🫦♠️ᴺᵒᵛᵉˡ. رمان
Открыть в Telegram
چنل رمانمون 🫣 پر از رمان هیجانی و 🔞 کلی پی دی اف داریم با ژانر های مافیایی🤫 🚫کپی ممنوع🚫 «هر نوع کپی برداری از رمان و پی دی اف های چنل پیگیری قانونی داره» پارت گذاری روز های پنج شنبه و جمعه نداریم.🫱🏼🫲🏻
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
1 489
Подписчики
-2924 часа
+1047 дней
-1 87830 дней
Архив постов
1 485
Repost from VAPE_STORE
چنل هایی که تکست های خفن میزارنننن
1 _ فولدر 🥰
ممبر رایگان میخوای بیا چنلمممم🩵بیا گروهم از چنلت حمایت کن
1 485
Repost from VAPE_STORE
این پیامو فوروارد کنید توی چنلاتتون.🦢🤍
اینجا و اسپانسر جوین باشید تا چنلتون داخل فولدری قرار بگیره و +100 جذب بگیرید. 🌬
لف بدی، چنلت داخل فولدری قرار نمیگیره.🐚
شات جوین+ لینک چنلت رو به بات @Hastiii_nove_bot بفرست.🪽
آموزش فولدری برای کسایی که یاد ندارنمناسب کسایی که برای چنلشون ممبر میخوان☃️ ریکت و فوروارد یادت نره.👻
1 485
#رمان
«دزد کوچولو»
Part:¹²🫦
~مهرداد~
- بعد از اینکه وارس پسر رو ازش گرفتم باید این صیغه نامه رو باطل کنیم
به غیر از این باشه من جوابم منفیه ،دیگه خودتون می دونین
عمو و بابا به هم نگاه کردن
بابا عصبی گفت :
-باشه چاره دیگه ای نداریم
پوسخندی زدم و گفتم:
-خوبه، و اینکه باید اون شرکت هم به نامم بزنی
این دفعه دیگه از عصبانیت بهم حمله کرد و یقه ام و گرفت
ریلکس واستادم و با پوسخند نگاش کردم
غرید:
-پسره ی پفیوز
از خودم جداش کردم و رفتم سمت پله و گفتم
-با اجازه
رفتم توی اتاق و روی تخت دراز کشیدم
آخ که چه نقشه هایی برای اون دختر دارم
فقط منتظرم دستم به تنش برسه...
~عسل~
از خواب بیدار شدم
یک ساعت و نیم بود خواب بودم
رفتم توی سرویس و بعد از شستن صورتم اومدم بیرون
قبل از اینکه برم پیش بقیه سریع رفتم حموم و یک حموم با آب سرد کردم
ادامه دارد....
1 485
İstanbüll Şarki🇹🇷 🎶
🌙 بعضی آهنگا رو نمیشنوی... حسشون میکنی.
موزیک ترکی یه جور دیگهست. یه جور که به دلت میشینه، بدون اینکه بدونی چرا...
اگه این حسو میشناسی، جات اینجاست 👇 🔗 t.me/Tek_sharki
1 485
#رمان
«لب قلوه ای من»
Part:¹¹🫦
~مهرداد~
عصبی داد زدم:
-چی واسه خودتون میگید
پس بگو برای چی گفتین بیاد اینجا
مـــن اونو صیغه خودم نمی کنم
بابا پاشد و روبه روم واستاد و بلند گفت:
-مگه به حرف تویه ناسلامتی ۳۰ سالته اجازه نداری حرمت حرف پدر بزرگت و بشکونی
یک ماه دیگه می خوایم تموم این داستان ها تموم بشه و صیغه شین ، توی این یک ماه باید بهش نزدیک شی
پوسخند عصبی زدم و گفتم:
-تو خواب ببینین
محکم نشستم روی مبل و دستمامو مشت کردم
بابا اومد جلو و غرید:
-اگر این کار رو نکنی از ارث محرومت می کنم
اخم کردم و گفتم:
-محروم کن
نفس عمیقی کشید و گفت:
-ببین مهرداد اگر این کار رو بکنی اون شرکت بزرگ توی دبی و به نامت می کنم
با شنیدن این حرف یکم دو دل شدم
شرکت بزرگی بود
همیشه دلم می خواست مال من باشه
می تونستم صیغش کنم ، ازش یک پسر بگیرم، بعد بگم صیغه رو باطل کنن
اینجوری هم خودم لذت می برم از تنش هم اون شرکت و به دست میارم
بلند شدم و گفتم:
-به یک شرط
همه نگام کردن
ادامه دارد....
1 485
#رمان
«لب قلوه ای من»
Part:¹⁰🫦
~مهرداد~
همش اندام و لبای اون دختر عموم میومد جلو چشمم
دلم می خواست بگیرمش
مث سگ بگامش
پاشدم و رفتم از اتاق بیرون
یهو چشمم به در اتاقش افتاد
یک قدم برداشتم سمتش
اما پشیمون شدم و راهمو کشیدم و رفتم پایین
همه دور هم بودن
لیلا خانم تا دیدتم آروم گفت:
-مهرداد عسل کجاست؟
گفتم: نمی دونم اینجا نیست حتما تو اتاقشه
سرشو تکون داد و گفت:
-عسل باید با یکی از پسر عمو هاش صیغه شه
تعجب کردم ولی زیاد به روی خودم نیاوردم
تنها کسایی که تعجب نکردن مامانم و زن عمو بود
انگار خبر داشتن!
نیما گفت:
-برای چی اون که هنوز کوچیکه؟
زن عمو سریع گفت:
-کجاش کوچیکه ۱۸ سالشه
لیلا گفت:
بابا بزرگتون توی وصیتنامه تعکیت کرده بود به اینکه باید از مهرداد و عسل یک وارس پسر توی این خونه باشه
شکه شدم و عصبی
ادامه دارد....
