خانوم شیرین
Открыть в Telegram
گفتم چند دقیقه این جا بنشین و به من تکیه بده. گفت کارم از تکیه گذشته، دلم میخواهد توی بغلت بمیرم! عباس معروفی
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
401
Подписчики
+124 часа
-67 дней
+8030 дней
Архив постов
401
گوشهیِ دنجِ دلت را به دلم بخشیدی
تحفهیِ قیمتی ات را به جهانی ندهم...
سیدشهرام علیزاده
401
حاضر به گناه بوسیدن لبهایت به جهنم سقوط کنم و آنجا با افتخار بگویم طعم بهشت را چشیده ام.
لاادری
401
او پیامبری بود با
معجزاتی بدیع
آنگاه که صدایم میکرد
خون در رگانم شراب میگردید
لاادری
401
حتی اگر هرگز
بار دیگر تو را نبینم
احتیاج دارم بدانم
جایی در این شهر کثیف ترسناک
در گوشهای از این جهنم سیاه
تو هستی
و مرا دوست داری.
ارنستو ساباتو
