𝘜𝘯𝘸𝘳𝘪𝘵𝘵𝘦𝘯 𝘊𝘩𝘢𝘱𝘵𝘦𝘳💚:)
Открыть в Telegram
- هدف:مینویسمتااوبخواند...
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
519
Подписчики
-224 часа
-117 дней
-9130 дней
Архив постов
به یه دور شدن اساسی نیاز دارم.
دور شدن از خونه و خانواده، دور شدن از غم، دور شدن از استرس و اضطراب، دور شدن از گوشی و آدما؛ من واقعا به یه دور شدن اساسی و آرامش چند روزه نیاز دارم.
آدم از کسی که دوسش داره راحت دست نمیکشه، باید اونقدر بریده باشه، باید اونقدر خسته شده باشه، باید اونقدر برات دست و پا زده باشه، که با وجود اینکه دوسِت داره، دیگه نخوادت.
من دوست نداشتم؟ من کل زندگیم درگیر یه حس یک طرفه بهت بودم. من کل زندگیم برات تلاش کردم و جنگیدم. من کل زندگیم دنبال یه زره توجه از طرف تو بودم. من کل اشکامو برای تو ریختم. من همیشه خودمو کنار تو تصور میکردم. من کل احساساتمُ برای تو خرج کردم. من همه چیزمو برای تو دادم، همه چیز.
او دیر آمد، خیلی دیر، وقتی برگشت دیگر جای قدمهایش روی شنهای قلبم نبود، بادها آمده بودند، بارانها باریده بودند و تمام رد او را از سرزمین من پاک کرده بودند، او دنبال دختری میگشت که خودش کشته بود اما زنی را دید که از مرگ او متولد شده بود.
من تو یه مرحله از زندگیم که نه واسه موندن کسی خواهش میکنم نه واسه برگشتنش، حتی کسی یا چیزی رو آرزو نمیکنم، من تو این زندگی یاد گرفتم موندنی میمونه و رفتنی میره، نباید سخت گرفت، باید گذشت.
I may not always be with you, but when we are far apart remember you will be with me right inside my heart.
شاید نگم دوست دارم، شاید مغرور باشم و نتونم همیشه احساساتم رو همونطور که توی دلم هست به زبون بیارم. شاید ابراز علاقه نکنم و خیلی وقتها سکوت رو به گفتن ترجیح بدم، اما این به معنی کم بودن حسم نیست. بعضی دوست داشتنها انقدر عمیقن که حتی وقتی تموم میشن، یه گوشه از آدم باقی میمونن. تو برای من فقط یه آدم معمولی نبودی؛ یه بخشی از خاطرات و احساساتی بودی که شاید هیچوقت نتونم کامل فراموششون کنم.
من بعد تو دیگه کسیو نمیخوام. نه از روی لجبازی، نه برای اینکه بخوام چیزی رو ثابت کنم؛ فقط چون دیگه دلم نمیخواد هر کسی رو وارد جایی کنم که یه زمانی فقط برای تو بود. شاید یه روز دوباره آدمهای مختلفی وارد زندگیم بشن، شاید با خیلیها حرف بزنم، بخندم و حتی روزهای جدیدی داشته باشم، اما چیزی که بین من و تو بود برای من تکرارشدنی نیست. تو آخرین نفری بودی که قلبم رو اینطوری درگیر کرد، آخرین نفری که تونست اینهمه احساس توی من به وجود بیاره.
شاید از بیرون سرد و بیتفاوت به نظر برسم، شاید فکر کنی خیلی راحت ازت گذشتم، اما واقعیت اینه که بعضی آدمها رو نمیشه فقط با چند روز و چند هفته فراموش کرد. من شاید چیزی نگم، شاید غرورم اجازه نده برگردم و بگم هنوز دلم تنگ میشه، اما بعضی شبها هنوز خاطراتت از ذهنم رد میشن و با خودم فکر میکنم چطور یه نفر میتونه یه مدت کوتاه، اینهمه جای بزرگی توی دل آدم پیدا کنه.
من قرار نیست بهت قول بدم که همیشه منتظرت میمونم یا زندگیم رو متوقف میکنم؛ فقط میدونم حسی که نسبت به تو داشتم واقعی بود و برای من ارزش داشت. شاید نگم دوست دارم، شاید ابراز علاقه کردن بلد نباشم، شاید غرورم خیلی وقتها بین من و احساساتم فاصله بندازه، اما تو همیشه میدونی که یه زمانی واقعاً دوستت داشتم؛ و شاید بخشی از من، همیشه برای اون خاطرهای که با تو ساختم، دلتنگ بمونه. تو برای من فقط یه رابطه نبودی؛ تو آخرین نفری بودی که دلم خواست واقعاً دوستش داشته باشم.
آدم از کسی که دوسش داره راحت دست نمیکشه، باید اونقدر بریده باشه، باید اونقدر خسته شده باشه، باید اونقدر برات دست و پا زده باشه، که با وجود اینکه دوسِت داره، دیگه نخوادت.
جداشدنازکسیکهباهاشطعماولین
دوستداشتنروچشیدییهدردهکهنه
گذرزمانحلشمیکنهونهحرفایبقیه؛)!
