ru
Feedback
⋆.˚𝓐𝓷𝓲𝓶𝓸 ˚.⋆

⋆.˚𝓐𝓷𝓲𝓶𝓸 ˚.⋆

Открыть в Telegram

Writing memories, living moments🤍 @Animowwbot

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
461
Подписчики
-524 часа
-27 дней
-230 день
Количество постов

Загрузка данных...

Реакции
Комментарии
Telegram Stars
ТОП постов по

Загрузка данных...

Анализ публикаций
Посты
Динамика просмотров
اگه سوالی داشتید بپرسیدد
6000Loading...
آنیتام ۱۶ سالمه دارم میرم یازدهم رشتمم ریاضیه
6000Loading...
سلااام
7000Loading...
سلاامم، ی معرفی میکنی خودتو؟ 😭
7000Loading...
Нет текста...
10100Loading...
12_Van_Gogh_feat_Ashley_Alisha_Dept_Ashley_Alisha_320.mp3
10100Loading...
واقعا مرسیی
10000Loading...
خیلی خوشحال شدمو
11102Loading...
😭😭😭
11000Loading...
خداوکیلی کل پستات یه وایبی میده که تو بقیه چنلا نیست ولیی https://t.me/animo_o/5584?single و https://t.me/animo_o/1505?single موردد علاقه های منن
11000Loading...
پست مورد علاقتون از اینجا کدوم پستهه
10000Loading...
مرسیی
8100Loading...
کامل ترین تعریففف
8101Loading...
چه روز خوبی داشتیی
8100Loading...
اتاق جدید مبارکههه
10101Loading...
سوال مورد علاقم از طرف ادمینای مورد علاقم خب بریم شروع کنیم راستش امروز زیاد روز اکتیوی نبود ولی دوستش داشتم ، در ابتدا چشم هامو باز کردم مادر گرامی اومد بالا سرم گفت بریم میدون تره بار خرید (مادرم کارمنده ) چون چیزی در خانه نمونده بود قبل رفتن با دولینگو زبان های مختلف کار کردم ، رفتیم مدت زیادی اونجا بودیم چون خریدامون زیاد بود (سعی کردم چیز های رژیمی بگیرم چون حس میکنم یکم چاق شدم ) صبحانه رو خوردم(آنچنان رژیمی نبود ایشالا از شنبه هیهی 😭😂) بعدش رفتیم سراغ تمیزکاری اتاقم ( چون اتاقم نو هست تم اتاق رو عوض کردم هنوز کلی حس میکنم جایی رنگ پاشیده و چسب اضافه اینا هست که من ندیدم ) به جارو و تی نرسید که از پا افتادم(ایشالا این دو تا فردا انجام میشه) افتادم رو تخت یذره از سریالمو دیدم و با دوستم چت کردم ، کلا همینطوری لش بودم البته وسایلی که گرفتیم رو گذاشتم سر جاهاشون و میوه هارو شستم بعدش وقت ناهار رسید اون قسمت سریالی که می‌خواستیم با خانواده ببینیم طلسم شده بود آخرم نتونستیم ببینیم دانلود نمیشد 😵🤧 یسری کپشن واسه پستم که تو ذهنم بود نوشتم بعد خوابیدم بیدار شدم رفتم سالن چایی خوردم و یه فیلم رندوم داشت تلویزیون داشت پخش می کرد به نام <رها> اونو دیدیم بعد زدیم بیرون که پسر داییمم که از زنجان اومده بهمون اد شد یسری کارهایی مثل خشکشویی ، داروخانه و گرفتن گارانتی تشک داشتیم بعد رفتیم کافه همیشگیمون تو محل نشستیم و پستمو گذاشتم (سعی کردم چیز های سالم بگیرم تقریبا از قبلا ها ) و بعد برگشتیم رفتیم خونه مامانیم خیلی یهویی از مکتب خونه یه دوره ی نویسندگی گرفتم ، نقاشی کشیدم با پاستل روغنی و در کل دور هم بودیم دیگه به این شکل 🍓✨
9100Loading...
واقعاا
10000Loading...
https://t.me/animo_o/8709 بزارررر افرینننننننن
11000Loading...
امروز عکس هم گرفتم،شاید فردا پست بزارمم
11000Loading...
عاشقتمم
11002Loading...