399
Подписчики
+124 часа
-117 дней
+430 дней
Архив постов
399
اینو بیشتر اینجا یادگاری گذاشتم از وقتی که قدرت( بابابزرگم ) فهیمد من میخوام برم خونمون . من عاشق این مَردَم.شعراش یه قافیه خاص خودشو داره یه سبک جدیده واقعا.
399
Repost from N/a
ششم.
_رهاترین.
وایب ابر پشمکی سفید میدی. نمیشه خوندت.
باید باهات همراه شد. دوید، نشست، راه رفت.
فکر میکنم یکی از ستونهای کانالت ارتباط با مخاطبه و آدمها از همصحبتی باهات رنگی میشن. تایپ خاصی از آدمها رو جذب میکنه کانالت. توی سرم صدای ریز ریز خندیدن و ورجه ورجه رو تداعی میکنی. عمیقترین بخشی که دیدم دلتنگی برای اهلبیتهع.
احتمالا اگر توی یه خیابون پر از آدم بخوایم پیدات کنیم اونی هستی که داره برای آسمون آبی دست تکون میده. اسم کانالت هممسیرته.
399
خلاصه که فقط یه قولی دادم که یه جا ملاقاتش میکنم نه فورا ولی حتما، فقط امیدوارم بشه..
فقط میخوام ببینم این آدم بعد سالها منو میشناسه یا نه
واقعا خیلی دوست دارم تو یه جایی از زندگیم از نزدیک باهاش رو به رو بشم ..
399
Repost from KAİZEN
خستهام، ولی کسی نباید بفهمد. راستش را بخواهی، مدتهاست از درون بریدهام. فقط یاد گرفتهام خستگیام را جوری پنهان کنم که شبیه آرامش به نظر برسد. لبخند بزنم و شوخی کنم. در حالی که هر شب آرزو میکنم فردا کمی سبکتر از خواب بیدار شوم یا اصلا بیدار نشوم. اما باز هم اگر کسی صدایم کند، میگویم با اشتیاق پاسخ میدهم. اگر کسی کمک بخواهد، میروم. اگر کسی ناراحت باشد، دلم طاقت نمیآورد. انگار برای همه جا دارم، جز برای خودم.
«برای رها»
