Libera nel vento.🍃
Открыть в Telegram
جریانِ زندگی، رها و آزاد در باد. زن زندگی آزادی تا ابد و تا همیشه. ناشناس :http://t.me/BluChtBot?start=60a1ab04b8d5aa888e42 https://t.me/+U9wS8Yrrjwc0YWE0 پرایوت:
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
592
Подписчики
Нет данных24 часа
Нет данных7 дней
Нет данных30 день
Архив постов
"میخوام دیگه به خودت سخت نگیری، زندگی همینطوریش سخت هست چرا خودت به خودت سخت میگیری؟ امیدوارم موقع خوندن این نامه دیگه به خودت سخت نگرفته باشی."
"ممنونم ازت بخاطر اینکه هنوز اینجایی و نفس میکشی و بهت افتخار میکنم"
تعلق داشتن چه شکلی است؟ گاهی به خودم فکر میکنم و میبینم هنوز به هیچ آدمی، هیچ شهری، هیچ خانهای تعلق ندارم. انگار همهی بندها را آرام و بیصدا باز کردهام و حالا میان آسمان معلقم؛ نه آنقدر پایین که زمین صدایم بزند، نه آنقدر بالا که ستارهها اسمم را بدانند.
فقط تاب میخورم؛ میان بینهایت، میان رفتن و نرسیدن. شاید اشتباه میکنم که دنبال تعلق در آدمها و مکانها میگردم. شاید من از همان ابتدا برای چیزهایی ساخته شدهام که نمیشود در آغوششان گرفت؛ برای آسمانی که هیچوقت سقف نمیشود، برای آزادی که هیچ دیواری ندارد، برای احساساتی که هر بار شکل تازهای به خودشان میگیرند و هیچجا نمیمانند. گاهی فکر میکنم اگر روزی از من بپرسند اهل کجایی، نمیتوانم نام شهری را بگویم. شاید بگویم اهل ابرهایی هستم که هیچ مرزی ندارند، اهل بادهایی که هیچکس مالکشان نیست، اهل امیدهایی که حتی بعد از شکست هم راه خانه را بلدند. اما شاید تعلق، مقصد نباشد. شاید همین تاب خوردن میان آسمان و زمین، همین گم بودن در وسعت، همین دل بستن به چیزهایی که نامی ندارند، شکل دیگری از تعلق باشد. شاید بعضی آدمها قرار نیست ریشه بدوانند؛ قرار است افق باشند. همیشه دور، همیشه در حرکت، و همیشه جایی میان بینهایت که هنوز کسی برایش اسمی پیدا نکرده است.
