ru
Feedback

Не попадитесь на канал ботавода! Telemetrio находит и помечает такие каналы 👉 Хотите видеть метку — оформите подписку

Søhrãbïsm

Søhrãbïsm

Открыть в Telegram

از طبیعت‌ به هنر، و از هنر به زندگی.🌱✨

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
329
Подписчики
+324 часа
-97 дней
+1330 дней
Архив постов
گربه‌ی گیاه‌خوار 😼🌱

Repost from N/a
⭐️چالش نقاشی⭐️
این پیام رو فوروارد کنید توی چنلتون و یکی از نقاشی‌هاتون با موضوع «گربه» رو بذارید تا اینجا فوروارد کنم. اگه از قبل آماده دارید میتونید همون رو بذارید. اگر هم میخواید جدید بکشید موردی نداره. برای سبک و شیوه و مکتب اجرایی هیچ محدودیتی وجود نداره.🐱
(محدودیت زمان: تا وقتی که خط بخوره)

ماییم که اصلِ شادی و کانِ غمیم سرمایه‌ی دادیم و نهادِ ستمیم پستیم و بلندیم و کمالیم و کمیم آیینه‌ی زنگ خورده و جام جمیم #رباع
ماییم که اصلِ شادی و کانِ غمیم سرمایه‌ی دادیم و نهادِ ستمیم پستیم و بلندیم و کمالیم و کمیم آیینه‌ی زنگ خورده و جام جمیم #رباعیات_خیام
اشتباه کردن بخشی از زندگی‌ست؛ مهم اینه که از اشتباهات‌ِمون درس بگیریم و در چرخه‌ی تکرارِشون گرفتار نشویم...🌱

Repost from N/a
خـــجستــہ . . .🦢 قصه تمام زنانی که زندگی‌شان را دیگران انتخاب کردند؛🤍🕯 𝐅𝐨𝐫:https://t.me/azule_dit
خـــجستــہ . . .🦢 قصه تمام زنانی که زندگی‌شان را دیگران انتخاب کردند؛🤍🕯 𝐅𝐨𝐫:https://t.me/azule_dit

Repost from N/a
در بندِ اسارت .
در بندِ اسارت .

Repost from N/a
اسم این گل ' گلِ از یادم مَبَر '
اسم این گل ' گلِ از یادم مَبَر '

Repost from N/a
می‌خواهم حداقل یک‌نفر را داشته باشم که بتوانم با او درمورد همه‌چیز صحبت کنم، درست همان‌طور که با خودم حرف می‌زنم. داستایفسکی برای "Søhrãbïsm" عزیز💙

Repost from N/a
گاهی ریختن یک استکان چای تنها کاری ا‌ست که می‌توانی برای کسی انجام بدهی. شاید همین کافی باشد. روزهایی هست که بلندشدن، خودش پی
گاهی ریختن یک استکان چای تنها کاری ا‌ست که می‌توانی برای کسی انجام بدهی. شاید همین کافی باشد. روزهایی هست که بلندشدن، خودش پیروزی است.

Repost from N/a
Reverie. #FragmentsـofـMyـArt
Reverie. #FragmentsـofـMyـArt

Repost from N/a
…
…

طولانیه؛ ولی اجازه بدید زندگی کمی آهسته بشه، متن خوبیه.

