مرثیه فرمانده.
Открыть в Telegram
درد فرمانده را به زانو در آورده؛ بشنو فریادهایش را. @Weaponmintbot https://telegram.me/BChatsBot?start=sc-D9Jg5bpTmd
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
495
Подписчики
Нет данных24 часа
-217 дней
+12430 дней
Архив постов
در این لحظه از همه چیز بیزار بود. از خود، از دنیایش، از آدم های اطرافش، از نگاه ها و فریاد های بیصدایش؛
تا یک قدمی مرگ رفته بود اما بنظر میرسید آنجا معطل مانده و برای جرعهای امید له له میزند.
Repost from N/a
چالش
این متن+پست رو فور کنید تا متن پایین رو کامل کنم
این اونر رو دوست دارم چون..
جوین باشید
Repost from N/a
𐙚 pt1
بعضے آدمها گناهڪار نبودند ؛ فقط زیادے دیر ، جایے را پیدا کردند کـہ اسمش خانـہ بود .
روزا رو میگذرونم تا برسه وقتی که نفس منم مثل نفسش بریده شه.
هوم، اینه امیدم.
مشکل همینه. به قدری تو ثانیههام رخنه کرده که بیوی اینجا شکل گرفته.
مشکلی نیست عزیز.
