جالببود | JaLebBooD
Открыть в Telegram
قدرت گرفته از شما ؛ کسخل محتوامون جالبه ! https://t.me/JaLebBooD2
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
4 769
Подписчики
+9524 часа
+4967 дней
+3 17530 дней
Архив постов
4 768
🔴 فوری: طبق گزارشات، سپاه از اصفهان، یزد، تبریر، لرستان و... بیش از ۳۰ موشک شلیک کرد و حملات سنگینی رو آغاز کرده!
@JaLebBooD2 | کیمیآ
4 768
شاید فکر کنید خوشحال شدنای البرت به پایان رسید
نه راستش .
موقع بازجویی اولیهی البرت، میبینن که بازم انگار خیلی اذیته
میگن چیشده چرا انگار چوب تو کونته
البرتم میگه والا چوب که نه ولی سوزن تو کونمهبه نظرم البرت به نوبهی خودش یه میکروب متحرک بود @JaLebBooD2 | کیمیآ
4 768
اگه اشتباه نکنم این شخص یه نامه یا نوشتهای هم برای پلیس میفرسته که از لوگوی اون نامه (که تعداد محدودی ازش موجود بوده) میتونن محل زندگی اون فرد رو پیدا کنن بعد از رفتن به اونجا میفهمن که شخصی به نام البرت فیش اونجا زندگی میکرده اما جدیدا نقل مکان کرده
اما قرار بوده که توی چند روز آینده برگرده و پلیس به شخصی که اونجا بوده میگن هروقت البرت اومد بهمون خبر بدید خلاصه که البرت میاد، اون شخص خبر میده و البرت به طور رسمی و جدی دستگیر میشه@JaLebBooD2 | کیمیآ
4 768
پرونده گریس خیلی معروف میشه و حتی پوستراش تا کاناده میره اما چون هیچ مدرکی نداشتن، کاراگاه پرونده “ویلیام کینگ” کاری از دستش بر نمیاد و قضیه میخوابه سال ۱۹۳۴ پرونده دوباره باز میشه
و وقتی دوباره معروف میشه، پلیس یه تماس از طرف شخصی ناشناس دریافت میکنن که بهشون زنگ میزنه و خیلی جدی جزئیات قتل گریس رو تعریف میکنه حتی میگه که کشتن و خوردن اجزای بدن گریس، ۹ روز طول میکشه@JaLebBooD2 | کیمیآ
4 768
اما دستگیری اصلی البرت از کجا شروع میشه؟
سال ۱۹۲۸ خانوادهی باد با ۵ تا بچه دارن زندگیشونو میکنن یکی از این بچهها پسری به اسم ادوارده که ۱۸ سالشه
وضع مالی خانواده متاسفانه خیلی داغونه برای همین ادوارد یه آگهی استخدام منتشر میکنه شخصی به اسم مثلا فرنک جوابش رو میده و میگه که یه مزرعهی بزرگ داره و حقوق خوبی میده، حتی میگه که خودش و برادرش میتونن اونجا کار کنن و بخوابن
و خانوادهی باد هم فرنک رو به خونشون دعوت میکنن وقتی فرنک میره خونشون با گریس باد، دختر ده سالهی خانواده خیلی صمیمی میشه درحدی که گریس روی پاش میشینه و از روزش براش تعریف میکنه
موقع رفتن که میشه فرنک میگه من یه خواهرزاده دارم که از قضا دقیقا همسن گریسه و تولدش هم هست😨 بدید گریسو ببرم تولد
خانوادشم بعد گرفتن آدرس خونهی خواهر فرنک قبول میکنن و این آخرین باری میشه که گریس رو دیدن قرار بود که گریس شب برگرده اما وقتی برنگشت با خودشون گفتن شاید خسته بوده یا چیزی شده که نتونسته بیاد و اون شب گذشت فردا که دیدن گریس برنگشت رفتن به آدرسی که فرنک بهشون داده و دیدن اصلا همچین مکانی وجود خارجی نداره رفتن پیش پلیس و فهمیدن حتی فرنک هم وجود خارجی نداره🙏🏻 @JaLebBooD2 | کیمیآ
4 768
بچها البرت هنوز به جریان قاتل شدنش نرسیده داستانمون طولانی تر از این حرفاس واسه امشب دیگه بس
برید فردا براتون میزارم
ساعتشو تو کامنتا بگین
@JaLebBooD2 | کیمیآ
4 768
یکی پیدا میشه که میگه این شرایطو قبول داره، البرت هم با خوشحالی میره جایی که قرار بود همو ببینن اما زرت😏 خانمه به پلیس گزارش میده و پلیس دستگیرش میکنه
پلیس میره خونه زندگی البرتو میگرده و اون پدالو پیدا نمیکنه صرفا یه هات داگ و هویج پلاسیدهی گند و کثافت از ته کمدش پیدا میکنهو میپرسه اینا برای چیه البرت هم میگه میکنمشون تو کونم خب وا به شما چه😐😐
پلیسم میفرستتش بیمارستان روانی، حدودا ده روز اونجا میمونه و بعد میگن این مشکلی نداره صرفا یه پیرمرده بیچارهی بدبخته که حوصلهش سر رفته برای دیگران نامه مینویسه حالا گفت میخوام عنتو بخورم، نخورد که واقعا😣@JaLebBooD2 | کیمیآ
4 768
توی نامههای بعدی البرت چیزهای بدتری میگفت که همه رو پشیمون میکرد
صرفا میخواست اونجاش خوشحال بشه حالا مهم نبود به چه روشی 😍
مثلا میگفت من میخوام شاشتو بریزی تو لیوان بدی بخورم
