ru
Feedback
اینجادیوانه‌ای‌می‌نویسد!

اینجادیوانه‌ای‌می‌نویسد!

Открыть в Telegram

کلماتی لجن‌گرفته در ذهنِ دیوانه‌. @Thecrazyhearbot

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
1 516
Подписчики
+1024 часа
+927 дней
+33030 день
Архив постов
برای این چنل: 📖 «مردی به نام اُوِه» — فردریک بکمن چون وایبش شبیه دنیاییه که آدم از بیرون ساکت و سرد می‌بینه، ولی پشت اون سکوت، کلی دلتنگی، زخم و حرف نگفته پنهان شده؛ یه جهان شخصی که فقط صاحبش می‌دونه چقدر شلوغه. https://t.me/A_MyWorld_45

برای این چنل: 📖 «شب‌های روشن» — فئودور داستایفسکی چون وایبش شبیه یادداشت‌هایی‌ـه که برای هیچ‌کس نوشته نشدن؛ پر از تنهایی، حرف‌های نگفته و آدمی که با تمام وجودش چیزی برای گفتن داره، اما مخاطبی براش پیدا نمی‌شه. https://t.me/my_unknown_notes

برای این چنل: 📖 «نامه به کودکی که هرگز زاده نشد» — اوریانا فالاچی چون وایبش پر از حرف‌های نگفته، احساسات عمیق و یه تلخیِ آرومه؛ انگار هر نوشته، بخشی از نامه‌ایه که هیچ‌وقت قرار نبوده به مقصد برسه. https://t.me/textfa_17

چنل هاتون یکی از یکی خوشگل‌تر.

سه تا.

این پیامو فور کنید، طبق وایب چنلتون براتون یه کتاب معرفی کنم. ظرفیت: ده چنل.

چالش بگذارم برایتان؟

بیدارید؟

چه همه بیدارن.

به خیابان رفتم، فضای اتاق برای پرواز مناسب نبود.

منهزم قلم صاد خیلی قشنگه، چه حسی داری یه نویسنده عاشقت شده؟

امیدوارم خوشتون بیاد.

می‌خراشد باد، آسمان را؛ و آسمان، با آن همه وسعت، باز هم جایی برای پنهان کردنِ زخم‌هایش ندارد. این است معنای زیستن میان موجوداتی که تو را نمی‌فهمند؛ این‌که سال‌ها خودت را از واژه‌ای به واژه‌ی دیگر حمل کنی، که شاید یک نفر، فقط یک نفر، بالاخره بفهمد پشتِ این همه سکوت چه گذشته است. اما آدم‌ها معمولاً آن‌چه را نمی‌فهمند، تغییر می‌دهند؛ زخم را به ضعف، سکوت را به غرور، خستگی را به بی‌تفاوتی و رفتنت را به بی‌وفایی تعبیر می‌کنند. و تو می‌مانی با هزار جمله‌ای که هیچ‌وقت گفته نشد، با هزار توضیحی که پیش از رسیدن به لب‌هایت مُردند، و با خودی که آن‌قدر برای دیگران ترجمه‌اش کردی که دیگر زبانِ اصلیِ خودش را هم به یاد نمی‌آورد. فروپاشی همیشه صدای شکستن ندارد؛ گاهی فقط یک روز، در میانِ شلوغیِ آدم‌ها ایستاده‌ای و ناگهان می‌فهمی هیچ‌کس واقعاً نمی‌داند چقدر از تو گذشته است. آن روز دیگر گریه نمی‌کنی. توضیح نمی‌دهی. حتی دلخور هم نیستی. فقط چیزی درونت آرام و بی‌صدا دست از برگشتن می‌کِشد. می‌خراشد باد، آسمان را؛ و شاید آسمان هم سال‌هاست به این نتیجه رسیده که بعضی زخم‌ها برای خوب شدن نیستند، فقط باید آن‌قدر عمیق شوند تا دیگر کسی جرئت نکند اسمشان را «ابر» بگذارد. و تلخ‌ترین حقیقت همین است: گاهی انسان از نفهمیده‌شدن نمی‌شکند؛ از روزی می‌شکند که برای اولین بار می‌فهمد دیگر حتی خودش هم توانِ توضیح دادنِ خودش را ندارد.
.صاد.

