جالببود | JaLebBooD
Открыть в Telegram
قدرت گرفته از شما ؛ کسخل محتوامون جالبه ! https://t.me/JaLebBooD2
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
4 714
Подписчики
-1624 часа
+6387 дней
+2 50530 дней
Архив постов
4 712
و حتی بعد از این قضیه هم ول کن نمیشه و پشت سر هم چندین بار به ریچل چاقو میزنهو همونجا شروع میکنه به ریچل تجاوز کردن
جلوی بچش که حتی حرف زدن رو کامل بلد نبوده :) و تمام این چیزا توی چند دقیقه اتفاق افتاده بوده چند دقیقه ی انگشت شمار@JaLebBooD2 | کیمیآ
4 712
ی مرد قد بلند رو میبینه که ی کیف مشکی رو شونه اشه و داره میدوه به سمتشون
تا ریچل این صحنه رو میبینه اون مرد قد بلند بهش حمله میکنه
همون ثانیه حمله میکنه
اصلا به ریچل فرصت نمیده
الکس تقریباً سه ساله رو از بغل ریچل پرت میکنه رو زمین و از پشت گلوی ریچل رو میبره
@JaLebBooD2 | کیمیآ
4 712
اما خب ریچل که صاحب پارک نیست کلی ادم رفت و آمد دارن تو پارک راه میره اما ی دلشوره میگیره
حس ششمش بهش میگه احساس خطر کن ، ی چیزی اشتباهه
اما خب اولش توجه نمیکنه چون تک تک نقاط پارک رو میشناخته و میدونسته که هیچ خطری نیست که تهدید بکنه اون سه تارو
حس ششمش قوی تر میشه احساس میکنه هم جون خودش و هم جون الکس در خطرهبرای اینکه به خودش احساس ارامش بده برمیگرده و پشتش رو نگاه میکنه اما وقتی پشتش رو نگاه میکنه الان فک کردین مثلا اینجا نوشتم چی دیده ؟ @JaLebBooD2 | کیمیآ
4 712
ریچل الکس و مالی رو میبره پارک کنار خونشون پارک بزرگ پر از جاذبه ی گردشگری ، دریاچه و رودخونه و زمین های بزرگ و درخت
و خیلی پارک معروف و شلوغی بوده ولی چون هم گرم بوده و هم صبح زود بوده در نتیجه پارک خلوت بود
ریچل میدونست خلوته سر همین اون تایم رفتن گفت راحت تره تمیز تره شلوغ نیست و بهتره
در نتیجه کلا پونصد نفر توی پارک بودندسه تایی شروع میکنن راه رفتن ریچل راه میره الکس تو بغل ریچل بوده و مالی کنارشون راه میرفته همینطوری که راه میرفته ی صدایی از پشت سرش میشنوه...... @JaLebBooD2 | کیمیآ
4 712
۱۵ جولای ۱۹۹۲ روزی بسیاررررر قشنگ فرا رسید یا حداقل قبل از اون اتفاق ، به نظر زیبا میرسید آندره میره سرکار
و ریچل و بچه ی دو ساله ی گوگولی مگولیش و سگش از پشت پنجره نگاش میکنن و الکس کوچولو برای باباش دست تکون میده و بای بای میکنه و ریچل لبخند میزنه براش ریچل خیلی نرمال عادت و روتین صبحگاهیشونو به جا میاره که اون روتین چی بود ؟ پیاده روی @JaLebBooD2 | کیمیآ
4 712
تبدیل به صمیمی ترین دوست ها شدن درحدی که خود آندره میگفت من تاحالا ندیده بودم دو نفر انقدر به هم وابسته باشن
ریچل و آندره ی سگ به نام مالی رو به سرپرستی میگیرن و تبدیل به خانواده ی ناز و معرکه ی چهار نفری شدنخیلی خوشحال و شاد بودن البته فعلا
آندره بیرون از خونه کار میکرد و ریچل خانه دار بود و هرروز مالی و الکس رو بیرون میبرد@JaLebBooD2 | کیمیآ
4 712
ریچل وقتی بیست سالش بود متوجه شد که حامله است
و امادگیشو نداشته بود و سنش خیلی کم بود و وحشت کرده بود خیلییی ترسیده بود
ولی اندره و ریچل جفتشون میدونستن که بالاخره باهم ازدواج میکنن و بچه دار میشن پس گفتن خب بیا زودتر زندگی مشترکمون رو شروع کنیم حالا که شدهبا همدیگه ی خونه تو انگلستان گرفتن و زندگیشونو شروع کردن
ریچل وقتی ۲۱ سالش شد صاحب ی پسر بچه ی گوگولی مگولی کوچولو ناز شدد و اسمش رو الکساندر گذاشت از ثانیه ای که ریچل پسرش الکساندر رو دید بی نهایت بهش وابسته شد@JaLebBooD2 | کیمیآ
4 712
اینا باهم وارد رابطه شدن و انقدر همدیگه رو دوست داشتن که حاضر بودن هرکاری بکنن که رابطشون به هم نخوره
چند ماه بعد وقتی که کم از دوستی این دو نفر گذشته بود ی اتفاقی افتاد که باعث شد اوضاع قاطی پاطی بشه.......
