࣪˖ 𝐃𝗋𝗈𝗐𝗇𝗂𝗇𝗀 ࣪˖
Открыть в Telegram
┊𝐓𝗁𝖾 𝐊𝗂𝗇𝗀 𝗈𝖿 𝐆𝗋𝖾𝖾𝗇 𝐄𝗒𝖾𝗌 ˚⋆ ᴛᴀʟᴋ ᴛᴏ ᴅᴇᴀɴ(ᴢᴇᴇ) @Zizidrowbigbrother_bot
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
231
Подписчики
Нет данных24 часа
-27 дней
-230 дней
Архив постов
دوس دارم فقط به دین بگم:
تو هم یه زمانی فقط یه بچه بودی.
لازم نبود اینقدر زود یاد بگیری چطور از بقیه مراقبت کنی.و شاید غمانگیزترین قسمت ماجرا این باشه که دین احتمالاً هیچوقت قبول نمیکنه چقدر حق داشت خودش هم یک بچه باشه یا حتی در آینده تشکیل خانواده بده و خودشم بچه داشته باشه:)))
جان بابی:))
وقتی تو فروشگاه اون خانومه پرسید اسم بچه چیه؟
سم میگه جان و دین میگه بابی:))
و در نهایت میشه Bobby John
دو اسم از دو مردی که بخش بزرگی از زندگی وینچسترا رو ساختن؛ یکی پدرشون، یکی مردی که بعدها براشون تبدیل به چیزی شبیه خانواده شد.
اما برای سم، برای بن، برای جان بابی، برای آدمهایی که دوستشون داره، همیشه میخواد انتخابای بیشتری وجود داشته باشه
خودش از زندگی شکارچیها فرار نمیکنه؛ چون شکارچی بودن بخشی از هویتش شده. اما وقتی پای آدمی که دوستش داره وسط باشه، حاضر نیست همون سرنوشت رو برای اونم بخواد.
دین نمیگه «شکارچی بودن بده.»
میگه:
«من این زندگی رو تحمل کردم، ولی نمیخوام تو هم مجبور باشی تحملش کنی.»
و این دقیقاً یکی از غمانگیز ترین چیزا دربارهی دینه.
برای همین وقتی بحث این پیش میاد که کمپبلها باید بچه رو نگه دارن و به عنوان شکارچی بزرگش کنن، دین راحت قبول نمیکنه دقیقاً میدونه بزرگ شدن تو یه خانوادهی شکارچی یعنی چی چون خودشم یه شکارچی بزرگ شده بوده:)))
میدونه اینکه یک بچه از همون سن کم یاد بگیره هیولاها وجود دارن، اسلحه چیه، چطور بجنگه و چطور زنده بمونه، چه چیزایی رو از کودکیش میگیره. (بچگی نکردن رو:))))
یکی از چیزهایی که خیلی دوست دارم اینه که دین از همون اول فقط به «هیولا بودن» بچه فکر نمیکنه. برای دین قبل از اینکه جان بابی یک شیپشیفتر باشه، یک نوزاده کوچولوعه :))) یک موجود کوچیک و بیدفاع که خودش هیچ اختیاری دربارهی چیزی که هست نداره.
و دین این رو میفهمه:)))
و من نمیتونم از خودم نپرسم:
چند درصد از این دین، همون بچهایه که یک روز مجبور شد از سم مراقبت کنه؟
چون دین هیچوقت واقعاً فرصت نکرد این قسمت از خودش رو کنار بذاره=))))
عملاً فرصت نداشت بچه بودن رو تجربه کنه، چون خیلی زود تبدیل شد به کسی که باید مراقب یک بچهی دیگه باشه و حالا تو اپیزود ۲ از سیزن ۶ وقتی با بابی جان رو به رو میشه بدون اینکه فکر کنه، میدونه باید چه کار کنه.میدونه چطور آرومش کنه. میدونه برای پوشکش چی لازمه. وقتی بچه گریه میکنه، دستپاچه نمیشه. وقتی کسی میخواد بچه رو ازش بگیره، غریزی وارد حالت محافظتی میشه.
دین از بچگی یاد گرفته بود چطور مراقب یه بچه باشه! فقط مشکل اینه که خودش هم بچه بود. وقتی جان میرفت دنبال شکار، این دین بود که میموند و از سم مراقبت میکرد... دین کوچولو خیلی زود یاد گرفت چطور گریه ی داداش کوچولوشو بند بیاره و دلیلشو بفهمه و حواسش بهش باشه، براش غذا درست کنه، آرومش کنه، حواسش رو پرت کنه و مهمتر از همه، کاری کنه که سم احساس کنه هنوز یه نفر هست که ازش محافظت میکنه حتی اگه دیگه مامان نداشته باشه.
+1
𝖧𝖾 𝗐𝖺𝗌 𝗀𝗂𝗏𝗂𝗇𝗀 𝗌𝗈 𝗆𝗎𝖼𝗁 𝗈𝖿 𝗆𝗒 𝖻𝖾𝖺𝗎𝗍𝗂𝖿𝗎𝗅 𝖣𝖾𝖺𝗇 𝖶𝗂𝗇𝖼𝗁𝖾𝗌𝗍𝖾𝗋 𝗏𝗂𝖻𝖾 𝗁𝖾𝗋𝖾...😭🤍
┄─┄ׅ⟢
⋆。° 𝖤𝗋𝗂𝖼 𝖡𝗋𝖺𝖽𝗒 𝗂𝗇 𝖣𝖺𝗒𝗌 𝗈𝖿 𝖮𝗎𝗋 𝖫𝗂𝗏𝖾𝗌┄─┄ׅ⟢ @Drowning
