𝒞herry X
Открыть в Telegram
𝘊𝘩𝘦𝘳𝘳𝘺 𝘞𝘩𝘪𝘴𝘱𝘦𝘳 🍒 @Xcherbot 𝗆︎𝖽 : @loweydiary 𝗍𝗂𝗄︎𝗍𝗈𝗄︎ : @cherryx1485
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
224
Подписчики
+124 часа
Нет данных7 дней
-130 дней
Архив постов
224
این پیام + پک فیوتون از اینجا رو فور
کنید ازتون فور کنم +50 ویو بگیرید .
جوین باشید ، بالای 5 سین .
224
Repost from ㅤ- 𝖠𝗉𝖺𝗋𝗍𝗆𝖾𝗇𝗍 ⁴⁰²
# ᴄʜᴀʟʟᴇɴɢᴇ 📻
این پیام رو توی چنلهاتون بفرستید تا من تصور کنم چنلتون یک ایستگاه رادیویی در یک شب پاییزیه؛ بر اساس وایب چنلتون میگم چه برنامهای در حال پخشه، چه آهنگی زیر صدا شنیده میشه و گویندهی این برنامه چه جور آدمیه.✉️ : فقط چنل های پابلیک - برای جواب جویین نشید لطفا.
224
Repost from — 12 . 88 .
- بوسیدن لبهای تو از هرچیز برای من ضروریتره جونگین!
وقتهایی ک پیشم نیستی و نمیبوسمت ، روزم نمیگذره یا گذر حتی لحظهها هم آزارم میدن.بوسیدن تو مثل نفس کشیدنه ، حتی یک ثانیه دیرتر رسیدن لبهات به لبهام باعث میشه زندگی برام تار و سرد بشه و به نفس نفس بیوفتم..
- خیلی داری اغراق میکنی عزیزم
- اگر حقیقت زندگی من برای تو اغراق و شوخی محسوب میشه ؛ دیگه منو نبوس! این زندگی رو نمیخوام
همونطور ک روی شکم جونگین نشسته بود ،دست به سینه شد و لپهاشو باد کرد. جونگین با دیدن لبهای همسرش اون رو زیر خودش کشید و بعد از بوسه بارون کردن کل صورت نرم و سفیدش،بلاخره اون لبهارو به دندون کشید.
و کیونگسو از اینطور بوسیده شدن کاملا لذت برد.
224
Repost from روحِ ســوختـه؛
زندگی؟ کدام زندگی؟ همانی که برباد رفته؟
آن روز، او از من پرسید: «به نظر تو، زندگی چیست؟» من در پاسخ به این پرسش، بسیار تأمل کردم؛ اما پس از گذشتِ دقایقی، به او گفتم: «زندگی؟ کدام زندگی؟» او به زدنِ لبخندی سرد و غمگین بسنده کرد؛ اما هر دو میدانستیم که پاسخِ من، چیزهای بسیاری را در خود جای داده بود؛ چیزهایی که هیچکدام قادر به یادآوریشان نبودیم. بله! در زندگیِ همهی آدمها، اتفاقاتِ گوناگونِ ناگوار، شاد، یا شاید بیهیچ حسِ خاصی رخ میدهد؛ اما زندگیِ من... از همان بدوِ تولد، نابود شده بود! انگار بندِ نافم را با پوچی و بدبختی بریده بودند! زندگیام چنان بود که هرچه در آن کاوش میکردی، هیچ شادی یا لبخندِ زیبایی نمییافتی! آخر این هم شد زندگی؟ معلوم است که نه، من و نسلِ من، فقط مردگانی هستیم که گور و کفن ندارند! میپرسی چرا؟ بگذار برایت بگویم! چون هر نفسی که من و تو میکشیم، فقط نشان میدهد که ما همان مردگانی هستیم که گور ندارند، کفن ندارند، آزادی ندارند؛ اما بدبختی؟ تا دلت بخواهد! به جوانانِ دیگر کشورها نگاه میکنم و آه، چه حسرتی میخورم! آخر مگر میشود جوانی اینقدر بیدغدغه باشد؟ اینقدر شاد، اینقدر غافل از اینکه روزی، او هم ممکن است به مردهای بیکفن تبدیل شود؟ انصاف نیست... آخر مگر ما فرقمان با آنها چه بود؟ چه شد که ما اینگونه زاده شدیم و آنها آنگونه؟ چه کسی این خط را کشید؟ کسی که این خط را کشید.. با خود نگفت آنها نیز جوانند؟... حق زندگی، خوشبختی دارند و شاید دلشان خواست طمع شادی را بکشند؟ نمیدانم. نمیدانم... شاید واقعاً بندِ نافِ من و شما را با بدبختی و پوچی بریده باشند! شما؟ شما که غریبه نیستید، پس بگذارید رک بگویم: اینجا، ما چیزی به نام زندگی نداریم! ما اینجا فقط میتوانیم دوام بیاوریم و همهچیز را به لیستِ حسرتهایمان اضافه کنیم. نمیدانم، اما خسته شدهام از اینکه هر بار چیزی در زندگیام درست نمیشود، تنها واکنشِ من این باشد که بگویم: «نمیشود دیگر... شاید در زندگیِ بعدی.» اما اگر زندگیِ بعدی وجود نداشت، چه؟ من و تو، با این جوانی که هیچچیزِ آن شبیه به جوانی نبود، با این همه حسرت، درد، بدبختی و نداری... چه کنیم؟ چه کسی پاسخگویِ ماست؟ ... و در پایان، میخواهم بگویم: درست است که امید هیچگاه هیچچیز را درست نمیکند؛ اما انسان است دیگر... چه میشود کرد؟ پس امیدتان را از دست ندهید.میدانم، میدانم که این زندگیِ ما درست نمیشود؛ اما بیایید امیدِ خود را بدرقهی نسلِ جوانِ پس از خود کنیم. امید داشته باشیم که آنها مانندِ ما، مردگانی بیکفن و گور نباشند.
224
Repost from روحِ ســوختـه؛
«В этой жизни умирать не ново, Но и жить, конечно, не новей.»
Сергей Есенин.
