549
Подписчики
+124 часа
+47 дней
+4030 дней
Архив постов
549
من پذیرفته ام
که گاهی ممکن است ما برای آدم ها فقط پناهگاهی باشیم تا زمانی که یک خانه امن پیدا کنند و بروند .
549
"ارغوان
این چه رازیست که هر بار بهار
با عزای دل ما می آید...
از بهاران خبرم نیست "
هوشنگ ابتهاج __
549
دوست دارم در شهری دائما بارانی در کتابخانه ای بزرگ مدتی گم شوم اصلا کوچ کنم به جایی که ابر باشد خزان باشد سیگار باشد و ساز کلهر که بیرمق می نوازد.....
شاید هم گرامافون را روشن کنم و بنان گوش بدهم بی آنکه نگران فردا و پس فردا و هفته ی بعد باشم.....
549
من نمیتوانم به تو بفهمانم ،
نمیتوانم به کسی بفهمانم که در من چه می گذرد من حتی نمی توانم آن را برای خودم توضیح دهم .
__کافکا
549
"همه اینطور اتفاقات به این دلیل برای من رخ می دهند که همه چیز را خیلی احساس میکنم"
__ داستایفسکی
