ru
Feedback
مرثیه فرمانده. ‌ ‌ ‌ ‌ ‌

مرثیه فرمانده. ‌ ‌ ‌ ‌ ‌

Открыть в Telegram

درد فرمانده را به زانو در آورده؛ بشنو فریادهایش را. @Weaponmintbot https://telegram.me/BChatsBot?start=sc-D9Jg5bpTmd

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
495
Подписчики
Нет данных24 часа
-217 дней
+12430 дней
Архив постов
اینم نشنیدم

اگه امکانش هست

نشنیدمش تاحالا

sticker.webp0.00 KB

مچکرم بابت نگاهت

_قرار بود تو گرمم کنی. ولی چرا من دارم ازت دربرابر سرما محافظت می‌کنم؟
این تیکه فیوم چه گذشت بر آنان که نه خیانت معشوق را دیدند نه دلسرد شدنش را بلکه زندگی به طرز بی رحمی بر قلب آنان دست گذاشت و عشقی را در نطفه خفه کرد چه رویاها و چه زندگی ای تصور میکردی و آن خالق‌ِ جبار چه سوزناک هرچه داشتی و نداشتی را در آتش سوزاند و حال از سرمایش تا عمقِ وجودت درحال لرزیدنی‌ زیبا بود لذت بردم عزیز، خسته نباشید.

میبینم ری‌اکت میدم

Repost from Королева
+1
‌ گــاهے عشـق، پیش از آن‌کـہ آغاز شــود، محکوم شـده اســت…گویے جهان، سال‌ها پیش از تلاقیِ نگاه‌ها، کیـ؋ـرِ خواستنشان را نوشتـہ باشـد.با این‌همه، هیچ حکمے، توانِ خاموش کردنِ اشتیاقے را نـداشت کـہ آرام‌آرام در جانمان حلول می‌کرد.
ما، براے رسیـدن بـہ یکـدیگر، از میانِ تبعیـد قضاوت‌ها گذشتیم. از لابه‌لاے دهان‌هایے کـہ عشق را با گناه اشتباه گر؋ـتـہ بـودند. از هراس‌هایے کـہ هر شب، ناممان را زمزمـہ می‌کردن و عجیب آن‌کـہ هر چـہ بیشتر می‌باختیم، حضورِ هم، مقدس‌تر از پیش در رگ‌هایمان جریان پیـدا می‌کرد. خواستنت، شبیـہ نوشیـدنِ شرابے بود کـہ مستی‌اش، پیش از نخستین جرعـہ آغاز می‌شـد.براے این عشق، روے چیزهاے بسیارے چشم بستیم. بهایش را با شب‌هاے بی‌خواب، با اضطرابِ ا؋ـشا شـدن،و با ؋ـرو ریختنِ نسخه‌اے از خودمان پرداختیم. امروز اگر دوباره میانِ تو و آسودی، حقِ انتخاب داشتـہ باشم، باز هم تو را برمی‌گزینم. آسودگی، هرگز ارزشِ زیستن نـداشت.
زیرا این عشق، آمده تا تمامِ تعریـ؋ـ‌هاے کهنـہ را ویران کند،در ویرانه‌هاے آدمے ریشـہ بدواند، و از میانِ انهـدام، معناے تازه‌اے از رستگارے بیا؋ـریننـد. ‌

sticker.webp0.00 KB

می‌گذره نه؟ اره؛ از روی جنازم. از روی جسمی که محکومه به نبودنت.

171 روز گذشته ولی من هنوز به شدت شب رفتنت دارم می‌سوزم تو نبودنت.

قرارمون این نبود. قرار نبود من حرف بزنم و تو شنونده باشی. قرار نبود تو سنگ باشی و من نفس بکشم.

پذیرای فرمانده‌ی شکست‌خورده هستی؟

دارم تمام وجودم رو جمع‌وجور می‌کنم 29ام بیام پیشت. نمی‌خوام روز تولدم رو با هیچ کس دیگه‌ای جز تو بگذرونم.

دوست داشتید بخونیدش و نظرتون رو بگید

مچکرم