🩷🪽
Открыть в Telegram
Больше
Страна не указанаКатегория не указана
200
Подписчики
Нет данных24 часа
-97 дней
-7130 дней
Архив постов
199
بابا سر صف بودیم بعد آفتاب داشت میزدی وسط فرق سرم داشتم اب میشدم از گرما بعد با رفیقام پیچوندیم رفتیم پیش آب خوری یه ده دیقه اونجا بودیم بعد اومد دید ما نشستیم اونجا داریم خوراکی میخوریم گفت برید سر صف میگیم گرمه میگه شمام با بقیه فرقی ندارید اونام گرمشونه ولی موندن سر صف شما خونتون رنگی نیس که رفتم سر صف نشستم داشتم خوراکی میخوردم رفیقامم نشسته بودن پیشم منو برد ته صف که باهم حرف نزنیم منم ریدم بهش
199
بابا مادر جنده همین روز اولی گرفته بود رو من منم خو رفت رو عصابم اومد سر صف جامو عوض کرد بعد مقنعم دور گردنم بود مقعنه رو. کشید رو سرم منم ریدم بهش
