𝖪𝗈𝗉𝗂𝗄︎𝗈 𝖲︎𝗁︎𝗈𝗉.
Открыть в Telegram
201
Подписчики
-224 часа
-127 дней
-2930 дней
Архив постов
Repost from N/a
احساساتی که برای تو گذاشتم؟! همشون تبدیل شدن به یه تنفری که حتی نتونم به چشات نگاه کنم، چون تو اون لحظه همۀ اون خاطرهها رو میبینم که دارن غرق میشن توی یه دریای بیتفاوتی. اونم از طرف کسی که من روش حساب کرده بودم.
هر احساسی رو که برات ساختم، حالا شده زخمی که هر بار نفس میکشم، میسوزونمش. نه به خاطر کینه، نه به خاطر انتقام فقط به خاطر اینکه میدونم اون همه عشق، لیاقت یه پایان بهتر از این رو داشت.
اما این تیر آخر رو هم خودم میزنم: میرم، نه برای فرار، برای اینکه به خودم ثابت کنم هنوزم میتونم عشق بورزم، حتی اگه تو نباشی.
از مینهؤی متنفر به چان.
𝗁︎𝖺𝗉𝗉𝗒 𝖻︎𝗂𝗋𝗍𝗁︎𝖽𝖺𝗒 𝗍𝗈 𝗍𝗁︎𝗂𝗌 𝗌𝗐𝖾𝖾𝗍 𝗌𝗈𝗎𝗅︎, 𝖨︎ 𝗌𝗐𝖾𝖺𝗋 𝗈𝗇︎𝖾 𝗈𝖿︎ 𝗍𝗁︎𝖾 𝗆︎𝗈𝗌𝗍 𝖼︎𝖺𝗋𝗂𝗇︎𝗀︎ 𝖺𝗇︎𝖽 𝗀︎𝖾𝗇︎𝗎𝗂𝗇︎𝖾 𝗆︎𝖺𝗇︎ 𝖨︎’𝗏︎𝖾 𝖾𝗏︎𝖾𝗋 𝗌𝖾𝖾𝗇︎. 𝖨︎ 𝗁︎𝗈𝗇︎𝖾𝗌𝗍𝗅︎𝗒 𝗁︎𝖺𝗏︎𝖾 𝗌𝗎𝖼︎𝗁︎ 𝖺 𝗌𝗈𝖿︎𝗍 𝗌𝗉𝗈𝗍 𝖿︎𝗈𝗋 𝖢𝗁︎𝖺𝗇︎𝗀︎𝖻︎𝗂𝗇︎, 𝖨︎ 𝗁︎𝖺𝗏︎𝖾 𝗇︎𝗈 𝗂𝖽𝖾𝖺 𝗐𝗁︎𝗒, 𝖻︎𝗎𝗍 𝗂𝗍’𝗌 𝗍𝗁︎𝖾 𝖿︎𝖺𝖼︎𝗍 𝗍𝗁︎𝖺𝗍 𝗁︎𝖾’𝗌 𝗍𝗁︎𝖾 𝗍𝗒𝗉𝖾 𝗈𝖿︎ 𝗉𝖾𝗋𝗌𝗈𝗇︎ 𝗒𝗈𝗎 𝖼︎𝗈𝗎𝗅︎𝖽 𝗇︎𝖾𝗏︎𝖾𝗋 𝖾𝗏︎𝖾𝗇︎ 𝗀︎𝖾𝗍 𝗆︎𝖺𝖽 𝖺𝗍. 𝗁︎𝖾 𝖼︎𝖺𝗋𝖾𝗌 𝗌𝗈 𝗆︎𝗎𝖼︎𝗁︎ 𝖺𝖻︎𝗈𝗎𝗍 𝖾𝗏︎𝖾𝗋𝗒𝗈𝗇︎𝖾 𝖺𝗇︎𝖽 𝗍𝗋𝗂𝖾𝗌 𝗍𝗈 𝖻︎𝖾 𝖺𝗌 𝗌𝗐𝖾𝖾𝗍 𝖺𝗌 𝗉𝗈𝗌𝗌𝗂𝖻︎𝗅︎𝖾, 𝖾𝗏︎𝖾𝗇︎ 𝗍𝗁︎𝗈𝗎𝗀︎𝗁︎ 𝗁︎𝖾’𝗌 𝖾𝗑︎𝗍𝗋𝖾𝗆︎𝖾𝗅︎𝗒 𝗌𝗍𝗋𝗈𝗇︎𝗀︎, 𝗁︎𝖾 𝗎𝗌𝖾𝗌 𝗍𝗁︎𝖺𝗍 𝗍𝗈 𝗉𝗋𝗈𝗍𝖾𝖼︎𝗍 𝗉𝖾𝗈𝗉𝗅︎𝖾. 𝖺𝗌 𝗁︎𝖾 𝗌𝖺𝗂𝖽, 𝗁︎𝖾’𝗌 𝗍𝗁︎𝗂𝗌 𝖻︎𝗂𝗀︎ 𝗃︎𝗎𝗌𝗍 𝗍𝗈 𝗉𝗋𝗈𝗍𝖾𝖼︎𝗍 𝗌𝗍𝖺𝗒. 𝖺𝗇︎𝖽 𝗈𝗁︎ 𝖨︎ 𝗅︎𝗈𝗏︎𝖾 𝗁︎𝗂𝗆︎ 𝗌𝗈 𝗆︎𝗎𝖼︎𝗁︎ 🤍!
happy birthday to this sweet soul, I swear one of the most caring and genuine man I’ve ever seen. I honestly have such a soft spot for Changbin, I have no idea why, but it’s the fact that he’s the type of person you could never even get mad at. he cares so much about everyone and tries to be as sweet as possible, even though he’s extremely strong, he uses that to protect people. as he said, he’s this big just to protect stay. and oh I love him so much #changbin #seochangbin #straykids #straykidschangbin
🔗 hj.lvrse
🍭 Download by RegaTikTok
Repost from N/a
یازدهم آگوسـت دوهزار و بیستوشش.
میدونی چیه هیون ؟ گاهی اوقات ، توی سکوتِ شب ، وقتی همه صداها میخوابن و فقط صدای نفسهای خودم مونده ، یه فکر عجیب میاد سراغم . فکری که نه میذاره بخوابم ، نه میذاره فراموش کنم . فکری که میگه : شاید اینبار ، واقعاً اینبار ، فرق داشت . نه، شوخی نمیکنم . میدونم قبلاً هم کلیبار دلم شکسته ، کلیبار به خودم گفتم آخرشه ، کلیبار توی آینه نگاه کردم و گفتم دیگه نه ، دیگه هیچوقت . اما اینبار ... اینبار یه چیزی توی هوا بود . یه جورایی شبیه اون روزای بهاری که بوی بارون میاد ، ولی هنوز قطرهای نباریده . یه امیدِ بیمنطق ، یه باورِ بیدلیل ، که ته دلم زنده موند . ولی بدترین قسمتش میدونی چیه ؟! اینکه من ، من واقعا حیف بودم . واقعا اعتماد داشتم و واقعا نهایت تلاشمو کردم که بسازمش ؟! ولی در نهایت من موندم و شرمندگی قلبم در مقابل چشمام . اره هیونجین ؛ نمیدونم شاید یه جایی دوباره قلبم بلرزه ولی ؛ حداقل امیدوارم دفعۀ دیگه نگم حیف بودم .از طرف یه ناشناس که سعی کرد احساسات سونیـا رو بخونه و برات بنویستشون به هوانـگهیـونجینشکلاتي ( فقط چون سونیا شکلات دوست داره ).
