ فقط خستهای از اینکه همیشه «اضافی» بودی.
از اینکه هیچکس واقعاً منتظرت نبوده، هیچکس نبودنت رو جدی نگرفته و بودنت همیشه شبیه یه انتخابِ از سر اجبار بوده.
من مدتها سعی کردم خودمو به آدمها ثابت کنم، خودمو جا بدم توی جاهایی که انگار از اول برای من ساخته نشده بودن.
ولی دیگه بریدم.
اگه این روزا ساکتم، اگه فاصله گرفتم، اگه یه چیزایی توی من عوض شده، بدونین یه اتفاق ساده نیست.
من فقط خستهام از اینکه هر بار خودمو جمع کنم، دوباره یه جایی بفهمم که اصلاً کسی منو نمیخواسته.
شاید ظاهر قضیه هنوز عادی باشه، ولی توی سر من مدتهاست همهچی از کنترل خارج شده.