یا میخوام همون موقع که داری میرینی، دهنمو بذارم زیر کونت و عنتو مثل کره بادوم زمینی بخورم
از تمام کسایی که کره بادوم زمینی دوست دارن معذرت میخوام.😅
@JaLebBooD2 | کیمیآ
4 768
خلاصه که ازدواج استلا و البرت کلا ده روز طول میکشه و بعدش استلا از البرت طلاق میگیره
جالبه بدونید دلیل طلاقش صرفا برای این بود که البرت ازش میخواست باهاش خشن باشه و اون کارهارو استلا باهاش بکنه اما اون علاقهای نداشت بچههاش تا مدتها باهاش در ارتباط بودن و مشکلی باهاش نداشتنبعد از اون البرت دوباره شروع میکنه به نامه نگاری
توی نامه خودش رو جای یه نفر دیگه میذاره و میگه که من یه داداش/پسر مریض به اسم بابی دارم، دکتر بهش گفته باید روزی چندبار کمربند بزنی به کونش😣 گاییدی ما رو با کونت مرتیکه سگ حشر
یا مثلا به بعضیها میگفته اگه بیاید من هرکاری میخوام باهاتون بکنم بهتون سی و پنج هزار دلار میدمو خب چندتا خانم قبول کردن و نامهش رو جواب دادن @JaLebBooD2 | کیمیآ
4 768
حالا اون بازیها چطوری بودن
البرت یه بار که میخواسته باهاشون بازی کنه میره تو اتاق و کاملا لخت درحالی که فقط یه شورت قهوهای تنشه برمیگرده
البرت سه تا بازی محبوب داشته
۱. به بچهها یه شونه/برس داده بوده و میگفته پشتم بشینید و با انگشتهاتون یه عدد رو نشون بدید، اگه من نتونستم درست حدس بزنم با اون شونه بزنید تو کونماما درحالی که بچهها ده تا انگشت داشتن، مثلا عدد ۱۵ رو حدس میزده:)))) تنها چیزی که تو دنیا میخواسته این بوده که بزنن تو کونش😂😂😂😂
۲. میگفته روی پشتم سر بخورید برید پایین و همزمان ناخوناتون رو روی پوست کمرم بکشید تا خودتون رو بالا نگه دارید
۳. میگفته سوزن فرو کنید زیر ناخوناتون و بزنید به کمرم که خوشبختانه بچهها گفتن نه درد داره چطوری بکنیم زیر ناخونامون که البرت کم لطفی نکرد، کرد زیر ناخونای خودش و اجراش کرد تا بفهمن چطوریذرهای البرت براشون مهم نبود اینطوری بودن که نههه ناخونامون درد میگیره😭 @JaLebBooD2 | کیمیآ
4 768
بین این نامه نگاریها با یه خانمی به اسم استلا آشنا میشه که بچه هم داره بچههاش کوچیکترن
البرت میره خونهی استلا و باهم آشنا میشن و استلا از اینکه میبینه البرت خیلی خوب با بچههاش ارتباط گرفته خیلی خوشحال میشه و خوشش میاد
به حدی که البرت از یه جایی به بعد میرفته پیش استلا اصلا خود استلا رو آدم حساب نمیکرده فقط با بچههاش بازی میکرده@JaLebBooD2 | کیمیآ
4 768
یه دوره نامه نگاری و اینجور چیزا خیلی زیاد شده بود از سرگرمیهای البرت این بود که برای آدمهای رندوم نامههای مزخرف و حال بهم زن بنویسه و بفرسته براشونو با فکر اینکه اونا اینو میخونن و حالشون بد میشه اونجاش خوشحال میشده یا اینکه قبل اینکه جایی (مثلا خونهی کسی) رو ترک کنه، گوشهی اونجا یه تپه میریده و با فکر اینکه طرف میاد میبینه یه تپه گوه اونجاست اونجاش خوشحال میشده احتمالا حتی الان که میبینه ما با کاراش حالمون بد شده هم اونجاش خوشحال میشه☺️☺️☺️ آلبرت مامانتو نامنام @JaLebBooD2 | کیمیآ
4 768
یا مثلا یک بار موقع غذا که سر میز نشسته بودن یکی از دختراش میبینه البرت خیلی داره وول میخوره
ازش پرسید چیشده البرت گفت سه تا سوزن جدید کردم تو خودم دارن اذیتم میکنن دخترشم پرسید چرا😭
گفت اینا همش دستورات خداوند و عیسی مسیحه! من همهی این کارهارو به خاطر اونا انجام میدم😐😐😐😐 تن عیسی تو گور لرزید
البرت خیلی دیندار بود اما طوری که انجیل و مسیحیت رو ترجمه میکرد متفاوت بود، از نظر اون تمام کارهایی که میکرد دستور خدا بود و میگفت خب اگه اشتباهه خدا یه نشونه میفرسته که انجامش ندم@JaLebBooD2 | کیمیآ
4 768
یکی دیگه از کارهای موردعلاقش این بوده که
یه پدال چوبی داشته که روش کلی میخ و سوزنهای بزرگ چسبونده بوده و با اون کون و دم و دستگاهشو کتک میزده و خوشحال میشده💞
و بچههاش انقدر به این رفتارها عادت داشتن که حتی براشون عجیب هم نبود
مثلا یه بار اون پدالو یکی از پسراش دید و دید که روش کلی خون حتی تیکههای گوشت چسبیده و رفت به باباش گفت این چیه چیکار داری میکنی مردباباشم گفت به تو چه خودمو میزنم باهاش خیلی حرف بزنی توروهم میکنم تو کونم @JaLebBooD2 | کیمیآ
