I wasn't born yesterday !!
Открыть в Telegram
420
Подписчики
Нет данных24 часа
+47 дней
-230 дней
Архив постов
این سخت ترین کار ممکنه
وقتی یه چیزهایی حس میکنی و اضطراب میگیری ولی برای اینکه شکاک به نظر نیای و چیزی خراب نشه سعی میکنی ایگنورشون کنی
ممنونم که انقدر قشنگ نظرتو نوشتی واقعا لذت بردم:(
خوشحالتر هم میشم اگه بقیه داستان ها رو هم بخونین~
بچه ها کمرنگ شدن احساسات زمان بر هستن هیچوقت نمیشه از کسی انتظار داشت سریع مووآن کنه اصلا با عقل جور در نمیاد
دقیقا همینطوره
برای یک سری ها قبول کردن اینکه خیانت یه انتخاب بوده خیلی سخته
سلام امیدوارم تو هم خوب باشی نازم:)
ممنونم که وقت گذاشتی و خوندیش خیلی برام باارزشه واقعا میگم:))
سلام، خسته نباشی کلییی
قشنگ میتونستی تو هر کلمه احساساتی که نسبت بهمدیگه داشتن رو درک کنی
مخصوصا زمانی که سوبین سعی میکرد افکارهایی که نسبت به بومگیو پیدا کرده بود رو از خودش دور کنه فقط چون واقعا دوستش داره و نمیخواست باور کنه که واقعا همچین اتفاقی افتاده
ممنونم بابت نوشتش خیلی قشنگ بود
