ru
Feedback

Не попадитесь на канал ботавода! Telemetrio находит и помечает такие каналы 👉 Хотите видеть метку — оформите подписку

یادداشت های رهایی ویراستاران ایان 🧚🏻‍♀

یادداشت های رهایی ویراستاران ایان 🧚🏻‍♀

Открыть в Telegram

شعبه تلگرام، شعبه ابدی، شعبه عشق اسم اصلی: لهو و لعب ویراستاران ایان چنل اصلی و ترجمه تیم: @ianteam

Больше
IanTweet🌝Сеть:IanTweet🌝Страна не указанаКатегория не указана
1 164
Подписчики
Нет данных24 часа
+67 дней
+13130 дней
Архив постов
‌ https://t.me/ianOppas/22829 والا من همین الانشم با ۲۰ سال این مشکل دارم همین حدود یک ماه پیش اومدم چتری زدم کج کوله شد کلی هم گریه کردم بعدش الان دیگه بلند شده خداروشکر 😂

جیغ زدم🤣🤣🤣🤣🤣

‌ https://t.me/ianOppas/22832 من ی بار چتری زده بودم انگار ی تیکه از سیبیل هیتلرو کنده بودن گذاشته بودن رو پیشونیم مثلث شده بود 😑😂

موهای من تازه مجعد بود

این شکلی بودم
این شکلی بودم

تا مدت ها مامانم از قسمت های دیگه سرم مو برمیداشت میذاشت جلوی سرم ضایع نباشه

من خودم کلاس سوم اومدم برای خودم چتری بزنم خدا شاهده حداقل ۳ سانت بالای ابروهام کوتاهش کردم

‌ کوتاه کردن بد و خراب مو رو که همه داشتیم دیگه؟ یا فقط من بچگی مشکل داشتم؟

این ادامه داشت یادم رفت میخواستم بگم احتمالا بابابزرگت هم صلوات فرستاده گفته معده اش چیزی نمیشه😂😂😂

لپام درد گرفت انقدر خندیدم مرسی از همه‌تون🤣

‌ https://t.me/ianOppas/22816 نههههه بچه بودم، اسکل بودم، میخواستم چت کنم آدم درست نداشتم😂😭😔

اینجور مواقع مامان بزرگم میگه صلوات بفرست بخور چیزی نمیشه

باز خوبه به خیر گذشت😂

چه آش شوربایی شد😭🤣

‌ این سوتی که نیست ولی برای من خیلی خاطره خنده داریه یه روز بابابزرگم بخاطر معده درد از روستا اومده بود که بره دکتر با یه قیافه اینجوری🥺 هم میگفت که خیلی مراعات میکنم و غذا نمیخورم مامانمم چون به ما قول داده بود برای خودمون ماکارانی درست کرد،بابا بزرگمم گفت نه من معدم درد میکنه ماکارانی نمیخورم، خلاصه برای بابا بزرگمم مرغ پخت. بعد موقع غذا، بابابزرگم یه بشقاب پر ماکارانی برداشت، مرغم گذاشت بالاش همه رو باهم خورد😂😂😂 همه سر سفره فقط نگاش میکردیم

‌ https://t.me/ianOppas/22806 اخه شب بود فک نمیکردیم اون پایین باشه چون اکثر مواقع اون تایم خوابه بعد حالا فهمید کدوم اتاق بودیم یهو دیدیم از بلندگو میگه بچهای فلان اتاق بیاین پایین رفتیم کلی دعوامون کرد بزور جلو خودمونو گرفتیم که نخندیم وگرنه از خوابگاه پرتمون میکرد بیرون انقدر عصبی شده بود🤣🤣

‌ خالم اینا داشتن میرفتن مشهد زیارت دختر داییم کوچیک بود یعنی ۲ ماهش بود بعد سوار اتوبوس بودن یدفعه دست انداز میخوره بعد زنداییم خواب بود بچه قل میخوره میره زیر صندلی جلویی بعد زنداییم بلند میشه میبینه بچه بغلش نیست بعد خودشو میزنه خالم از خواب پامیشه مادرشوهر کنارش بود بعد خالم داد میزنه اینا یدفعه مادرشوهر بلند میشه میگه عه دخترم رسیدم؟ با چشم بسته دست میزاره رو سینه بعد میگه سلام و فلان فکرده رسیدن حرم خواب الود بود بعد بجه داد میزنه گریه میکنه یعنی از خواب بلند شد اون زیر همه میفهن چیشده😂

شبیه صحنه های کیدراماست 🤣