Repost from N/a
𝘗𝘢𝘳𝘵2 وقتی نقد یک عقیده را حمله به شخصیت خودمان تلقی کنیم، دیگر نمی‌توانیم آزادانه دربارهٔ آن بیندیشیم. در چنین وضعیتی، دفاع از باورها به دفاع از هویت تبدیل می‌شود و پرسشگر، به‌جای آنکه فردی کنجکاو باشد، دشمن تلقی می‌شود. اما باید میان دو مسئله تفاوت گذاشت: احترام به انسان‌ها و نقد عقایدشان. می‌توان به انسانی احترام گذاشت، بی‌آنکه تمام باورهایش را بپذیریم. می‌توان با عقیده‌ای مخالفت کرد، بی‌آنکه صاحب آن عقیده را تحقیر کنیم. آزادی اندیشه تنها حق داشتن عقیده نیست؛ توانایی بررسی و بازنگری در آن نیز هست. ۵. چگونه نقادانه فکر کنیم؟ •تفکر نقادانه صرفاً یک نظریهٔ فلسفی نیست؛ مهارتی است که می‌توان آن را در زندگی روزمره تمرین کرد. برای شروع، کافی است هنگام مواجهه با یک ادعا، چند پرسش ساده اما اساسی مطرح کنیم: _منبع این ادعا چیست؟ آیا منبع معتبر است یا صرفاً فردی آن را بیان کرده است؟ _چه شواهدی برای آن وجود دارد؟ آیا با داده‌ها و شواهد قابل‌بررسی روبه‌رو هستیم یا فقط با یک ادعای قاطع؟ _آیا توضیح دیگری هم ممکن است؟ آیا من تنها یک احتمال را در نظر گرفته‌ام؟ _چه چیزی می‌تواند نظرم را تغییر دهد؟ اگر هیچ شاهدی نتواند مرا به بازنگری در باورم وادار کند، آیا واقعاً در حال بررسی آن هستم؟ _آیا همین معیار را دربارهٔ باور مخالفم نیز به کار می‌برم؟ یا فقط از عقاید خودم سخت‌گیری کمتری می‌خواهم؟ پرسش آخر اهمیت ویژه‌ای دارد؛ زیرا ممکن است فردی استدلال‌های مخالفانش را با دقت بررسی کند، اما برای باورهای خودش هیچ معیار سخت‌گیرانه‌ای نداشته باشد. تفکر نقادانه زمانی آغاز می‌شود که معیارهای خود را نیز نقد کنیم. ۶. شجاعتِ گفتن نمی‌دانم ما معمولاً به افرادی که پاسخ‌های قاطع می‌دهند، اعتماد بیشتری می‌کنیم. قطعیت، دست‌کم در ظاهر، نشانهٔ دانش و تسلط به نظر می‌رسد. اما واقعیت پیچیده‌تر از آن است که همیشه بتوان برای پرسش‌هایش پاسخی قطعی پیدا کرد. گاهی عاقلانه‌ترین پاسخ، نمی‌دانم است؛ نه از سر ناتوانی، بلکه از سر صداقت فکری. پذیرفتن ندانستن به این معناست که میان آنچه می‌دانیم و آنچه صرفاً تصور می‌کنیم می‌دانیم، مرزی قائل شویم. این مرز، نقطهٔ پایان اندیشه نیست؛ آغاز آن است. کسی که احتمال خطای خود را می‌پذیرد، امکان یادگیری دارد. اما کسی که از ابتدا خود را صاحب حقیقت نهایی می‌داند، برای چه باید به جست‌وجو ادامه دهد؟ شاید یکی از نشانه‌های خردمندی، نه توانایی پاسخ دادن به تمام پرسش‌ها، بلکه توانایی تشخیص پرسش‌هایی باشد که هنوز پاسخشان را نمی‌دانیم. در آخر تفکر نقادانه قرار نیست ما را به انسان‌هایی تبدیل کند که به هیچ‌چیز اعتماد ندارند؛ قرار است به ما بیاموزد اعتمادمان را بر چه اساسی بنا کنیم. قرار نیست تمام باورهایمان را نابود کنیم؛ قرار است بدانیم چرا آن‌ها را پذیرفته‌ایم. قرار نیست همیشه مخالف باشیم؛ قرار است موافقت و مخالفت ما نتیجهٔ بررسی باشند، نه واکنشی خودکار به آنچه می‌شنویم. شاید جهان نه به انسان‌هایی نیاز دارد که همیشه پاسخ آماده دارند و نه به کسانی که از سر عادت همه‌چیز را انکار می‌کنند؛ بلکه به انسان‌هایی نیاز دارد که بتوانند در میان انبوه ادعاها، ترس‌ها، تعصب‌ها و اطمینان‌های کاذب، هنوز از خودشان بپرسند: “از کجا می‌دانم آنچه باور دارم، درست است؟” شاید این پرسش به‌تنهایی ما را به حقیقت نرساند؛ اما می‌تواند نخستین قدم برای فاصله گرفتن از خطاهایی باشد که هرگز به آن‌ها شک نکرده‌ایم. و گاهی، نخستین قدم برای آزاد اندیشیدن، همین است: جرئت کنیم آنچه را بدیهی می‌دانیم، دوباره بررسی کنیم..