@JaLebBooD2 | کیمیآ
4 712
یک روز وقتی ریچل توی استخر کار میکرد اندره به عنوان پیک یک بسته ای رو تحویل میده به استخر
و همونجا جفتشون تصادفا به هم نگاه میکننو همون لحظه عاشق هم میشن
در حدی همزمان عاشق شدن که همزمان به سمت هم راه افتادن واقعا عاشق شدن جفتشون همزمان رفتن سمت اونیکی تا صحبت کنن باهم اندره ریچل رو به یک دیت دعوت کرد
و وقتی رفتن سر دیت خیلی بهشون خوش گذشت و واقعا باهمدیگه حال کردن
و وقتی ریچل برگشت خونه به مامانش زنگ زد و گفت ( مامان ، فکر کنم کسی که قراره باهاش ازدواج کنم رو پیدا کردم ) اونم در حالی که فقط یک دیت باهم رفته بودن بیرون در این حدد@JaLebBooD2 | کیمیآ
4 712
آندره هندسکیم
پدر خانواده پسری که خیلی پرتلاش بود و به عنوان یک پیک کار میکرد تا زندگیشو بچرخونه
اخلاق صد از صد مهربون ناز گوگولی جنتلمن@JaLebBooD2 | کیمیآ
4 712
ریچل جین نیکل بیست و سه نوامبر ۱۹۶۸ توی ی شهر انگلستان به دنیا اومد
ی دختری بود شدیدا اجتماعی ، مهربون ، ناز و گوگولی با همه مهربون بود از بچه های دو ساله بگیر تا افراد مسن
و جالبیش اینه بر خلاف بقیه ی همسن و سالاش اصلا از ادم های مسن بدش نمیومد و حتی اونارو دوست های خودش صدا میزد
هرچی بزرگ تر شد عاشق صحنه شد موسیقی رقص خوانندگی و کلا هنر ولی به پیشنهاد خانوادش تو دانشگاه هنر نخوند و انگلیسی و تاریخ خوند
رفت دنبال یک سری کار پاره وقت مثل مدلینگ و چون واقعا خوشگل بود خیلی بهش میومد این شغلدر کنار همین مدلینگ تصمیم گرفت تو یک استخر به عنوان غریق نجات کار کنه @JaLebBooD2 | کیمیآ
4 712
یک خانواده ی خیلیییی خوشحال ۴ نفره
طوری که هیچکدوم نمیتونستن بدون اونیکی زندگی کنن
خانواده ای که زن و شوهر دیوانه وار عاشق هم بودن و یکی از نازترین بچه های دنیا رو داشتن و با سگ نازشون زندگی میکردن
@JaLebBooD2 | کیمیآ
4 712
🔴 چند روز پیش آتنا قاسمی دختر ۱۴ ساله ی کرجی به خانوادش میگه میخوام برم تولد ی پسری که رفیقمه، از خونه که میرن بیرون یک ساعت بعد گوشیش خاموش میشد و غیبش میزنه حالا جنازش پیدا شده، موهاشو کوتاه کرده بودن و از ۵ طبقه پرتش کردن پایین.
@JaLebBooD2 | صبا
