ᴇꜰᴜʟɪᴍ🪴
Открыть в Telegram
𝙽𝚎 𝚜𝚎𝚟𝚍𝚊𝚢𝚖ış 𝚊𝚛𝚔𝚊𝚍𝚊ş 𝙳𝚎ş𝚎 𝚍𝚎ş𝚎 𝚌𝚒ğ𝚎𝚛 𝚋ı𝚛𝚊𝚔𝚖𝚊𝚍ı 𝚌𝚊𝚗ı𝚗𝚊 𝚢𝚊𝚗𝚍ığı𝚖.. 🌙 @yelowemoodBot
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
402
Подписчики
+224 часа
+137 дней
+7230 дней
Архив постов
402
Repost from 𝖸𝖾𝗌̧𝗂𝗅 𝓢ı𝗋𝖽𝖺𝗌̧ı𝗆 𖥔 ݁ ˖ 🐑
دنیز درحالِ خندیدن توی تمام سکانساش با اولاش✨️✨️
اسمه خواست قیافه بگیره دنیز نتونست😉😭🫵🏻
#Ulden
402
Repost from 𝖸𝖾𝗌̧𝗂𝗅 𝓢ı𝗋𝖽𝖺𝗌̧ı𝗆 𖥔 ݁ ˖ 🐑
لعنتی با این صدات میخوای بهت نخنده؟😭
ما پاش غش میکنیم مرد.
ولی دیدید تنِ صداش چطور تغییر کرد؟خیلی بامزه شد شوهرم😭🤏🏻✨️
#Ulden
402
Repost from 𝖸𝖾𝗌̧𝗂𝗅 𝓢ı𝗋𝖽𝖺𝗌̧ı𝗆 𖥔 ݁ ˖ 🐑
من و اون دوستم سرجلسهی مهم ترین امتحانِ زندگیمون : 😉💅🏻
وای قیافهی خره اولاش که سعی میکنه پاره نشه از خنده💋🌟
#Ulden
402
Repost from 𝖸𝖾𝗌̧𝗂𝗅 𝓢ı𝗋𝖽𝖺𝗌̧ı𝗆 𖥔 ݁ ˖ 🐑
پشتصحنهی جدید تاشو🤍😉
وای اونجا که اولاش داره به دنیز تقلب میرسونه😭🤣
اردم رو دیدید؟حتی پسرا هم دستمالی میکنه مرتیکه🙏🏻
بوراک و دنیز خوشخنده ترینای ستن همش دارن میخندن ناز😭💘
شریف انقدر حرف زد آیتک بدبخت تو گلوش گیر کرد🌚
اولدنش کم بود ناراضیم.
#Ekip
402
Repost from ⋆ֶָ𝖤𝖿𝗎𝗅𝗂𝗆🪁໑ ࣪ ˖
بعضی عشقها و عاشقها به وجود میان که آخرش نرسند بهم ، ولی داستانشون خیلی قشنگ و زیبا بوده ؛ برای همین ما میگیم "شاید در دنیای دیگه" ، که حداقل اون دنیا بهم برسند و کنار هم حالشون خوب باشه و به عشقی که نصفهنیمه مونده بود ادامه بدن❤️🩹:)
این سرنوشتِ داستانِ هازسینه ..
میتونستن خیلی قشنگ تموم بشن ولی نشد . شاید در دنیای دیگر هازانچامکیران میشد هازاناگمن و یه دخترِ خیلی خوشگل که خوشگلیش به مامانش و شر و شیطونیش به باباش میرفت میوردن ؛ اسمشو میزاشتن "دنیزاگمن" و بزرگش میکردن و دخترشون یکی از دوستداشتنی ترین عموهای دنیارو داشت که بزرگترین حامیه اون خانواده بود و عموش هم یه همبازی برای شیرینترین برادرزادش میورد و کنار خانواده ی شیرین خودش باهم زندگی میکردن "6تایی" ..
#HazSin #Edit
402
Repost from N/a
نوشتم بابا حالا مامی رو هنوز بلد نیستم فقط اگه بگی عه چیز ی و م چه جوریه مینویسم :)))امروز تولد آیداست دختر ایران دکتر بود:)💔
402
نوشتم بابا حالا مامی رو هنوز بلد نیستم فقط اگه بگی عه چیز ی و م چه حوریه مینویسم مینویسم:)))
