𝖣𝖾𝖺𝖽 𝖵𝖺𝗆𝗉𝗂𝗋𝖾🖤
Открыть в Telegram
491
Подписчики
Нет данных24 часа
Нет данных7 дней
Нет данных30 день
Архив постов
وقتی کسی رو میبینم که توی موقعیت ما بوده، دلم براش میسوزه. تمام تلاشم رو میکنم تا تنهاش نزارم و کمکش کنم. ادمی باشم که بتونه بهش تکیه کنه. چون نمیخوام مثل من باشه.
نمیخوام مثل من وقتی به بودن یه نفر کنارم نیاز داشتم، تنها باشه. نمیخوام حس منو درک کنه چون تنها بودن اونم وقتی که نیاز به یه نفر داری تا مراقبت باشه خیلی سخته.
اینکه اون فرد همون کسی باشه که ترکت کرده باشه بدتر هم هست. من نیاز داشتم تا تو کنارم باشی اما تو خودت کسی بودی که تنهام گذاشتی.
اگه برگردم عقب، این بار هیچوقت نمیخوام باهات اشنا بشم...
نوشته های پنهان ئیوان، ۳۰ اوریل ۲۰۲۶
از اینکه هر چیزی منو یاد اون میندازه متنفرم.
از اینکه هر کسی رو میبینم که شبیه توعه، اسمش مثل توعه، اخلاقش شکل توعه و یادت میوفتم متنفرم.
از اینکه با تمام وجودم دوستت داشتم و بهت اهمیت میدادم ولی تو مثل تیکه اشغال یکبار مصرف دورم انداختی، متنفرم.
به همه میگم دیگه برام مهم نیستی، دیگه دوستت ندارم، دیگه ازت متنفرم اما ته دلم خودمم میدونم هنوز بهت اهمیت میدم، هنوز دوستت دارم و هنوز منتظرم برگردی.
میدونم تو دیگه بهم اهمیت نمیدی، دیگه برات مهم نیستم تو حتی همون موقع هم بهم اهمیت نمیدادی. من برات نقش یه دوست عادی رو داشتم. یه ادمی که هر وقت همه تنهات میذاشتن میومدی سراغش. یه ادم واسه درد و دل هات. یه شونه برای گریه هات. در حالی که تو برای من ادم مورد علاقم بودی. کسی که خیلی دوسش داشتم.
اما چه فایده ای داشت؟ من همیشه برات انتخاب اخر بودم که از سر ناچاری برش میداشتی نه کسی که از اول دنبالش بودی .
همیشه کسی بودم که نادیده گرفته میشد، قضاوت میشد، تنها میشد، ناراحت میشد و بعد بهم میگن چرا اینجوری رفتار میکنی؟
در نهایت میدونم هر کاری که انجام بدم، تهش به همین خطم میشه پس ترجیح میدم کمتر رفت و امد کنم، کمتر حرف بزنم و کمتر اهمیت بدم. چون در هر اتفاقی بیوفته، شما قراره بازم قضاوتم کنین.
نوشته های پنهان ئیوان، ۲۰ اوریل ۲۰۲۶
خیلی چیز ها هستن که ازارم میدن ولی نمیتونم در موردشون صحبت کنم چون میدونم همه رو ناراحت میکنم.
از اینکه نادیده گرفته بشم متنفرم اما، همیشه اون ادم اضافی ای هستم که به هیچ جایی تعلق نداره و در نهایت نادیده گرفته میشه.
از اینکه بخاطر علایقم مورد قضاوت قرار بگیرم متنفرم اما همیشه ادمایی که مغز پوسیده دارن و یاد نگرفتن به علایق بقیه احترام بزارن، قضاوتم میکنن و ادعا میکنن خیلی بهتر از من میدونن.
از اینکه استعدادم هدر بره متنفرم ولی هیچ کس هیچوقت به چیزی که واقعا دوست دارم توجه نکرده، چیزی که استعداد داشتم و دوست داشتم رو نزاشته انجام بدم و بعد، بهم میگن چرا برای هر چیزی بی حوصله ای.
