285
Подписчики
Нет данных24 часа
-27 дней
-1430 дней
Архив постов
من اینجا رو ی جورایی بستم چون واقعا دیگه حال و حوصله ندارم بنویسم و اگه برگردمم ادمی نیستم پاچه خواری چنلای بزرگو بکنم که تروخدا فور بزن تروخدا فلان بهمان
مثلا من وقتی با کسی صمیمی میشدم با من قهر میکردن دوستام من میرفتم نازشونو میکشیدم و الان اونان که منو گذاشتن کنار محل سگم نمیدن
فک نکنیدهمه همیشه هستن همه همیشه کنارتونن گاهی نزدیک ترین دوست هاتون هم بعد از اینکه زندگیتونو میفهمن ازتون دوری میکنن و یا زود فراموشتون میکنن
تو شهر بازی داشتم رد میشدم یه خانومه اومد گفت مادرشوهرم باهات کار داره
منم رفتم پیشش پیرزنه اینو گفت
بنده خدا می گفت یکی از فامیلای پدریت واست طلسم بی زیدی گرفتن
مامانم درحال سکته کردن
منی که میدونم تقصیر فامیلا نیست تقصیر انهایپنه