Repost from N/a
تفکر نقادانه؛ هنرِ شک کردن به بدیهیات - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - | 𝘗𝘢𝘳𝘵1 | 𝘗𝘢𝘳𝘵2 |
𝘊𝘳𝘪𝘵𝘪𝘤𝘢𝘭 𝘛𝘩𝘪𝘯𝘬𝘪𝘯𝘨 | تفکر نقادانه
تا به حال از خودت پرسیده‌ای چند درصد از باورهایت واقعاً متعلق به خودت هستند؟ پیش از آنکه بتوانیم حرف بزنیم، زبانمان را از دیگران می‌آموزیم. پیش از آنکه بتوانیم دربارهٔ جهان قضاوت کنیم، دیگران به ما می‌گویند چه چیزی درست است و چه چیزی غلط. خانواده، مدرسه، جامعه، رسانه و حتی دوستانمان، هرکدام تکه‌ای از جهان‌بینی ما را می‌سازند. ما در جهانی متولد می‌شویم که پاسخ‌های بسیاری برای پرسش‌هایی دارد که هنوز نپرسیده‌ایم. اما مسئله از جایی آغاز می‌شود که میان آموختن یک باور و پذیرفتن بی‌چون‌وچرای آن تفاوتی قائل نمی‌شویم. ۱. آیا هر چیزی که می‌دانیم، حقیقت دارد؟ ~ ذهن انسان همیشه در جست‌وجوی حقیقت نیست؛ گاهی فقط می‌خواهد احساس اطمینان کند. ما معمولاً اطلاعاتی را راحت‌تر می‌پذیریم که با باورهای قبلی‌مان سازگار باشند و در برابر اطلاعاتی که آن‌ها را به چالش می‌کشند، مقاومت می‌کنیم. روان‌شناسی به این گرایش، “سوگیری تأییدی” (Confirmation Bias) می‌گوید. برای مثال، اگر از ابتدا باور داشته باشیم که فردی انسان قابل‌اعتمادی نیست، ممکن است هر اشتباه او را نشانه‌ای از بدذاتی‌اش بدانیم؛ اما رفتارهای درستش را به‌سادگی نادیده بگیریم. در چنین شرایطی، ما دیگر به دنبال شناخت آن فرد نیستی بلکه به دنبال شواهدی می‌گردیم که ثابت کنند از ابتدا درست فکر می‌کرده‌ایم. و این یکی از خطرناک‌ترین ویژگی‌های ذهن انسان است: گاهی به‌جای آنکه باورهایمان را در معرض قضاوت قرار دهیم، تمام واقعیت را به دادگاهی تبدیل می‌کنیم که قرار است از باورهایمان دفاع کند. ۲. تفکر نقادانه یعنی به همه‌چیز شک کنیم؟ نه لزوما •تفکر نقادانه به معنای رد کردن همه‌چیز، مخالفت با دیگران یا متفاوت بودن به هر قیمتی نیست. کسی که هر سخنی را بدون بررسی رد می‌کند، لزوماً متفکر نیست؛ همان‌طور که کسی که هر سخنی را بدون بررسی می‌پذیرد، لزوماً دانا نیست. تفکر نقادانه یعنی بتوانیم میان ادعا و شواهد، احساس و واقعیت، هم‌زمانی و رابطهٔ علّی، و یقین و احتمال تفاوت قائل شویم. فرض کن خبری را در فضای مجازی می‌خوانی و صدها نفر آن را بازنشر کرده‌اند. آیا تعداد زیاد افرادی که خبری را باور کرده‌اند، آن را به حقیقت تبدیل می‌کند؟ اگر هزار نفر یک اشتباه را تکرار کنند، ما با هزار شاهد مستقل روبه‌رو نیستیم؛ ممکن است تنها با یک اشتباه روبه‌رو باشیم که هزار بار تکرار شده است. محبوبیت یک باور، دلیل بر درستی آن نیست. البته مخالفت با یک باور عمومی نیز به‌خودی‌خود نشانهٔ هوشمندی نیست. معیار، نه تعداد موافقان است و نه تعداد مخالفان؛ معیار، کیفیت شواهد و استدلال‌هاست. ۳. وقتی احساسات جای استدلال را می‌گیرند •احساسات بخش جدایی‌ناپذیر تجربهٔ انسانی‌اند. ما با احساساتمان جهان را تجربه می‌کنیم، به دیگران اهمیت می‌دهیم و برای چیزهایی که ارزشمند می‌دانیم، تصمیم می‌گیریم. اما احساس قوی، الزاماً به معنای استدلال درست نیست. ممکن است از شنیدن سخنی خشمگین شویم و همین خشم باعث شود آن را نادرست بدانیم. ممکن است کسی را دوست داشته باشیم و به همین دلیل، ادعاهایش را کمتر نقد کنیم. حتی ممکن است از یک سخن احساس آرامش کنیم و به همین علت، حقیقت داشتنش را بدیهی بدانیم. در تمام این موارد، احساس ما واقعی است؛ اما نتیجه‌ای که از آن می‌گیریم، لزوماً درست نیست. تفکر نقادانه قرار نیست احساسات را خاموش کند؛ قرار است نگذارد احساسات به‌تنهایی جای شواهد را بگیرند. شاید بلوغ فکری دقیقاً از جایی آغاز شود که بتوانیم بگوییم: “من از این حرف ناراحت شدم، اما آیا واقعاً نادرست است؟” یا: “من دوست دارم این ادعا درست باشد، اما چه دلیلی برای پذیرفتن آن دارم؟” این پرسش‌ها آسان نیستند؛ زیرا گاهی چیزی که باید بررسی کنیم، نه عقیدهٔ دیگران، بلکه تصویر خودمان از خویشتن است. ۴. خطرناک‌ترین زندان، زندانی است که دیوارهایش را نمی‌بینیم •انسان می‌تواند در زندان باورهایش زندگی کند، بی‌آنکه متوجه زندانی بودن خود شود. وقتی فردی از کودکی در محیطی رشد می‌کند که یک عقیده را حقیقتی تغییرناپذیر معرفی می‌کند، ممکن است هرگز به ذهنش نرسد که دربارهٔ آن پرسش کند. نه لزوماً چون آن عقیده غلط است، بلکه چون امکان بررسی آن را از ابتدا از خود دریغ کرده است. این مسئله به یک جامعه یا یک نوع تفکر محدود نمی‌شود. هر نظام فکری، هر ایدئولوژی و هر گروه اجتماعی می‌تواند در برابر پرسشگری مقاومت کند؛ به‌ویژه زمانی که هویت افراد با باورهایشان گره خورده باشد.

درود و نور روزتون نیک این پیام و فوروارد کنین،چند خط از "داستایفسکی" تقدیم وجود پر مهرتون کنم. Limit:20
جوین‌بودنتون‌ اجبار نیست ولی باعث‌افتخارِ🩵

Repost from دورسین
18. FLIGHTLESS 🪔 و می‌داند... می‌داند که در پی خویش خواهد سوخت
+1
18. FLIGHTLESS 🪔 و می‌داند... می‌داند که در پی خویش خواهد سوخت

😂😂😂😂😂😂😂😂 @WarRoom
😂😂😂😂😂😂😂😂 @WarRoom

پیش رویم چهره تلخ زمستان جوانی پشت سر آشوب تابستان عشقی ناگهانی سینه ام منزلگه اندوه و درد و بدگمانی کاش چون پاییز بودم، کاش چون پاییز بودم
فروغ فرخزاد

🍂🕯
🍂🕯