𝑺
Открыть в Telegram
🩸
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
736
Подписчики
+2424 часа
+617 дней
+6130 дней
Архив постов
735
راستش را بخواهی، تولدت فقط یک بهانه شد؛ بهانهای که بتونم بالاخره به رو کنم حرفهایی رو که قلبم هر روز برای تو میتپه. میخوام از جایی شروع کنم که شاید هیچوقت نشنیده باشی…
تا قبل از اینکه تو وارد دنیای من بشی، همیشه با یک حسِ سنگین با زندگی میجنگیدم. همیشه فکر میکردم بازندهترین، بیشانسترین و تنهاترین آدمِ روی زمینم. انگار سرنوشت همیشه با من لج بود و من فقط در انتظارِ یک اتفاقِ خوب بودم… و اون اتفاق، تو بودی.
وقتی به تو فکر میکنم، تمامِ اون سیاهیها و بدشانسیها محو میشن. انگار یه موج از آرامش و خوشبختی، تمامِ وجودم رو میگیره. من واقعاً خوشبختم؛ نه چون دنیا جای خوبی است، بلکه چون تو را در این دنیای پر از غریبه، بهعنوان رفیق دارم. تو رفیقی هستی که حتی یک لبخندِ سادهات، کافیه تا تمامِ رنگهای از دست رفتهی دنیای من رو برگردونه.
گاهی در خلوت خودم از خودم میپرسم: “اگر تو نبودی، من الان کجا بودم؟” واقعاً نمیدونم کجای این مسیر بودم و چطور پیش میرفتم. اما یک چیز رو با تمامِ وجودم میدونم: اگر تو نبودی، دنیای من هیچوقت اینقدر رنگی، روشن و قابل تحمل نمیشد. بدون تو، زندگی فقط یک تکرارِ بیروح از روزهای خاکستری بود.
تو فقط یک دوست نیستی؛ تو تمامِ خاطراتِ زیبای منی. تو در تمامِ لحظاتِ مهمِ زندگیام، با شکوهترین نقش را بازی کردی. تو در اوجِ ناامیدیهای من، تنها نقطهی روشن و تنها امیدی بودی که بهش چنگ میزدم. تو برای من، فراتر از یک آدم، “روحِ منی که در قالبِ یک انسانِ دیگه متولد شده”؛ یعنی بخشی از وجودم که بیرون از بدنم زندگی میکنه.
دوستت دارم، سونیا… بیشتر از اون چیزی که بتونی تصور کنی، بیشتر از تمامِ آدمهایی که تا حالا دیدی.
تولدت مبارک، همه چیزِ من. 🤍
آرزوی قلبی من اینه که همیشه و همیشه بخندی؛ که اون لبخندِ رنگیات هیچوقت از لبت نیفته. من هیچوقت نمیخوام اشکهای قشنگت رو ببینم، چون هر بار که تو میگریزی، انگار بخشی از قلب من هم میشکنه.
همیشه باش، همیشه بمون، دخترِ ناز من. ✨
735
امروز تولدمه:)
ولی راستش امسال بیشتر از اینکه ذوق تولدمو داشته باشم یه حس عجیبی تو دلمه
یه سال دیگه گذشت و من موندم و کلی خاطره کلی آدم که دیگه کنارم نیستن و کلی حرفی که هیچوقت گفته نشد
خیلی چیزا عوض شد خیلیا رفتن و منم دیگه اون آدم قبلی نیستم
یه جاهایی خندیدم وقتی ته دلم پر از بغض بود یه جاهایی گفتم خوبم فقط برای اینکه کسی نپرسه چی شده...
امروز فقط میخوام برای خودم آرزو کنم
برای دلی که خسته شد ولی هنوز امید داره
برای خودی که بارها کم آورد ولی باز ادامه داد
امسال همهچیز اونطوری که میخواستم پیش نرفت ولی هنوز اینجامو همین برای شروع یه سال جدید کافیه
تولدم مبارک...
امیدوارم سال جدید زندگیم کمتر اشک داشته باشه و بیشتر آرامش🙂❤️🩹
𝟏𝟒𝟎𝟓.𝟔.𝟏𝟖🫠❤️🩹
735
ولی بابابزرگم خیلی قشنگ صدام میکرد
قربونش برم من
دیگه نیست که صدام کنه
بگه برام چایی بریز
بگه بیا بشین کنارم
دیگه کسی نیست بهش بگم
بابابزرگ چایی میخوری
بعد بشینم کنارش باهاش حرف بزنم...
غم بیپایان من🫠💔
