Aziz
Открыть в Telegram
خود عزیز مثل عکس کارت ملیش عزیز: @aziz_jan_del چت: @Aziz_joonbot
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
416
Подписчики
+6724 часа
+897 дней
+13330 дней
Архив постов
460
یکی از وزرا پیش ذوالنون مصری رفت و همت خواست که روز و شب به خدمت سلطان مشغولم و به خیرش امیدوار و از عقوبتش ترسان.
ذوالنون بگریست و گفت اگر من خدای را عز و جل چنین پرستیدمی که تو سلطان را از جمله صدیقان بودم.
گر نه امید و بیم راحت و رنج
پای درویش بر فلک بود
ور وزیر از خدای بترسیدی
همچنان کز ملک ملک بودی
عزیز از سعدی علیه الرحمه خواند
