کافه مستاجر پلاک ۱۲
Открыть в Telegram
سلام. حامد هستم. عکاس و ادیتورم. قصه مینویسم؛ گاهی با کلمه، گاهی با عکس، گاهی با موسیقی. به دنیاهای خیالی، فیلمها، شبهای طولانی علاقه دارم. اینجا ردپای نوشتهها، پلیلیستها، و هر چیزی رو پیدا میکنی که شاید کمک کنه چند دقیقه از این دنیا فاصله بگیری.
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
1 813
Подписчики
-124 часа
+287 дней
+5630 день
Архив постов
1 813
راننده وانت چنان سبقتی گرفت از من که نزدیک بود دوباره توی این هفته تصادف کنم، نزدیکش شدم شیشه رو کشیدم پایین، قبل از اینکه فحشش بدم نگام کرد و گفت: "خودتی." و گاز داد رفت.
1 813
حالا شما میخندین، ولی یه روزی دلمون واسه همین دلارِ ۲۰۰ تومنی هم تنگ میشه.
1 813
من هیچوقت نتونستم کنسول داشته باشم. هرموقع که بحثش میشد، خانوادم میگفت کنسول میخوای چیکار؟ مگه بچهای؟ مگه بیکاری؟ کنسول و پلیاستیشن برای آدمهای بیکار و علافه. خلاصه که حسرتِ داشتنش همیشه تو دلم موند. علاوه بر اون انقدر بهم میگفتن میخوای چیکار؟ مگه بیکاری؟ که ناخودآگاه توی ذهنم مونده و هرموقع خواستم برم سمتِ خریدش، نه پولش رو داشتم نه انگیزهاش رو. الانم که برای داشتنش دیگه دیر شده. نه پولِ خریدش رو دارم، نه انگیزهاش رو. فوقش بخوام یه بازیای رو امتحان کنم، سر کوچه گِیمنت. بهجاش تکتکِ این آرزوها و رویاها رو با خودم دفن میکنم و یه گوشه نگه میدارم. اگه یه روزی بچه دار شدم، اگه روزی همه چی بهتر شد و تونستم از این زندانِ لعنتی خودمو بکشونم بیرون، نمیذارم اون این حسرتها رو داشته باشه.
1 813
شما فقط کافیه یک ولاگ از یک کشورِ دیگه نگاه کنی. یک ولاگ از یک مسافرِ ایرانی که مهاجرت کرده تماشا کنی. میفهمی اصلاً زندگی نمیکنی. بردگی میکنی. توی قفسی، و اینجا فقط یک زندانِ بزرگتره.
1 813
اینا انقدر ایران رو بردن عقب تا رسیدیم به دورانِ پارکِ ژوراسیک. ولی جدی دایناسوره خیلی گوگولی بود. بوجی موجی.
1 813
پدرسگ کپی نکن. برای من که فرقی نداره، اونی که بخواد بفهمه قلمِ منه میفهمه و همین برای من کافیه، بخدا فقط آبروی خودت میره.
1 813
دوستانِ عزیز، ادمینهای عزیزی که متنهای کانالم رو کپی میکنید، هربار که متنم کپی میشه ممبرهاتون نمونهش رو برام میفرستن و میگن که داره کپی میکنه، چه کانالتون پرایوت باشه چه نباشه، چه پرجمعیت باشه چه کم جمعیت همه میفهمن. خیال میکنی با کپی کردن زرنگی و هیچکس نمیفهمه؟ خوشحالی؟ :)))))
1 813
آخرین چیزی که ساعت دو صبح انتظار داشتم این بود که شب در حالی که سعی میکنم بخوابم، یک سوسک رد بشه از بالای سرم، بُکشمش، و تبدیل به یک قاتل بشم.
1 813
زندگیم طوریه که انگار یکی شخصیتهای سریالِ From هستم. همه چی بی سر و تَه، معما پشتِ معما، هزاران سوالِ بیجواب، و منی که هرکاری میکنم نمیتونم از اینجا خارج بشم.
1 813
خیلی حالم خوب نیست و اعصاب ندارم. حرفای قشنگ بزنید :))
https://t.me/HarfChatBot?start=48e197759602
1 813
آلبومِ " تیمارستان " به پایان رسید. فرقِ این یکی آلبوم با قبلی اینه که؛ آلبومِ قبلی ترکها همشون یک داستان رو روایت میکردن. این یکی بیشتر به بخشِ احساساتِ درونیِ شخصیتها میپردازه. امیدوارم همونقدر که از قبلی لذت بردید، از این یکی هم لذت ببرید. متنِ همهی ترکها رو خودم نوشتم و موزیکها با هوشِ مصنوعی ساخته شده. به غیر از ترکِ " داستانِ شلیک " که بیکلامه، ترجمههای همشون رو براتون میذارم.
