مرثیه فرمانده.
Открыть в Telegram
درد فرمانده را به زانو در آورده؛ بشنو فریادهایش را. @Weaponmintbot https://telegram.me/BChatsBot?start=sc-D9Jg5bpTmd
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
495
Подписчики
Нет данных24 часа
-217 дней
+12430 дней
Архив постов
Repost from اٌقیانوسِ مِشکی؛
شب از نیمه گذشته بود.
سالها بود همدیگر را ندیده بودند، اما وقتی روبهروی هم ایستادند، هیچکدام احساس نکردند زمان گذشته است.
یکی گفت:
«میدونی چرا از دیدنت میترسیدم؟»
«چرا؟»
«چون نمیخواستم بفهمم هنوز همون آدمی هستی که یه روز تمامِ دنیام بود.»
«و حالا؟»
نگاهی طولانی کرد.
«حالا میترسم بفهمم نیستی.»
سکوت کردند.
بعد یکی آرام گفت:
«ما همدیگه رو از دست ندادیم... ما آدمهایی رو از دست دادیم که کنار هم بودیم.»
نگاه دیگری پایین افتاد.
«شاید اگر دوباره شروع میکردیم، بهتر میشد.»
«نه.»
«چرا؟»
«چون ما برای هم بد نبودیم. فقط در زمانی از زندگی همدیگه رسیدیم که بلد نبودیم چیزی رو که دوست داریم، سالم نگه داریم.»
مکثی طولانی.
«پس هنوز دوستم داری؟»
لبخند تلخی زد.
«این سؤال رو نپرس.»
«چرا؟»
«چون بعضی جوابها اگر گفته بشن، دیگه نمیتونیم با خیال راحت از کنار هم رد بشیم.»
چشمها برای لحظهای به هم رسیدند.
«پس چی بین ما مونده؟»
آرام گفت:
«یک نسخهی قدیمی از خودمون... که هنوز جایی درون هر دومون منتظره یکی برگرده و بگه:
این بار، بلدیم چطور همدیگه رو از دست ندیم.»
هیچکدام چیزی نگفتند.
چون هر دو میدانستند آن جمله، تنها چیزی بود که دیگر هیچوقت نمیتوانستند به یکدیگر قول بدهند.
آخرینبار 60سانت بودن. اون عاشقشون بود. رفت منم کوتاهشون کردم. به چه درد میخوردن دیگه.
ولی الان دیگه نمیتونم بلند کنم، حوصلم نمیکشه.
سرعت رشدت چطوره؟
هرچند که دارم روانی میشم تا اخر شهریور از ارایشگرم وقت میگیرم برم کوتاه کنم دوباره مثل قبل
Repost from ᯓ𝔅𝔩𝔲𝔢𝔟𝔢𝔯𝔯𝔶݁ᛪ🖤|شیپپارتی
این پیامو فور کنید به صورت رندوم برای سه تا چنل استارز بزنم😂✨
فور کنید ریپلای حساب نیست | جوین باشید
Repost from سَـمفونـےِ مَهتـآب '
«چشمـانش را گشـود و جهـان را آکنـده از سکـوت و رنـج یـافت.»
