ru
Feedback
دُخترِ بَهمَن

دُخترِ بَهمَن

Открыть в Telegram

✍🏼اهلِ کتاب و علاقمندِ هنر دانشجو 👩🏻‍💻،طلبه🧕🏻،معلم👩🏻‍🏫 کمی دور از هیاهوی جهان💭 عاشقِ عراق 🇮🇶 🗣️ @T_alkbot

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
416
Подписчики
-1024 часа
-237 дней
-2330 дней
Архив постов
⋆ ꩜ بخشی‌از‌انجیلِ‌مقدس ꩜ ⋆
⋆ ꩜ بخشی‌از‌انجیلِ‌مقدس ꩜ ⋆

📌صبر را سنجاق کرده‌ام روی قلب نازکم! خدا بزرگه♾🪄:)

یک‌طرف‌دستِ‌دعا‌و‌یک‌طرف‌بارِ‌گناه این‌تناقض‌ها‌نمک‌پاشید‌روی‌زخمتان:(

✍🏼مــــــدتـــــی هــــســــت🍂
✍🏼مــــــدتـــــی هــــســــت🍂

✍🏼و من گریستم برای آیدین، برای آیدا، برای یوسف؛ برای رؤیاها، شعر ها و کتابهای آیدین که سوزانده شدند، جوانی‌هایی که ناتمام ما
✍🏼و من گریستم برای آیدین، برای آیدا، برای یوسف؛ برای رؤیاها، شعر ها و کتابهای آیدین که سوزانده شدند، جوانی‌هایی که ناتمام ماندند و زندگی‌هایی که می‌توانستند زیبا باشند اما ـــ💔ـــــ.

◞ྀི 🏷️ ◞ྀི 📖 ◞ྀི 🔖 ◞ྀི
◞ྀི 🏷️ ◞ྀི 📖 ◞ྀི 🔖 ◞ྀི

‌✍🏼قاعده‌ای وجود ندارد که به درد همه بخورد؛ هر کس باید خودش راهی بیابد که او را نجات دهد🤝 :)

⋆ 𓈒 ꩜ 12:20Am 📚 𓈒 ꩜ ⋆
⋆ 𓈒 ꩜ 12:20Am 📚 𓈒 ꩜ ⋆

افتخارم‌‌همینه‌لقبِ‌شیـ🌱ـعه‌دارم

✍🏼اینکه نمیتونم همزمان نقاش، معمار، نویسنده و نوازنده باشم، و هم کافه و کتابفروشی داشته باشم و هم دنیا رو بگردم عمیقاً غمگینم میکنه🧎🏻‍♀:(

✍🏼 پدربزرگم می‌گه این دلیل وجود کتاب‌هاست، سفر کردن بدون حتی یک اینچ جا‌به‌جا شدن🪾📖 :) همنام جومپا لاهیری

sticker.webp0.32 KB

‌ اندر دو جَهان 🌍 دلبَر و یارم تو بَسی🫀:)

💭در زندگی‌ بعدی‌ام برگِ سبزِ کوچکی خواهم شد رها در دشتی بزرگ و رقصان در آسمان🙂‍↕️🌱

