410
Подписчики
-124 часа
+37 дней
+9930 дней
Архив постов
410
اهان_
حبیبی زنگ زده بود😂
من داشتم زار میزدم .
اون داشت میگفت که رتبه اش چند شده و دلداریم میداد.
و مامانم همزمان که داشت با خالم حرف میزد به حبیبی تبریک میگفت 🙏🏽.
410
دیروز داشتم گریه میکردم مامانم گفت اشکالی نداره رتبه ات بین منو خودت میمونه و امروز خالم زنگ زد یه جوری دقیقا عددشو گفت خودم یادم نبود یه دور دیگه گریه کردم-
410
دوستم که ساعت مطالعاتیش اسمونو پاره میکرد زنگ زد گفت میخواد پزشکیِ تعهدی بخونه منم گفتم بهش گفتم میخوام متعهد شم به شوهر-
