wlw
Открыть в Telegram
I'm not interesting my words are.
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
156
Подписчики
Нет данных24 часа
-107 дней
-5830 дней
Архив постов
156
آخرین روزِ عمرته. بیا باهم بریم برای آخرین بار غروب خورشید رو تماشا کنیم. روی همون تپهٔ همیشگی، لطفاً آهنگ مورد علاقتو پلی کن. حالا دراز بکش و سرتو بزار رو پاهام. چشماتو ببند و تو رویاهات غرق شو. شروع میکنم به نوازش کردن موهات؛ موهات هنوز بوی همون شامپوی همیشگی رو میده و لای انگشتام آروم میلغزه. یک قطره اشک از گوشهٔ چشمم شروع به غلتیدن میکنه، سریع پاکش میکنم تا نبینی. برام از روز اول آشناییمون میگی. لبخند میزنم. کمکم خورشید داره قایم میشه، انگار داره با ماه قایمموشک بازی میکنه. آهنگ برای هزارمین بار پلی میشه، دوباره و دوباره. دستمو لابهلای موهات حرکت میدم. بهت گفتم فکر کن خورشید تا چند ثانیهٔ دیگه کامل غروب میکنه و اون موقعست که تو دیگه نفس نمیکشی. هیچی نگفتی؛ حتی صدای خشخش نفسهات هم کمکم گم میشد. ثانیههای پایانی آهنگ بود. خورشید کاملاً آسمونو ترک کرده بود، ماه مثل همیشه دیر کرده بود و بازم نتونست خورشیدو ببینه. از افکارم اومدم بیرون، اسم تو صدا زدم. جوابی نشنیدم؛ حتی دیگه صدای اون نفسهای ضعیفت هم نمیاومد. حس عجیبی بود. دوباره اسم تو تکرار کردم و گفتم بسه دیگه رویاپردازی، باید بریم. ولی انگار واقعاً اینجا نبودی. تکرار میکنم: چشماتو باز کن. حرکتی نمیکنی. دستای سردتو تو دستم میگیرم و میگم هیچوقت فراموش نمیکنم؛ با غروب خورشید، تو هم از پیشم رفتی. خورشید تورو ازم گرفت.
156
گزارش لحظه ای از ساعت ۵ تا ۹ شب فارسی شیاف کردم و گوهم بلد نیستم و من موندمو دینی که ۲ درسه و هر درس دو جلسه است و تابه حال لاشو وا نکردم و زبانی که داره گوشه اتاقم بهم نگاه میکنه که دبیر زبان کونت میزاره اگه نخونی
156
تنِ زخم آلودش را در کنارِ سخره ای در ساحل به چشم دیدم بدن سفیدش را گویی عروس دریایی ها بوسه زده بودند،موهای موج دارش اطراف گردن و چهره اش پخش شده بود
حتی دریاهم او را پس زده بود اما تمام آرزویِ او غرق شدن در آبی بی انتها بود غرق شدن در دریاها و اقیانوس ها و تبدیل شدن به ستاره ای درخشان در آسمان شب او هیچوقت آبی را تنها یک رنگ نمیدید آبی برای او گرم ترین رنگ بود، در تمام زندگی اش خود را در آبی غرق کرده بود او همیشه به دنبال نوری آبی در خواب هایش بود،زمانی خواب به سراغش میآمد که در خوابش کنار او باشد دست در دست او در دشت پروانه های آبی و پلی کردن آهنگ blue غرق شود
تمام افکارش را امواجی آبی فراگرفته بود که او را آشفته تر از قبل میکرد و دگر او را در کنار خود نداشت دگر نمیتوانست او را در آغوش بکشد در گوشه ای کز میکرد و زانو هایش رو بغل میکرد و ساعت به نقطه ای آبی خیره میماند و در رویا آبی اش غرق میشد
او همیشه برای من آبی ترین آبی میماند.