از بحث های مزخرفشون متنفرم و وقتی میخوام تنها باشم، بهم میگن چرا اینجوری رفتار میکنی چرا هیچ جا نمیای و من نمیتونم بهشون بگم.
همیشه بهم میگن ادم حوصله سر بری هستم و ساکتم اما وقتی باهاشون حرف میزنم، هیچ کدوم اهمیتی بهم نمیدن و به بهونه « خوشم نمیاد ازشون »به بحث خاتمه میدن.
فکر میکردم خاص بودم. حداقل برای تو. چرا وقتی دوستم نداشتی جوری رفتار کردی که احساس کنم خاصم؟ احساس کنم لیاقت دوست داشته شدن دارم؟ تو اومدی تو زندگیم تا درستش کنی اما بدترش کردی هیونگ. اما من... من لعنتی هنوزم دوست دارم.
فکر کنم تنها راهی که بتونم از دوست داشتنت دست بکشم مردنه. هرچند من حتی اون دنیا هم منتظرت میمونم و دوستت خواهم داشت
یکی از چندین نامه پیدا شده در اتاق نیکی پس از مرگش
وقتی دست تو رو توی دست اون دختر دیدم، بدجور شکستم. هی با خودم گفتم شاید دوستته شاید همکارته. سه روز با همین حرفا خودمو گول زدم، تا اینکه دوباره دیدمتون.وقتی رفته بودم تا کتابی رو از خواهرم تحویل بگیرم، دیدمت. توی کیک فروشی مورد علاقم، همونی که همیشه میرفتیم و برام کیک شکلاتی میخریدی ازش. اما اینبار اون همراهت بود. با لبخند بهش کیک میدادی، بغلش کرده بودی. نمیخواستم باور کنم.نمیخواستم باور کنم انقدر زود عاشق یکی دیگه شدی و داری تمام کارایی که با هم انجام دادیم رو باهاش انجام میدی. تمام کارهایی که عاشقشون بودم.
اما کاری که اخرش کردی، دیگه قلبی برام باقی نذاشت. تو اونو بوسیدی. با بوسه خودت تیکه کیک باقی مونده کنار دهنش رو برداشتی. یادته اولین باری که رفته بودیم اونجا با منم همین کار رو کردی؟ انقدر از من بدت میاد که داری یکی دیگه رو جایگزینم میکنی و باهاش خاطره هایی که با هم داشتیم رو از نو میسازی؟ خاطراتی که هر لحظشون برام خاص بودن؟
نمیدونم این چندمین نامه ایه که بعد از دیدن تو با اون دختر مینویسم ولی نمیتونم جلوی خودمو بگیرم. دیدن اون صحنه بدجور درد داشت.
اینکه تو با یکی دیگه ای و داری خوش میگذرونی و عاشقشی در حالی که من کل روز رو توی اتاقم دارم گریه میکنم و دیگه نمیتونم کسی مثل تورو پیدا کنم.
چی کم داشتم که اونو به من ترجیح دادی؟ خوشگل نبودم؟ خوش اخلاق نبودم؟ همیشه به حرفت گوش نمیدادم؟ همیشه درخواست هاتو انجام نمیدادم؟ همیشه مراقبت نبودم؟ یا شاید... چون من یه دختر نبودم دوستم نداشتی؟
حق داری. اون خیلی خوشگل بود... خیلی خوشگل تر از من بود... اون یه دختر بود، دیگه مثل من نبود که نتونی بگی دوست پسرتم چون از اینکه دوستم داشتی خجالت میکشیدی و نمیخواستی کسی بفهمه. الان راحت میتونی راه بری و بغلش کنی و به همه بگی اون دوست دختر و همسر ایندته. چیزی که من همیشه ارزوشو داشتم.
شاید تو دیگه عاشق من نباشی، ولی من هنوز عاشقانه میپرستمت، حتی اگه مال من نباشی...
یکی از چندین نامه پیدا شده در اتاق نیکی پس از مرگش
