کُنجِ دِلِ مَن
Открыть в Telegram
"به هیچ وجه از زندگی خوشم نمیآید." - فروغ فرخزاد 📬https://t.me/HarfChatBot?start=bf10c7aa01aa
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
224
Подписчики
+324 часа
+57 дней
+4430 дней
Архив постов
آری اینجا ایران است؛
دین عربی، نسخه انگلیسی، جنس چینی..
کتابخانه دکور است، آزادی میدان است، استقلال تیم است.
صادراتش مغزهای متفکر، وارداتش مواد مخدر..
به غیر از جان انسان همه چیز گران است
اینجا هرکس میمیرد میگویند راحت شد!
«اینجا ایران است»
انسان ها تنها در ترافیک پشت یکدیگر هستند..
«اینجا ایران هست»
آرزوها دلاری
درآمدها ریالی!
طول میکشد بفهمی کسی که مدت ها با نقطهای زل میزند و سکوت میکند، غمگین تر از کسی است که گریه میکند.
یک نفر مدام سیگار میکشد، زنی هنگام آشپزی ترانهای غمگین را زمزمه میکند، دختری به بهانهی فیلم اشک میریزد، پسری نیمه شب در خیابان پرسه میزند، همه دلتنگیم؛ همین .
«من یه آدم حساسم» پس برای من
«سلام» و «سلاممم» «ممنون» و «خیلی ممنونم»
«اگه خواستی بیا» و «بدون تو خوش نمیگذره» با هم فرق دارن.
يه جايى خوندم نوشته بود :
حالا كه فكر ميكنم من هیچوقت زندگی نكردم، هميشه منتظر بودم بگذره، به اميد اينكه روزاى خوب بياد به اميد اينكه شرايط بهتر شه..
من در انتظار روزهاى خوب روزهام رو باختم:)
چقدر درست بود اين حرف..
به جايى رسيدم كه
دیگه بين كم وهيچ انتخاب نمى كنم مستقيم ميرم سراغ هيچ.
چون آدم هاى نصفه،
حس هاى نصفه،
رفاقت هاى نصفه.
فقط دارن ازت زمان میگیرین، نه زندگی ميدن.
بعضی نبودنها
از بودن هاى بى كيفيت، واقعى ترن!
بعضی وقتا هم لازمه یکم جدیتر و رکتر رفتار کنی تا بقیه بفهمن قرار نیست هر حرف و رفتار و بیادبی رو تحمل کنی.
چرا «خالق»؟
من باور دارم هر کدومِ ما یه جورایی «خالق» هستیم. هر بار که یه حسِ گنگ رو، یه غمِ سنگین رو یا یه شادیِ کوچیک رو از توی دلم میکشم بیرون و به کلمه تبدیلش میکنم، انگار دارم از «هیچ»، یه چیزی میسازم که قبلاً نبوده. اون لحظهای که دستم میره روی کاغذ یا کیبورد، اون ایده فقط یه غبارِ خاکستری توی ذهنم بود، اما وقتی تموم میشه، تبدیل به یه قطعه از وجودِ من شده که حالا نفس میکشه.
برای من، «خالق» امضایِ همین حسهاییه که کالبد پیدا کردن. اینجا توی این چنل، من دنیایِ کوچیکِ کلمههای خودمو میسازم؛ جایی که فقط قلبم حکمرانی میکنه و هر نوشته، یه تیکه از زندگیِ منه که میخوام با شما قسمتش کنم.
من خالقِ کلمههای خودمم… همین.»💗🫂
https://t.me/HarfChatBot?start=bf10c7aa01aa
ناشناس در خدمتم
حرفی سخنی نظری پیشنهادی انتقادی اعتراضی شعری و....🎀💗
اون آدمایی که بی دلیل و بی منظور خاصی بهت لبخند میزنن ، از لباسی که پوشیدی تعریف میکنن ، از زیباییت ، صدات و هر ویژگی خوبی که داری میگن و باهات رفتار خوبی دارن بدون اینکه قصدی پشتش باشه واقعا دوست داشتنی و بغل کردنی هستن💝.
شعرهایی که برایت می نویسم
چاپ نمیکنم
نمی فروشم
میگذارم در کوزه…
شرابی شود چند ساله
به وقت دلتنگی
بنوشیشان هعیی،:-(
خیلی داره بهم سخت میگذره.من مقاومت زیادی کردم تا دیگه این حرفا رو جایی نزنم اما خیلی وقته که حالم خوب نیست و هرچقدر برای خوب شدنش تلاش میکنم با سر زمین میخورم.من میترسم از غمگین بودن از خود واقعیم بودن از اینکه راجب غمم حرف بزنم و حال دیگران رو بدتر کنم.ولی به من خیلی سخت گذشته.خیلی بد گذشته.میدونم که تنها نیستم میدونم خیلیا هستن که روزا و شباشون داره اینطوری میگذره.میدونم اما خیلی خسته شدم.هیچکس نفهمید این هفته های اخیر چی بهم گذشت و هیچوقت هم نمیفهمه چون نشون نمیدم چون چیزی نمیگم.دلم نمیخواد همین چند تا دونه آدمی هم که برام موندن با حال دائم بدم از دست بدم.خیلی دوستشون دارم.اما اطرافمو که نگاه میکنم انگار فقط برای من نمیشه انگار فقط منم که حالم بده و انگار فقط منم که مدام میخوام و حسرت میشه و زمین میخورم.احساس میکنم همه توی یه دنیای دیگن و من جدا از همه ته چاله افتادم.دلم خسته شده از همه حرفایی که نمیتونم بزنم از ناراحتی ای که نباید راجبش صحبت کرد.راستشو بخواید من حتی خودم هم دلم نمیخواد راجبشون حرف بزنم چون حس میکنم چقدر خسته کننده میشم.کارم شده منتظر شبا موندن تا همه بخوابن و همه جا تاریک بشه من یه دل سیر گریه کنم تا روز کثافتم رو خالی کنم و با اشکا بفرستم بیرون.چرا من اینطوری ام آخه...چرا هرچقدر گریه میکنم و تلاش میکنم بازم کافی نیست،باید آدم چیکار بکنه که انقدر بدبیاری نیاره؟
خالق
