مرثیه فرمانده.
Открыть в Telegram
درد فرمانده را به زانو در آورده؛ بشنو فریادهایش را. @Weaponmintbot https://telegram.me/BChatsBot?start=sc-D9Jg5bpTmd
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
495
Подписчики
Нет данных24 часа
-217 дней
+12430 дней
Архив постов
Repost from 𝗋𝗎𝖻𝗒𝗇𝗂𝗀𝗁𝗍𝗌 rest-
افرادی که توی این فولدر هستن این پیامو فور بزنن هم درباره چنلشون یه نظر بدم هم اگر کسی جدید فور زد وارد فولدر کنم.
Repost from N/a
هادسون این نامه را کنار رودخانهای نوشتم که آرام از کنارم میگذشت؛ رودی که هرچه جلوتر میرفت بیشتر شبیه تو میشد. همیشه خیال میکردم آب هنر فراموش کردن را بلد است. هرچه را با خود ببرد دیگر هرگز به عقب نگاه نمیکند. اما آن شب فهمیدم حتی رودخانه هم گاهی مکث میکند؛ آرام به سنگی قدیمی میخورد، دور خودش میچرخد و انگار برای لحظهای دلش نمیآید ادامه دهد. شاید آدمها هم همینگونهاند. تمام عمر وانمود میکنند که عبور کردهاند، اما در حقیقت بخشی از وجودشان هنوز کنار همان خاطرهای مانده که جرئت خداحافظی با آن را نداشتند. سالهاست نامت را بر زبان نیاوردهام، اما هر بار که صدای آب را میشنوم احساس میکنم کسی در دوردست آرام مرا صدا میزند. نه برای بازگشت... فقط برای آنکه فراموش نکنم بعضی مسیرها هرگز به پایان نمیرسند. اگر روزی کنار رودخانهای ایستادی و دیدی جریان آب برای لحظهای آرام شد، گمان نکن باد خوابیده است. شاید رود هنوز هم چیزی را با خودش حمل میکند که هیچوقت نتوانست به مقصد برساند.
@Doomedthv
این پستها دلیه، مینویسم بلکه تسکین پیدا کنم.
ولی خب، از شنیدن نظراتتون لذت میبرم.
