ru
Feedback
Ak

Ak

Открыть в Telegram

از اتاقم تا گوش های شما💙 ناشناس @Kiakmbot تبلیغات : @tab1ak

Больше
Иран59 243Категория не указана
3 178
Подписчики
+13524 часа
-447 дней
+2 15230 день
Архив постов
Ak
3 148
Repost from N/a
سرانجام به همه‌ی ما تحمیل خواهد شد که به جلو حرکت کنیم. و نه تنها به گذشته، حتی به حال هم متوسل نشویم.

Ak
3 148
Repost from N/a
من همونی‌ام که دلم نمیاد کسی ازم دلخور باشه و بخوابه ولی خودم هرشب با هزاران فکر و ناراحتی خوابم میبره.

Ak
3 148
Repost from N/a
اینکه آدما یهویی بدونِ هیچ توضیحی دور میشن، خیلی زشته.

Ak
3 148
Repost from N/a
Sun kissed clouds.
Sun kissed clouds.

Ak
3 148
Repost from N/a
Fereydoon Foroughi Mahiye Khasteye Man.mp36.02 MB

Ak
3 148
Repost from Almost Okay ◡̈
وقتی خیلی سکوت می کنم یعنی یه چیزی سرجاش نیست.

Ak
3 148
Repost from hiding place
بزرگسالی یعنی در حال فروپاشی روانیم، ولی نشستم دارم واسه فردا ژله درست میکنم .

Ak
3 148
Repost from N/a
وقتی جزئیات، همه‌چیز را واقعی‌تر از واقعیت نشان می‌دهند... #سیاه_قلم
+1
وقتی جزئیات، همه‌چیز را واقعی‌تر از واقعیت نشان می‌دهند... #سیاه_قلم

Ak
3 148
#Study_vlog🌞☁️

Ak
3 148
Repost from N/a
من و مبینا در قالبِ انیمیشن:😭🩷
من و مبینا در قالبِ انیمیشن:😭🩷

Ak
3 148
کیا😭✨

Ak
3 148
Repost from .Drs.music
توهم هر موقع به ما می‌رسی:)))
🦋Dorsa🦋

Ak
3 148
آوین کوچولو🤏

Ak
3 148
But eyes aren't good liars..
But eyes aren't good liars..

Ak
3 148
Repost from N/a
خسته از صبوری بیش ازحد! خسته از ایستادگی بالاتر از توان و خسته از جنگیدن بی پایان.

Ak
3 148
Repost from N/a
سعی کن دوستدار غم هایت باشی شاید بروند! بسان تمام چیزهایی که دوست ‌داریم و می‌روند..! «محمود درویش» ℒ𝓊𝓃ℴ𝓋ℯℓ

Ak
3 148
Repost from «غریق!»
شب‌نامه‌های باد. شبِ سیزدهم
می‌وزم. خاک را در مُشت می‌فشارم و می‌وزم. بر درختان، بر ابرها، بر پرندگان و شاید خانه‌هایی که سقف بر سرشان اضافه می‌کرد! کودکان از هراسِ وزیدن‌هایم، پشتِ تنِ مادرانشان پناه می‌گیرند و می‌نالند، «می‌ترسم مادر! درخت‌ها سقوط می‌کنند و زمین به لرزه می‌افتد!» و مادران با چشمانی ملتمس خیره‌ی پدر می‌شوند که با خیالی جمع، روزنامه‌ می‌خواند. می‌وزم. بر تیرِ چراغ‌هایی که ایستادن زیاده‌شان بود! که باید می‌شکستند و نور را لعن می‌کردند. می‌وزم، به جستجوی بویِ تو! چراغ‌ها تکه‌پاره می‌شوند و معترض فریاد می‌زنند؛ «چرا اینگونه می‌کنی؟ با روشنایی دشمن شده‌ای؟» تلخند می‌زنم، آن‌ها خبر نداشتند! از دلی که زندگانی را هم نفرین می‌کرد. از روحی که سپیدی را متعفن می‌پنداشت! که می‌خواست داسِ مرگ را از چنگش دربیاورد و بیفتد به جانِ تک‌تک این‌ها! رنگِ سرخ به دست بگیرد و بکشد روی دندان‌های این تن. باد را مانندِ یک زباله دور بیندازد و بشود مقلدِ مرگ! صدایت را می‌شنوم، لاله‌ی گوشم را می‌بوسی. «دندان‌های سپیدت را دوست دارم! با خاکستریِ تنت در تضاد است.» لبخند نمی‌زنم. زُل می‌زنی به چشمانِ خونینم. «نمی‌خواهی لبخند بزنی؟ از آن لبخند‌های دندان‌نما!» می‌وزم. بر عابری که روی نیمکت نشسته بود و جانش زیاده می‌کرد. شاید بعد‌ها دُعایم کند! بازویم را لمس می‌کنی، عاشقانه و پُر تمنا. چشم می‌دزدم از رویت. که اگر نگاهت کنم، شاید لب‌هایم کِش آیند و تو به تصویری که دلتنگش شده‌ای برسی! می‌گویی؛ «نمی‌خواهی خشنودم کنی؟» می‌وزم. بارِ دیگر عابر را به فلاکت می‌کشانم و او، دستش را بندِ فلزِ نیمکت می‌کند. سرم را برمی‌گردانی؛ «نمی‌گذاری ببینمت؟» و من تو را نمی‌بینم. داس‌ در تیله‌ی چشمانت تاب می‌خورد و لبخند که می‌زدی، دندان‌هایت به رنگِ خون بود! یازده و یک‌دقیقه‌ی شب.
نوشته‌شده توسطِ 'باد' موسس و قلبِ کلبه‌ی «غریق!» قرارِ ما، شبِ چهاردهم، ساعت یازده‌ و یک‌دقیقه

Ak
3 148
Repost from N/a
کاش همه چیز باشم، اما کسی نباشم که داره توی خاورمیانه زندگی می کنه.

Ak
3 148
Repost from N/a
‏تنها چیزی که تو تابستون ترکوندم سلامت باتری گوشیم بود 🙏🏻

Ak
3 148
Repost from N/a
نیکولای تو god of fury
+1
نیکولای تو god of fury