می‌خراشد باد، آسمان را؛ و آسمان، با آن همه وسعت، باز هم جایی برای پنهان کردنِ زخم‌هایش ندارد. این است معنای زیستن میان موجوداتی که تو را نمی‌فهمند؛ این‌که سال‌ها خودت را از واژه‌ای به واژه‌ی دیگر حمل کنی، که شاید یک نفر، فقط یک نفر، بالاخره بفهمد پشتِ این همه سکوت چه گذشته است. اما آدم‌ها معمولاً آن‌چه را نمی‌فهمند، تغییر می‌دهند؛ زخم را به ضعف، سکوت را به غرور، خستگی را به بی‌تفاوتی و رفتنت را به بی‌وفایی تعبیر می‌کنند. و تو می‌مانی با هزار جمله‌ای که هیچ‌وقت گفته نشد، با هزار توضیحی که پیش از رسیدن به لب‌هایت مُردند، و با خودی که آن‌قدر برای دیگران ترجمه‌اش کردی که دیگر زبانِ اصلیِ خودش را هم به یاد نمی‌آورد. فروپاشی همیشه صدای شکستن ندارد؛ گاهی فقط یک روز، در میانِ شلوغیِ آدم‌ها ایستاده‌ای و ناگهان می‌فهمی هیچ‌کس واقعاً نمی‌داند چقدر از تو گذشته است. آن روز دیگر گریه نمی‌کنی. توضیح نمی‌دهی. حتی دلخور هم نیستی. فقط چیزی درونت آرام و بی‌صدا دست از برگشتن می‌کِشد. می‌خراشد باد، آسمان را؛ و شاید آسمان هم سال‌هاست به این نتیجه رسیده که بعضی زخم‌ها برای خوب شدن نیستند، فقط باید آن‌قدر عمیق شوند تا دیگر کسی جرئت نکند اسمشان را «ابر» بگذارد. و تلخ‌ترین حقیقت همین است: گاهی انسان از نفهمیده‌شدن نمی‌شکند؛ از روزی می‌شکند که برای اولین بار می‌فهمد دیگر حتی خودش هم توانِ توضیح دادنِ خودش را ندارد.
.صاد.

ریکت لطفا؟

ولی من عاشقِ تمومِ جزئیاتی‌ام که به تو ربط داره؛ تنِ صدات، مخصوصاً اون صدای خواب‌آلودِ اولِ صبح، اون لحن خاصی که اسممو صدا می‌زنی، مکث‌هات وسط حرف زدن، خنده‌هات، حتی سکوت‌هات. عاشقِ به‌هم‌ریختگیِ ذهنت‌ام؛ اون همه فکری که هم‌زمان توی سرت می‌چرخه، جمله‌هایی که نصفه می‌گی و یهو یادت می‌ره، و حتی وقتایی که خودتم نمی‌دونی دقیقاً چی می‌خوای بگی. من عاشقِ اون «خوبی؟»های ساده‌تم، عاشقِ پیامای یهویی‌ت، ذوق کردنت برای چیزای کوچیک، و حتی اون وقتایی که می‌گی «چیزی نیست» ولی از صدات معلومه یه عالمه چیز هست. عاشقِ هزار تا ریزه‌کاری‌ام که کنار هم، تو رو می‌سازن. چیزایی که شاید هیچ‌کس نبینه، ولی من دلم می‌خواد تک‌تک‌شونو بلد باشم و دوست داشته باشم.
.صاد.

هفت نفر ظرفیت داره بشه صد تا

شماها شک کرده بودین سر این پیام عاشقانه ها؟😂🙂

Голосовое сообщение00:21