1 965
Подписчики
-224 часа
-1547 дней
-70630 дней
Загружаем данные
Похожие каналы
Нет данных
Возникли проблемы? Пожалуйста, обновите страницу или обратитесь к нашему support-менеджеру .
Облако тегов
Нет данных
Возникли проблемы? Пожалуйста, обновите страницу или обратитесь к нашему support-менеджеру .
Входящие и исходящие упоминания
---
---
---
---
---
---
Привлечение подписчиков
ноябрь '26нояб. '26
ноябрь '26
+1 117
в 0 каналах
октябрь '26
+42
в 2 каналах
Get PRO
сентябрь '26
+37
в 0 каналах
Get PRO
август '26
+64
в 0 каналах
Get PRO
июль '26
+8 374
в 5 каналах
| Дата | Привлечение подписчиков | Упоминания | Каналы | |
| 04 ноября | +1 098 | |||
| 03 ноября | 0 | |||
| 02 ноября | +18 | |||
| 01 ноября | +1 |
Посты канала
و در چشمان او طنابِ دارِ قلبِ عاشقم بود؛ طنابی از جنسِ سکوت و حسرت، از جنسِ نگاههایی که بیآنکه حرفی بزنند، آدم را تا مرزِ نابودی میبردند. هر بار که به او خیره میشدم، انگار جهان برای چند ثانیه از حرکت میایستاد و زمان، خسته و خاموش، کنارِ چشمهایش زانو میزد. عجیب بود که چگونه یک انسان میتواند همزمان شبیهِ نجات و پایان باشد؛ لبخندش آرامشی داشت که روح را تسکین میداد، اما پشتِ همان آرامش، اندوهی عمیق پنهان بود که قلبم را آهستهآهسته میبلعید. من در او چیزی شبیهِ ابدیت دیده بودم و همین اشتباهِ باشکوه، آغازِ تمامِ سقوطهایم شد. بعضی آدمها را نمیشود دوست داشت بیآنکه بخشی از خودت را از دست بدهی؛ آنها شبیهِ آتشاند، نزدیکشان که میشوی گرم میشوی، اما دیر یا زود میفهمی بهایِ این گرما، سوختنِ تمامِ جانت بوده است. او نمیدانست هر نگاهِ کوتاهش چگونه تا ساعتها در ذهنم تکرار میشود و چگونه سکوتش از هزار اعتراف دردناکتر است. من در تاریکیِ چشمانش گم شده بودم؛ جایی میانِ خواستن و نرسیدن، میانِ امید و نابودی، میانِ رؤیایی که آنقدر زیبا بود که نمیشد واقعی باشد. و چه تلخ است وقتی انسان، خوشبختیِ خودش را در قلبِ کسی پیدا کند که برای نگه داشتنش حتی یکبار هم نجنگیده است. گاهی فکر میکنم عشق چیزی جز یک مرگِ تدریجی نیست؛ آدم آرامآرام خوابش، آرامشش، غرورش و حتی خودش را به دیگری میبخشد و روزی میفهمد دیگر چیزی از او باقی نمانده، جز خاطرهای خسته که هنوز در راهروهایِ ذهنش نامِ کسی را زمزمه میکند که سالهاست رفته است. و من، با تمامِ این ویرانی، هنوز هم اگر دوباره به آغاز برگردم، باز همان چشمها را انتخاب میکنم؛ چون بعضی نابودیها، آنقدر زیبا هستند که انسان ترجیح میدهد برای همیشه در آنها غرق شود.
| 2 | Нет текста... | 35 |
| 3 | Нет текста... | 36 |
| 4 | عجیب است؛ همیشه همانهایی که شعارشان "تا ابد" بود، زودتر از همه چمدانهایشان را میبستند. آنها که دم از ماندن میزدند، گویی فقط تمرین میکردند تا بلد باشند چطور بهتر رها کنند و بروند. انگار کلمه "ماندن" برایشان تنها یک بازی زبانی بود، نه یک تعهد قلبی.
و حالا تو... تو ایستادهای و از ماندن میگویی. اما بگذار صادق باشم؛ در دنیایی که آدمها با اولین تلنگرِ باد، مسیرشان را عوض میکنند، "ماندن" دیگر یک حرف ساده نیست. ماندن، شجاعت میخواهد. ماندن، یعنی درست همانجایی که همه در حال فرارند، تو سنگر بگیری و ریشه بزنی.
میخواهی بمانی؟
بمان، اما نه با حرف.
ماندن، در قابِ پنجرهای که منتظر است، در صبوریِ وقتِ دلتنگی، و در سکوتِ فهمیدن، معنا میشود.
اگر میخواهی بمانی، قول نده. فقط بمان؛ آنقدر که تمامِ آنهایی که شعارِ ماندن میدادند و رفتند، در برابرِ ثباتِ تو، رنگ ببازند. | 66 |
| 5 | https://t.me/arioprox | 19 |
| 6 | شاعر میگه بخت ما گر بخت بود | 31 |
| 7 | Нет текста... | 49 |
| 8 | نمیدونم | 93 |
| 9 | چه | 93 |
| 10 | مرسی | 94 |
| 11 | خوبم ممنون | 94 |
| 12 | مهم نیست | 94 |
| 13 | باید علاقه داشته باشم | 94 |
| 14 | چیز خاصی نیست عادیه | 94 |
| 15 | بله | 93 |
| 16 | هیچ | 92 |
| 17 | سلام، وقتی دلت میگیره چیکار میکنی؟! | 91 |
| 18 | دوست دختر جدید ایز کامینگ | 87 |
| 19 | قرص برنج | 89 |
| 20 | ببخشید ولی بهتری؟ | 88 |
