𝖬𝖺𝗏𝗂𝖽𝗎𝗇𝗒𝖺𝗌𝗂’🌱
Открыть в Telegram
344
Подписчики
+324 часа
+187 дней
+5730 дней
Архив постов
https://t.me/mavidunyasi/10046
واییییی دختر چه کردی میتونم بگم یکی از خفن ترین سناریوهات بود:))😭🛐✨️
این روی ایسووو یعنی میمیرم واسش خشم و سردیِ رفتارش، مخصوصاً وقتی پای فادیمه وسطه، یه چیز دیگه بوددد!😭🤍
اینجا دیگه ایسو اصلاً اون ایسوی همیشگی نبود، تبدیل شده بود به یه مردِ عاشقِ دیوونه که حاضر نیست فادیمه رو از دست بده🥹🫀🩶
اوییی با همون اهنگی که گفتی خوندم یعنی عالی بود دستت طلا عشقممم
وای عالی بود ولی اگه فادیمه برا اینکه ایسو رو آروم کنه لباشو بکوبه روی لبای ایسو بهترم میتونست بشه ولی در کل حرف نداشت
#one_shot
صدای شلیک های پی در پی،سکوت عمارت کوچاری رو شکست
افراد سریعا به سمت ماشین ایسو رفتن و سلاح هاشون رو بیرون آوردن
عادل مانع ورود دخترا شد و درحالی که سلاحش رو از پشت کمرش بیرون میاورد،به سمت ایسو رفت
چشمای ایسو از خشم قرمز و مردمکاش میلرزیدن
لباساش خاکی و موهاش حسابی به هم ریخته شده بودن
صدای فریادش خشم عادل رو بیشتر کرد
ایسو:کوچاری..به زنم بگو بیاد
عادل:خیر باشه مرتیکه؟اومدی اینجا منو بکشی؟
حرفی که ایسو زد عادل رو شوکه کرد
ایسو:اگه لازم باشه اینکار رو هم میکنم!
چشمای بهت زده و خشمگین عادل به چشمای سرد ایسو دوخته شدن
خبری از ایسوی همیشگی نبود
ایسو قدمی به جلو برداشت و در کمال ناباوری تن عادل رو نشونه گرفت
ایسو:نمیتونی مانعم بشی..داداش
عادل چشماش رو روی هم فشار داد و نفس عمیقی سر داد
عادل:ایسو منو دیوونه نکن..اسلحه ات رو بیار پایین وگرنه مجبور میشم کاری رو بکنم که دلم نمیخواد
در همین حین فادیمه با قدمای تندی به سمتشون رفت
فادیمه:داداش
عادل خودش رو سپر فادیمه کرد اما فادیمه انگار که خوب میدونست ایسو هیچوقت بهش آسیبی نمیزنه،ازش فاصله گرفت و درست در مقابلش ایستاد
چشمای رنگ دریای ایسو اینبار شباهت زیادی به طوفانی داشتن که امواجش قلب فادیمه رو میلرزوند
نگاهش با هر زمان دیگه ای فرق میکرد حتی روزی که اونو دزدیده بود و با خشم تیکه ای از موهاش رو گرفته بود!
فادیمه نفس حبس شده اش رو بیرون فرستاد و به حرف اومد:
فادیمه:اینجا چیکارمیکنی؟
اما فقط یه جمله بود که از دهن ایسو خارج شد
ایسو:برو تو ماشین
فادیمه:گفتم اینجـ..
ایسو:فادیمه بهت گفتم برو توی ماشین
صداش از خشم زیاد دو رگه شده بود و لرزشی که داشت کاملا آشکار بود
فادیمه برای اینکه کم نیاره،قدم دیگه ای به سمتش برداشت و با جدیت بیشتری به چشماش خیره شد
فادیمه:اگه نیام چیکارمیکنی؟اسماعیل فورتونا!
ایسو اینبار تکونی به گردنش داد و بعد به عادل خیره شد
اما همزمان با بلند شدن صدای شلیک گلوله،فریاد یکی از افراد بلند شد
فادیمه با بهت به مردی که دستش رو روی پای زخمیش گذاشته بود و آه و ناله میکرد خیره شد
اینبار حتی اونم از مردی که در مقابلش بود،میترسید
عادل:داری چه غلطی میکنی مردک؟تا یه گلوله حرومت نکردم از اینجا برو
ایسو اینبار نگاهش رو به فادیمه دوخت و منتظر بهش خیره شد
فادیمه اول نگاهی به عادل و بعد به ایسو انداخت
فادیمه:باشه..باهات میام
عادل:داداشی
فادیمه:چیزی نمیشه داداش..بهم آسیبی نمیزنه
عادل خوب میدونست که ایسو هرگز آسیبی به فادیمه نمیزنه اما دروغ چرا،اونم با ایسوی مقابلش احساس غریبگی میکرد!
عادل با دو دلی سری تکون داد و زمزمه کرد:
عادل:اگه تو اینو میخوای،حرفی ندارم
فادیمه لبخندی به روش زد و بعد سوار ماشین ایسو شد
ایسو سلاحش رو پشت کمرش قرار داد و بدون اینکه تغییری توی حالتش ایجاد بشه،از اونجا خارج شد
در تمام طول مسیر،هیچ حرفی بینشون رد و بدل نشد
فقط صدای نفس هاشون بود که سکوت ماشین رو میشکست
فضای اطراف برای فادیمه ناآشنا بود
به کلبه چوبی ای که درست وسط جنگل قرار گرفته بود نگاهی انداخت و زیرلب زمزمه کرد:
فادیمه:چرا اومدیم اینجا؟
ایسو بدون حرف در مقابل چشمای پر از سوال فادیمه از ماشین پیاده شد و به سمت کلبه رفت
فادیمه ناچار به دنبالش رفت
همه چی آماده بود
انگار ایسو از اومدن فادیمه مطمئن بود
فادیمه:نمیخوای بگی چرا اومدیم اینجا؟
ایسو بالاخره تکونی به لباش داد و به حرف اومد:
ایسو:گوشیتو بده
هر لحظه ای که میگذشت،صبر فادیمه کمتر میشد
فادیمه:ایسـو
ایسو:گفتم گوشیتو بده
سردی لحنش اونقدری سوزناک بود که تن دخترک رو میلرزوند
فادیمه گوشیش رو از جیبش بیرون آورد و بهش داد
ایسو وارد صفحه چت”وکیل فریده”شد و پیامی رو براش ارسال کرد:
“میخوام درخواست طلاق رو باطل کنی..از طلاق منصرف شدم”
فادیمه گوشی رو با شدت از دستش کشید و فریاد زد:
فادیمه:داری چیکارمیکنی؟ایسو تو دیوونه شدی؟من میخوام ازت طلاق بگیـ..
اینبار صدای آروم اما پر از خشم ایسو به گوش رسید:
ایسو:من برای اینکه از دستت ندم خشمت رو به جون خریدم..اگه لازم باشه تورو توی بغلم حبس میکنم و اجازه نمیدم هیچوقت ازم جدا بشی
فادیمه با ناباوری بهش خیره شده بود و قدرت تکلمش رو از دست داده بود
مردی که در مقابلش بود شباهت زیادی به شریف داشت و همین بیشتر میترسوندش
صدای آرومش قلب ایسو رو نوازش کرد:
فادیمه:ایسو
ایسو:هیش..به هیچکس حتی خودت اجازه نمیدم تورو ازم بگیره..!
#senaryo🖋️
https://t.me/mavidunyasi/10042
واییی چقد قشنگههه اهنگش:)))😭🤍
پس لازمه با همین اهنگ سناریو امشب رو بخونممم