‎┈──̇─̇─̇────̇─̇─̇──◯✍🏼
‎┈──̇─̇─̇────̇─̇─̇──◯✍🏼

💭 ساعت چهار بعدازظهر را نشان می‌داد، خانم معلم را با گفتن یک صلوات بدرقه کردیم، سپس همگی راهی خانه شدند و من، من میخواستم پاسخِ سوالاتم را دریابم، میان رفتن و نرفتن، درست شبیه پرنده‌ای که بر لبهٔ پنجره میان آسمان و زمین مردد مانده باشد، دل به دریا زدم و راه افتادم. پله‌ها را یکی‌یکی بالا رفتم. طبقهٔ سوم که رسیدم، لحظه ی پاهایم از ادامهٔ راه سر باز زدند. مکثی کردم و با خودم گفتم: «بی‌خیال… شاید یه موقع مناسبی.» ولی حسِ دیگری می‌گفت برو؛ بعضی حرف‌ها اگر گفته نشوند، در دل سنگین‌تر می‌شوند. مقابل در ایستادم، نفسی عمیق کشیدم و چند ثانیه سکوت کردم؛ سپس از سر ادب، آرام در زدم. در که باز شد، دیدم استاد نشسته‌اند و با کسی صحبت می‌کنند؛ شاید پرسشی در میان بود و شاید گفت‌وگویی علمی. سلام کردم وگفتم: «ببخشید آقا، یک سؤال داشتم.» پرسیدند: «درسیه؟» گفتم: «خیر آقا» گفتند: «باشه، من الان میام.» راستش را بخواهید، نمی‌دانم چرا بعضی آدم‌ها با تمام مهربانی‌شان، هیبتی ترس آوری دارند /: «بفرمایید، سؤال‌تون چی بود؟» گفتم: استاد، ما دیروز در کلاس خواندیم که ارتباط با غیر مسلمان حرام است. پس تکلیف من چه می‌شود؟ من اساتید مسیحی دارم، انجیل و زبور را تمام کرده‌ام و فعلاً مشغول خواندن تورات هستم. چشم‌هایشان برای لحظه‌ای از تعجب بازتر شد و با حالتی شگفت‌زده پرسیدند: «چرا انجیل، چرا استادِ آمریکایی، چرا مسیحی؟!» و بعد، گفت‌وگویی شکل گرفت؛ گفت‌وگویی که از یک سؤال ساده آغاز شد و آرام‌آرام به لایه‌های عمیق‌تری از اندیشه رسید. توضیح دادم، پرسیدم، شنیدم و دوباره پرسیدم. در پایان، لبخندی زدند و گفتند: «فرد فوق‌العاده و کنجکاوی هستی؛ تحسینت می‌کنم.» سپس کمی سکوت کردند و بعد پرسیدند: خببب… پس چرا اومدید مدرسه؟ چه چیزی باعث شد بیایید؟ سؤالشان ساده بود؛ اما مرا به سفری برد که مقصدش نه این اتاق بود و نه این مدرسه. برای چند لحظه در خودم فرو رفتم. ذهنم از امروز فاصله گرفت و به گذشته رفت؛ به تو فکر کردم. به تویی که شاید خودت نمی‌دانی چه چیزی را در من تغییر دادی. به تویی که یک روز، بی‌آنکه بدانی، چراغی در گوشه‌ای تاریک از ذهنم روشن کردی. تو فقط یک الهام نبودی؛ شبیه نقطه‌ای بودی که مسیر یک خط را عوض می‌کند. تو باعث شدی بعضی سؤال‌ها برایم متولد شوند و اسامیِ اشخاصی پناهم بشوند که قبلاً اعتقادِ زیادی نداشتم و همینطور یک نام که آرام‌ آرام در قلبم جای گرفت و ریشه کرد [حسین ع ] نمی‌دانم چگونه باید توضیحش داد؛ گاهی یک انسان، یک کلمه، یک نگاه یا حتی یک اتفاق، می‌تواند پنجره‌ای را باز کند که پشت آن، جهانی کاملاً تازه ایستاده است. به خودم آمدم. استاد هنوز منتظر پاسخ بودند. گفتم اوممم… چیزه… فکر می‌کنم یک آدم موفق، همون‌طور که باید به تکنولوژی و علوم روز مسلط باشه، نباید از ریشه‌های فکری و معنوی خودش هم غافل بشه. به نظرم انسان اگر قرار است آینده را بسازد، باید هم زبانِ علم را بداند و هم زبانِ معنا را. و شاید مدرسه برای من فقط یک ساختمان نیست، شاید جایی ست که در آن تکه‌های پراکندهٔ یک پازل، آرام‌آرام کنار هم قرار بگیرند و فهمیده تر ام کند. ✍🏼دُخترِ بَهمَن

نتوان وصفِ تو گفتن که تو در فهم نگنجی 💪🏼🌱:)
نتوان وصفِ تو گفتن که تو در فهم نگنجی 💪🏼🌱:)

‌ ‌ ‌ ‌ ᥫ᭡ ˖ ꯭🙂‍↕️🥳🎉عیدکم مبروک ᥫ

✍🏼دنیا دنیا گل شقایق نذر راهِ امام صادق 🫠:)

✍🏼 و آزادگی را تویی معنا کردی که دختران را از گور رهانیدی🙂‍↕️:)