461
Подписчики
Нет данных24 часа
+87 дней
+3930 дней
Архив постов
461
بانو داستانمون از این قراره
ما سه سال باهم بودیم بعد تو این سه سال هزار بار کات کردیم و بک زدیم ولی کات کردن اصلیمون یا همون اخرمون اینطوری شد
ما یه روز قبل از تولدم بحث کردیم شب همون روز اقای محترم با یکی دیگه اوکی شد
روز تولدم دیگه به همه گفت این دختر،دوست دخترمه و هیچکس حق نداره باهاش بحث کنه یا بد حرف بزنه
منم سر حرصی کردنش رفتم با یکی الکی ست کردم، آقای محترم برگشت به من گفت تو خرابی چون ست کردییی🤣
اره دیگه منم با دوست دخترش بحث کردم منو از گپ بن کرد
یه ماه بعد منو برگردوند گپ گفت همش واسه مسخره کردن دختره بود و اینا
اره خلاصه منم مثل احمقا باور کردم باز بک زدیم دوباره کات کردیم
حتی یه مدت هم با من بود هم با یه دختر دیگه
و همیشه به من میگفت نه بابا دارم دختره رو مسخره میکنم من تورو دوست دارم
امان از دوست داشتنت پسر😂
تخم جنننن
10000/10
461
باور کن الان هیچ عشقی وجود نداره؟
میدونی ؟
همه چی برمیگرده به اولین عشق که گذاشت به جهان چشم باز کنیم
گذاشت بدونه محبت چیه
گذاشت بدونه زندگی چیه
از خودش زد تا ما بزرگ و سیر بشیم فهمیدی چیو میگم ؟
عشق مادر 🥲🖤
♾️/10
461
قضیه از این قرار بود ک پارسال اسفند ماه من. گفتمش بیا ببینمت گفت ک کار دارم یکی از دوستام تازه رل زده بود گفت بیا با من بریم دیت اوله من میترسم گفتم باشه
رفتیم تو کافه گفتمش ک من یه میز دیگه میشینم تو یه میز دیگه بشین زشته بیام پیشت خلاصه ما ورود کردیم دوست پسر خودمون دیدیم اون منو هنوز ندیده بود درست رفتم سر میز با شک زیاد گفتم شاید اشتباهی چیزی شده دیدم ن بابا اتباهو من کردم ک اومدم دست اینارو بهم زدم
تا نگو لاشی به دوستمم چیزی نگفته بوده اونم خبر هیچی نداشت
100/10
د اخه
